چهاردهم آذر 88
خداحافظ سقوط!
در تزاحم نفس، نفس نفس میزنم و قلبم، هنوز در داغ عشق آغازین، با نگاه کوتاه تو، با آتش تو، میسوزد. رهایم کن!
گاهی با اشک، قطره قطره بر آتش هجمه میکنم و زیر لب، هیمه آتش فراهم میکنم. در «تناقض» وجود خود گرفتارم. رهایم کن!
چنگ میزنم بر آتش عشق تو.
خداحافظ سقوط!
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر ماخذ و درج لینک بلامانع است.
گاهی با اشک، قطره قطره بر آتش هجمه میکنم و زیر لب، هیمه آتش فراهم میکنم. در «تناقض» وجود خود گرفتارم. رهایم کن!
چنگ میزنم بر آتش عشق تو.
خداحافظ سقوط!
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر ماخذ و درج لینک بلامانع است.
بیست و چهارم مرداد 88
برای همین روزها؛ دیروزها و امروزها
من هنوز اثر محوی كه تو در خاطرم گذاشتی
نگه داشته ام در ذهن
حفظ كرده ام در یاد
* * *
دیروز هنگام سحر
در پیچش زوزه بی صدای باد
در اثر تو محو بودم
درگیر ذهن اسیر از پرواز
* * *
امروز عقل را حلق آویز گناه آغازین می كنم
بی آنكه در حلقه خویشتن
در نگاه محو تو
بی اثر شوم
باز هم امروز!
هنگام سحر
در هر آنچه كه محو اثر تو باشد
بی اثر می شوم
سالهاست كه امروز و دیروز
و شاید هم «پس فردا»
در اندیشه لختی سكوت
در بی انتهای سختی سكون
در انتظار محو شدن نشسته ایم
24/5/88
نگه داشته ام در ذهن
حفظ كرده ام در یاد
* * *
دیروز هنگام سحر
در پیچش زوزه بی صدای باد
در اثر تو محو بودم
درگیر ذهن اسیر از پرواز
* * *
امروز عقل را حلق آویز گناه آغازین می كنم
بی آنكه در حلقه خویشتن
در نگاه محو تو
بی اثر شوم
باز هم امروز!
هنگام سحر
در هر آنچه كه محو اثر تو باشد
بی اثر می شوم
سالهاست كه امروز و دیروز
و شاید هم «پس فردا»
در اندیشه لختی سكوت
در بی انتهای سختی سكون
در انتظار محو شدن نشسته ایم
24/5/88
تبلیغات 