دیروز هنگامی که با یکی از دوستان برای شرکت در مراسم سیزده آبان در مقابل لانه جاسوسی، از میدان هفت تیر عبور میکردیم، شاهد حضور دوستان سبزمان بودیم! تعدادشان بسیار کمتر از تجمعات قبلی بود. شاید کمتر از پانصد نفر!
برایم جالب است که این همه دعوت رسانهای نتیجهای جز حضور اندک بوده سبزها نبوده است. اما فارغ از این مسائل، 3 نکته زیر قابل تامل خواهد بود:
1) برخلاف تفکر آقایان موسوی، خاتمی، کروبی و ... که در این توهم به سر میبرند که جمعیت اندک سبز لژنشین پایتخت، از حامیان آنان محسوب میشود، باید گفت که حرکتهای دیروز این مسئله را کاملا رد میکند. البته نباید از تناقضات رفتاری درونی سبزها – که ناشی از کمبودهای اعتقادی و عاطفی است – نباید گذشت. دیروز از جمعیتی که شعار «یا حسین، میرحسین» را سر میدادند، شعار «نه احمدی، نه موسوی، فقط رژیم پهلوی» را نیز شنیدیم! این در حالی است که همین قماش، بارها در شعارهایش تاکید کرده است که رژیم گذشته را به هیچ وجه قبول ندارد!
این تناقضات شعاری و البته بعضا رفتاری – مثل ادعای خط امامی بودن و آتش زدن پرچم فلسطین در راهپیمایی روز قدس – نتیجه یک چیز است و آن هم بیهدف بودن اعمال و رفتار این قماش سبز است.
2) جنبش سبز در ادعاهای رسانهای و میتینگی خود، به هر تفکری تمسک جسته است. از خط امام(ره) گرفته تا بسیج و جنگ و سپاه و دموکراسی و رژیم پهلوی و الله اکبر و بعضا ایمان و تقوای الهی و دعای کمیل و دعای افتتاح و روزهخوری در ملا عام (روز قدس) و دفاع از روابط نامشروع جنسی و همجنسبازی و آزادی و عدالت و یا حسین!
این تناقضات در چه صورت میتواند در کنار یکدیگر قرار گیرد. در حالی که هر یک از آنها متعلق به جریان فکری خاصی است. پاسخ بسیار ساده است. امروز، ما با کسانی مواجه هستیم که در سطح فرماندهی، منشی ریاکارانه و قدرتطلب دارند و در سطحهای پایینتر، ملغمهای از جهالت را پیشه خود ساختهاند. البته نباید از نظر دور داشت که وقتی جهالت، همهگیر شود، مرزهای فکری درهم شکسته میشود، مفاهیم جعل میشوند، استدلال تضعیف میشود و اینها همه از یک مساله ناشی میشود و آن هم هدف «بی هدفی» است!
3) به نظر میرسد که جنبش سبزها، مانند ادعاهای رسانهای سلطنتطلبان، رنگ بازند! امروز ادعاهای سلطنتطلبان در رسانههای لسآنجلسی در نظر مردم مسخره جلوه میکند! این مسئله در مورد سبزها نیز در حال وقوع است. محتوای رسانهای سبزها کاملا ادبیاتی مشابه با ادبیات رسانهای سلطنتطلبان دارد. با این تفاوت که سلطنتطلبان، به دنبال هدفی مشخص، سی سال به تلاش مشغولند و به نتیجهای نرسیدند. اما سبزهای مخملی، هم در خدمت آنان قرار گرفتهاند و هم به علت تناقضات فکری خویش، هدف مشخصی ندارند.
و در پایان اینکه سبزها هدف خاصی ندارند، نباید خیلی آنان را جدی گرفت!!!
برایم جالب است که این همه دعوت رسانهای نتیجهای جز حضور اندک بوده سبزها نبوده است. اما فارغ از این مسائل، 3 نکته زیر قابل تامل خواهد بود:
1) برخلاف تفکر آقایان موسوی، خاتمی، کروبی و ... که در این توهم به سر میبرند که جمعیت اندک سبز لژنشین پایتخت، از حامیان آنان محسوب میشود، باید گفت که حرکتهای دیروز این مسئله را کاملا رد میکند. البته نباید از تناقضات رفتاری درونی سبزها – که ناشی از کمبودهای اعتقادی و عاطفی است – نباید گذشت. دیروز از جمعیتی که شعار «یا حسین، میرحسین» را سر میدادند، شعار «نه احمدی، نه موسوی، فقط رژیم پهلوی» را نیز شنیدیم! این در حالی است که همین قماش، بارها در شعارهایش تاکید کرده است که رژیم گذشته را به هیچ وجه قبول ندارد!
این تناقضات شعاری و البته بعضا رفتاری – مثل ادعای خط امامی بودن و آتش زدن پرچم فلسطین در راهپیمایی روز قدس – نتیجه یک چیز است و آن هم بیهدف بودن اعمال و رفتار این قماش سبز است.
2) جنبش سبز در ادعاهای رسانهای و میتینگی خود، به هر تفکری تمسک جسته است. از خط امام(ره) گرفته تا بسیج و جنگ و سپاه و دموکراسی و رژیم پهلوی و الله اکبر و بعضا ایمان و تقوای الهی و دعای کمیل و دعای افتتاح و روزهخوری در ملا عام (روز قدس) و دفاع از روابط نامشروع جنسی و همجنسبازی و آزادی و عدالت و یا حسین!
این تناقضات در چه صورت میتواند در کنار یکدیگر قرار گیرد. در حالی که هر یک از آنها متعلق به جریان فکری خاصی است. پاسخ بسیار ساده است. امروز، ما با کسانی مواجه هستیم که در سطح فرماندهی، منشی ریاکارانه و قدرتطلب دارند و در سطحهای پایینتر، ملغمهای از جهالت را پیشه خود ساختهاند. البته نباید از نظر دور داشت که وقتی جهالت، همهگیر شود، مرزهای فکری درهم شکسته میشود، مفاهیم جعل میشوند، استدلال تضعیف میشود و اینها همه از یک مساله ناشی میشود و آن هم هدف «بی هدفی» است!
3) به نظر میرسد که جنبش سبزها، مانند ادعاهای رسانهای سلطنتطلبان، رنگ بازند! امروز ادعاهای سلطنتطلبان در رسانههای لسآنجلسی در نظر مردم مسخره جلوه میکند! این مسئله در مورد سبزها نیز در حال وقوع است. محتوای رسانهای سبزها کاملا ادبیاتی مشابه با ادبیات رسانهای سلطنتطلبان دارد. با این تفاوت که سلطنتطلبان، به دنبال هدفی مشخص، سی سال به تلاش مشغولند و به نتیجهای نرسیدند. اما سبزهای مخملی، هم در خدمت آنان قرار گرفتهاند و هم به علت تناقضات فکری خویش، هدف مشخصی ندارند.
و در پایان اینکه سبزها هدف خاصی ندارند، نباید خیلی آنان را جدی گرفت!!!
بیست و هفتم تیر 88
تمام دیشب بیدار بودم
برای کسی که دیروز دور و دورتر شد
تمام دیشب بیدار بودم
از حزنی که مرا فرا گرفت
در فکر غوطه ور
در حیرت بودم از درد بی پایان
عشق را چه شده است که زیر پا لگد مال می شود
از ظهر جمعه تا غروب جمعه وقتی نیست؛ شاید چند ساعت
خسته ایم بخدا
دیروز زیر ستیغ آفتاب
ظهر جمعه
عشق را زیر دست و پا قربانی کردند
او هم از جرگه یاران خارج شد
رفت با آنها
دور شد از ما
یادم میاید که سالهاست او را با فاصله نگاه می کردیم!
ما و عشق اینجا
او فرسنگها دورتر
از عشق سالهاست که رد شده است
زیر پا لگد مال
و اما امروز
می آییم و می نشینیم بر حلقه عشق
زیر پا لگد مال شدن مال ماست!
عمریست که زیر پا له می شویم
جمعه
در اوج غربت آفتاب
با عشق منتظر رفت و آمد عشق می مانیم
تمام دیشب بیدار بودم
از حزنی که مرا فرا گرفت
در فکر غوطه ور
در حیرت بودم از درد بی پایان
عشق را چه شده است که زیر پا لگد مال می شود
از ظهر جمعه تا غروب جمعه وقتی نیست؛ شاید چند ساعت
خسته ایم بخدا
دیروز زیر ستیغ آفتاب
ظهر جمعه
عشق را زیر دست و پا قربانی کردند
او هم از جرگه یاران خارج شد
رفت با آنها
دور شد از ما
یادم میاید که سالهاست او را با فاصله نگاه می کردیم!
ما و عشق اینجا
او فرسنگها دورتر
از عشق سالهاست که رد شده است
زیر پا لگد مال
و اما امروز
می آییم و می نشینیم بر حلقه عشق
زیر پا لگد مال شدن مال ماست!
عمریست که زیر پا له می شویم
جمعه
در اوج غربت آفتاب
با عشق منتظر رفت و آمد عشق می مانیم
هجدهم تیر 88
سخنی با مجید مجیدی

در خبرها آمده بود که این روزها «مجید مجیدی» کارگردان بنام سینمای ایران در خاموشی کامل به سر می برد. داستان مجیدی برای هر کسی که با «گفتمان انقلاب اسلامی» به حقیقت می نگرد، داستان جالبی است! هنوز قصه دفاع جانانه مجیدی از پیامبر اعظم و حقانیت اسلام در برابر افکار سکولار عبدالکریم سروش و یا حتی قبل از آن، داستان «صدای پای ابتذال» و انتقادات شدید از سیاستهای فرهنگی دولت اصلاحات از حافظه تاریخی سینمای ایران حذف نشده است. اما گرایشات اخیر مجیدی در حمایت از میرحسین موسوی - که در این انتخابات به نوعی هم نماینده جریان و افکار سکولار محسوب می شود و هم ادامه دهنده جریان اصلاحات است – برایم بسیار جالب توجه و عجیب به نظر می رسید.
تبلیغات 