تبلیغات
نیمه تاریک؛ وب نوشته های مجید سلیمانی - مطالب فرهنگ و ارتباطات
 

 

 

 
 

سریالهای شبانه؛ از كمدی تا اسارت در اقتضائات ملودرام؛ با تاكید ملودرام خانوادگی فاصله ها

 
مسئله سریال‌های شبانه و یا به عبارتی سوپ اپراها(soap-opera)  مسئله‌ جدیدی در مطالعات تئوریك تلویزیون محسوب نمی‌شود. از دیرباز و با شكل‌گیری رادیو، نسخه‌های رادیویی و بعدها نسخه‌های تلویزیونی این نوع سریال‌ها، خانواده‌ها را در ساعات شب سرگرم می‌كرده‌اند. در واقع این نوع سریال‌های خانوادگی، به سریال‌هایی اطلاق می‌شود كه با نظم معینی و در یك ساعت مشخص و با فاصله زمانی حداقل یك روز در میان برای «مصرف» اعضای بالغ و حتی نابالغ یك «خانواده»، مجال انتشار می‌یابند. وجه مشترك این سریال‌ها را می‌توان توجه صرف آنها به «زندگی روزمره خانوادگی» دانست. هرچند این نوع سریال‌ها می‌تواند از درون مایه طنز و كمدی تا ژانرهای ملودرام و حتی موقعیت‌های تراژیك برخوردار باشد، اما نكته اصلی آن است كه باید به تمام مسائل با نگاهی «ساده شده» و یا به عبارتی «سطحی» بپردازد تا مخاطبان خود را از دست ندهد. در واقع، این نوع سریالها باید طیف عظیمی از مخاطبان با سلایق و علایق مختلف را با خود همراه سازند تا وظیفه خود را به نحو احسن انجام داده باشند.
در ایران نیز همزمان با شكل‌گیری رادیو و تلویزیون، مسئله سریال‌های شبانه با جدیت پیگیری شده است. اما در اواخر دهه هفتاد و با پخش سریال‌های نود شبی طنز، این مسئله مشهود‌تر بوده است. به طوری كه هرچند سریال‌های بسیار زیادی از شبكه‌های مختلف تلویزیون با فاصله زمانی هفتگی پخش می‌شد، اما نبود سریال‌های شبانه و یا به عبارتی «هر شبی» باعث می‌شد كه میزان مخاطبان تلویزیون در ساعات پیك مصرف تلویزیونی كاهش یابد. از این رو، مدیران شبكه‌های تلویزیونی در ساخت مجموعه‌های نود شبی طنز، دست به رقابت عجیبی زدند! به طوری كه در اوائل دهه 80، ما شاهد پخش همزمان چند سریال طنز درشبكه‌های مختلف به صورت همزمان بودیم كه موجب كاهش كیفیت این نوع مجموعه‌ها نیز شد. اما تا این زمان، سریال‌های شبانه تنها در ژانر كمدی خانوادگی، به مخاطبان ارائه می‌شد، ولی با پخش مجموعه طولانی شبانه «نرگس» (سیروس مقدم) در سال 85، نوع جدیدی از سریال‌های شبانه به مخاطبان معرفی شد كه حتی در بعضی موارد از «ملودرام خانوادگی» هم عبور كرده و «موقیعت‌های تراژیك» نیز ارائه می‌كرد. «رنج و مشكلات خانوادگی» و «فرجام رابطه‌های نسنجیده و البته سنجیده اجتماعی»، مسئله‌ای بود كه در سریال نرگس بیان شد و بعد از آن در تمامی سریال‌های شبانه پس از آن تكرار گشت. داستان سریال‌هایی همچون رستگاران، دلنوازان، ترانه مادری و اخیرا نیز زیر هشت و فاصله‌ها را به خاطر بیاوردید. هر یك را می‌توان ادامه نرگس دانست. البته نكته جالب توجه نیز آنكه عوامل ساخت این سریال‌ها و سبك‌های فنی و محتوایی این سریال‌ها نیز دقیقا مشابه یكدیگر است. هرچند با دخالت كارشناسان جدید – به خصوص كارشناسان مذهبی – مفاهیم دینی و اخلاقی در اثنای داستان‌های تكراری و روزمره به خورد مخاطبان داده می‌شود. البته این مسئله را نمی‌توان به عنوان نقاط ضعف این سریال‌ها مطرح كرد. زیرا ذات چنین مجموعه‌هایی این گونه مسائل را می‌طلبد. البته تبیین تاثیر و اقناع مخاطبان از ارائه مفاهیم اخلاقی، دینی و ارزشی این سریال‌ها قابل ستایش است و باید در تحقیقی جامع بدان پرداخت و از حوصله این متن نیز خارج است. اما سوال اساسی در این میان این است كه نگاه مخاطبان به این سریال‌ها صرفا سرگرمی است و یا پندهایی نیز از آن به یادگار می‌گیرند و در زندگی اجتماعی خود به كار می‌بندند؟ و چرا استقبال از سریال‌های شبانه ملودرام خانوادگی در حد و یا بیشتر از سریال‌های شبانه كمدی بوده است. در حالی كه طنز، خواه ناخواه از جذابیت بیشتری برای مخاطبان برخوردار است. امروز؛ سریال «زیر هشت»، انتهای رنج و غم انسانی را تداعی می‌كند و البته مخاطبان زیادی نیز جذب خود ساخته است. سریال «فاصله‌ها» نیز از این مسئله به دور نیست. اما هر دو، به بازنمایی طبقه‌های متوسط و مرفه شهری پرداخته‌اند. هرچند كه فاصله‌ها تاكید می‌كند كه فضای داستان در «جنوب شهر» رخ می‌دهد، اما استفاده از لوكیشن‌های لوكس و البته خانه ویلایی نتوانسته جنوب شهر را در ذهن مخاطبان تداعی كند. بنابراین دیالوگ‌های سریال فاصله‌ها كه بر جنوب شهری بودن تاكید دارد، بیشتر شبیه طنزی تلخ است. طراحی صحنه و مخصوصا گریم بازیگران سریال به هیچ وجه بازنمایی مردم جنوب شهر نیست. اما چه مسئله‌ای باعث شده است كه چنین تناقض آشكاری نمود پیدا كند؟ شاید پاسخ را بتوان در ذات ملودرام دریافت. در سریال نرگس نیز برای آنكه فقر و تنگدستی خانواده نرگس را نشان دهد، بارها بر این مسئله تاكید كرد كه خانه و باغ بزرگی كه خانواده در آن زندگی می‌كنند متعلق به دیگری است. در واقع كارگردان باز نتوانسته بازنمایی درستی از خانواده‌ای كم‌بضاعت نشان دهد. اینكه چرا این بازنمایی صورت نمی‌گیرد، به این دلیل است كه فیلمساز نمی‌خواهد از قواعد شناخته شده ملودرام خانوادگی تخطی كند. در سریال فاصله‌ها نیز بازنمایی جنوب شهر به نشان دادن زندگی شیك و سرمایه‌سالارانه محدود شده است. زیرا ملودرام زمینه‌ای برای تجربه عیش زندگی سرمایه‌داری است. حتی اگر این لذت‌جویی، تنها تصویری بر قاب تلویزیون باشد.
فاصله‌ها نیز به مانند تمام ملودارم‌های خانوادگی، شیوه‌ای خاص از «سبك زندگی» را مطرح می‌كند. كاراكترهای سریال، ایده‌آل صنف خود هستند. ظواهر هرگز در یك ملودرام فراموش نمی‌شود. به طوری كه آراستگی غلوآمیزی در میان بازیگران موج می‌زند. البته مخاطبان نیز این امر را می‌پسندند و ملودرام نیز بر خواسته‌های پایین‌ترین سطح مخاطبان تاكید دارد و سعی می‌كند كه خود را به «فرهنگ عامه پسند» نزدیك سازد.
فاصله‌ها هم مانند تمام سریال‌های هم‌سنگ خود، داستان پیچیده‌ای ندارد. زیرا ملودرام بر عاطفه و هیجانات ناشى از آن استوار است و از اشخاص و مفاهیم تعریف روشنى ارائه كرده، مخاطب را خسته نمى‌كند و بلاتكلیف باقى نمى‌گذارد. هرچند پایان داستان برای مخاطبان راضی‌كننده است، اما موضوع ملودرام عشق، نفرت، دروغ، تهمت و حق كشى در میان زندگی روزمره خانوادگی است. مسائلی كه به آرامی و حتی گاهی به زیبایی نیز بیان می‌شود و مخاطبان نیز پس از پایان از دیدن صفات رذیله، لذت كافی می‌برند!
البته باید بار دیگر تاكید كرد كه نمی‌توان نسخه جامعی برای سریال‌های شبانه مانند سریال فاصله‌ها پیچید. فاصله‌ها سعی كرده است كه بازنمایی اقشار جدیدی از مردم باشد. هرچند نتوانسته به درستی «اقشار مذهبی» را بازنمایی كند. مجموعه تولیدكننده البته سازمانی ایدئولوژیك با عنوان «صدا و سیما» است و سعی دارد كه ارزشهای دینی و ملی خود را وارد ملودارم‌های سرگرم‌كننده شبانه كند. البته تا حدودی هم موفق بوده است. ارزشهایی مانند ایمان به خدا، رزق حلال، ارتباط سالم با جنس مخالف، ارزش ازدواج، طرق صحیح برخورد در خانواده و ... همگی وارد یك ملودرام خانوادگی با نام «فاصله‌ها» - كه نام آن نیز تاكید بر فاصله‌های ایجاد شده در روابط انسانی دارد – شده است. اما این مفاهیم و ارزشها تا چه اندازه در سایه اقتضائات تكنیكی و محتوایی ملودرام برجسته بوده و یا اینكه رنگ باخته است. مسئله مهم این است كه آیا این مفاهیم اثر مثبتی در تبدیل ارزشها به هنجارها میان مخاطبان داشته و یا خیر. اما از سوی دیگر می‌توان با قاطعیت گفت كه فاصله‌ها و سریال‌هایی از این نوع، در یك مولفه ملودرام موفق بوده‌اند و آن هم جذب «انبوه مخاطبان» است تا ساعاتی با تماشای سریال از مصرف هرگونه رسانه مضر و مبتذل خودداری كنند!

 این مقاله جهت انتشار در شماره شهریورماه 1388 ماهنامه تخصصی «سینما رسانه» به رشته تحریر درآمده است.

استفاده از مطالب با ذكر منبع بلامانع است.

این مقاله در این صفحه و در سایت در حوالی فرهنگ و هنر نیز قابل بازیابی است


فرهنگ مادی و گرایش به تقلیل گرایی در فهم فرهنگ

 
گرایش به «ماده» مسئله ای است که رابطه تنگاتنگی با مفهوم انسان در دنیای مادی دارد. البته این مسئله امری مذموم هم تلقی نمی گردد. حتی اگر گرایش معنوی و ماورای ماده نیز از برجستگی بارزی برخوردار باشد. اما آنچه که اهمیت می یابد، تسلط امور مادی بر امور معنوی است. «فرهنگ مادی» در تعریف قدما به مجموعه‌ای از پدیده‌ها اطلاق می‌شد كه محسوس، ملموس و قابل اندازه‌گیری بود و برای به كارگیری فنون و ابزارها به عنوان عناصر فرهنگ به كار می‌رفت. در واقع ساحتی «تکنولوژیک» بر تعاریف از فرهنگ مادی در میان قدمای علوم اجتماعی وجود داشت. البته نظرات متاخرین فرهنگ شناسی نیز بر تعاریف اولیه استوار است. با این تفاوت که به جای دلالت مستقیم بر اشیاء و ابزار، به جنبه‌هایی از فرهنگ كه در تولید و كاربرد ابزارها مؤثرند، نیز توجه شد.
اما آنچه که باید بدان توجه داشت، نوع تعریفی است که از فرهنگ مادی شده است. به نظر می رسد که در تعریف همچون مفهوم بسیطی باید نگاه دیگری را نیز در نظر داشت و آن هم نگاه مادی به فرهنگ است. فرهنگی که اس و اساس انسانیت با هر بوم و پیشینه ‌ای را شکل و استمرار می‌دهد. در واقع فرهنگ شناسان با پر رنگ کردن فرهنگ مادی در مقابل فرهنگ معنوی، سعی بر جداسازی این دو داشته‌اند و در تعاریف نیز به وضوح این تقسیم بندی را ارائه کرده اند. تقسیم‌ بندی ناشیانه ای که باعث مغفول ماندن ماورای ماده شده است و فرهنگ را تنها در لایه های سطحی مورد بررسی قرار می دهد. به نظر می رسد که ارائه چنین تعاریفی باعث تقلیل گرایی در پژوهش های فرهنگی نیز گشته و با نگاهی غرض آلود، آنچه را که در ماورای ماده قرار گرفته را مورد تقبیح قرار داده است. و صد البته باید گفت تا چنین نگاهی وجود دارد، امید چندانی به این حرکت های مطالعاتی نمی توان داشت و باید تمامی جنبه های فرهنگ را مورد توجه قرار داد.



توصیف دوباره یک بحث همیشگی

 
همیشه با خودم فکر می کنم که تمام راه هایی که پیشاپیش و رویاروی انسان در ساحت انسانی اش است؛ تا چه حد بر رفتار مبروز انسانها اثر دارد. در واقع؛ مقتضیات زمانه؛ شرایط فرهنگی؛ سیاسی، اقتصادی و مسائلی از این دست؛ چه اثری بر شکل و چگونگی راه تقدیرگونه انسانها دارد و آیا اصلا این مسئله – چنانکه اصحاب علوم اجتماعی به دنبال آنند- قابل شناخت است و یا خیر؟!
کلنجار ذهن با من بر سر این مسئله مهم – که شاید خیلی از دوستان با سادگی تمام از کنار آن گذشته اند و مانند بنده حقیر از روی ذهنیات آشفته خود مشغول تحلیل رفتارهای جمعی انسانی اند – تا بدانجا پیش می رود که اساسا رسیدن به نتیجه را دشوار می سازد. و صد البته هر چه به جلوتر نگاه می کنم، در ماهیت عبث گونه تحلیل راههای پیش روی انسانی، بیشتر مصمم می شوم.
فرصتی دست دهد، مغتنم خواهم شمرد و بیشتر در این باره به «توصیف» خواهم پرداخت که «تبیین» در این امور جایگاه ارزشمندی ندارد!



شبکه‌های اجتماعی؛ در اختیار تحولات اخیر

 
«شبکه‌ اجتماعی»، مفهومی است که پیش از طرح در عرصه فضای مجازی، در فضای واقعی جوامع نیز دارای مفهوم است. اما مسئله‌ای که باعث مطرح شدن چنین مفهومی در فضای جامعه ایران در ماه‌های اخیر شده است، نقش ویژه‌ای است که شبکه‌های اجتماعی اینترنتی در تحولات سیاسی یک سال اخیر و یا به عبارت دقیق‌تر چند سال اخیر ایران، ایفا کرده‌اند. به طوری که با یک جستجوی بسیار ساده در اینترنت متوجه خواهید شد که مقالات متعدد علمی و پژوهشی و حتی کتب زیادی در زمینه تاثیر شبکه‌های اجتماعی – و به طور خاص توئیتر، فیس بوک و یوتیوب – در تحولات سیاسی و فرهنگی ایران منتشر گشته است. حجم مطالب به حدی زیاد است که مطالعه و بررسی آن از عهده یک تیم تحقیقاتی نیز خارج است. البته گرایش‌های متفاوتی در این پژوهش‌ها نیز قابل روئیت است. از طرفی بعضی از محققان به تمجید از آثار مثبت این گونه شبکه‌ها در اجرای پروژه استعماری «گسترش دموکراسی» پرداخته‌اند و از سوی دیگر ما شاهد مطالب متعدد و متنوعی در زمینه آثار زیان‌بار اجتماعی و فرهنگی این خدمات مجازی در جوامع – حتی جوامع غربی – هستیم. به طوری که در روزهای اخیر از آثار مضر «فیس بوک» - به عنوان مطرح‌ترین شبکه اجتماعی اینترنتی – در ایجاد فضای غیربهداشتی در روابط جنسی در انگلستان نیز سخن به میان آمده است. هرچند بیشتر انتقاداتی که بر علیه شبکه‌های اجتماعی سازمان یافته، متوجه عملکرد آنها در ارائه اطلاعات شخصی و تجاوز به حریم خصوصی افراد است.
در هر صورت، پیش از آنکه در نقش شبکه‌های اجتماعی در جامعه ایران مداقه کنیم، لازم خواهد بود که نگاهی کوتاه به روند شکل‌گیری و اوج‌گیری شبکه‌های اجتماعی در اینترنت و ادبیات این موضوع داشته باشیم تا ما را در فهم درست این مسئله یاری سازد.

شبکه‌های اجتماعی؛ ظهور و بروز
شبکه‌های اجتماعی، نوعی از ساختار تعریف شده حضور جمعی است که با تکامل صنعت رسانه‌ای فضای مجازی، قابلیت اجرا یافت. در ابتدای شکل‌گیری اینترنت – که پایه‌های آن در وزارت دفاع آمریکا و جهت ارتباط مراکز نظامی و دولتی و سپس دانشگاهی این کشور نهاده شد – شاید هرگز تصور نمی‌شد که بسیاری از روابط اجتماعی را بتوان در قالب آن پی‌گیری کرد. اما با شروع توسعه کمی و کیفی اینترنت که از روند تجاری‌سازی آن در اوائل دهه 1990 ناشی می‌شود، ما هر روز شاهد ایجاد انواع محیط‌های جمعی اینترنتی بوده‌ایم. اولین شکل‌های این اجتماعات اینترنتی را می‌توان در توسعه خدمات گفتگوی اینترنتی و یا به عبارتی؛ «چت» جستجو کرد. چت ابتدا نوعی ارتباط نهان اجتماعی معرفی شد که افراد بدون در نظر گرفتن محدودیتهای مختلف فرهنگی و اجتماعی خود به ارتباط با دیگران مبادرت می‌کردند. این ارتباطات یا در حوزه مجازی پایان می‌یافت و یا به ارتباط در حوزه واقعی ادامه پیدا می‌کرد. تاکنون، ادبیات نظری بسیار زیادی در زمینه آسیب‌شناسی روابط انسانی در چت – چه در محدوده فضای مجازی و چه در ادامه یافتن آن در فضای واقعی – منتشر شده است. به طوری که در اوج‌گیری روابط اجتماعی اینترنتی در جوامع غربی، آثار بسیار زیادی در این باره منتشر شد و تحقیقات اجتماعی زیادی به سمت این حوزه سوق یافت. البته هم‌اکنون به وضوح می‌توان گفت که هرچند چت، جای خود را به انواع پیشرفته‌تر اجتماعات اینترنتی داده است، اما هنوز جایگاه خود را در میان کاربران اینترنتی حفظ کرده است.
فارغ از همه این مسائل، مسئله‌ای که اهمیت زیادی در بحث شبکه‌های اجتماعی داشته است، نوعی «سیطره پنهان» است که روابط انسانی را مسخر خویش ساخته است. حقیقت این است که جوامع، خواه ناخواه خود از مجموعه‌ای از شبکه‌های اجتماعی واقعی شکل گرفته‌اند که مجموعه آن در اصطلاح «جامعه» معرفی شده است. اما انتقال این فضا به محیطی مانند فضای مجازی باعث می‌شود که سیطره و کنترل کامل‌تری بر روابط اجتماعی صورت گیرد و جریانهای اجتماعی ساخته «مدیران سیستم» مبنا و اساس کار قرار گیرد. از این رو، سردمداران و مدعیان حاکمیت استعماری در دنیا، برای کنترل هرچه بیشتر «افکار عمومی» جوامع، علاوه بر گسترش رسانه‌ها، به تعاریف جدیدی از روابط انسانی نیز دست یازیده‌اند تا سیطره خویش را تکمیل سازند. در واقع، به وضوح می‌توان این اهداف را در شکل‌گیری و توسعه روزافزون این اجتماعات اینترنتی مشاهده کرد.
تقریبا می‌توان گفت که بیشتر شبکه‌های اجتماعی مطرح در دنیا، از سوی موسسات مطرح و وابسته به ایالات متحده تاسیس و حمایت شده‌اند و سهم دیگر کشورها در ایجاد و توسعه جهانی شبکه‌های اینترنتی بسیار کم بوده است. به طوری که کاربران در اقصی نقاط دنیا رغبتی برای عضویت و فعالیت شبکه‌های اجتماعی داخلی نداشته‌اند.
اولین شبکه اجتماعی که در ایران مورد استقبال قرار گرفت را می‌توان «اورکات» دانست. به طوری که کاربران ایرانی این شبکه، پس از برزیل و آمریکا در مقام سوم تعداد اعضا قرار گرفتند. اما پس از مدتی، فعالیتهای ایرانیان در این شبکه کاهش یافت و به نوعی عمر اورکات به پایان رسید و کاربران جذب شبکه‌های اجتماعی جدیدتر مانند «یاهو360»، «فرندفید» و «فیس بوک» شدند. هر کدام از این شبکه‌ها از ویژگی‌های خاصی برخوردارند که کاربران با توجه به علاقه‌مندی‌های خود به فعالیت در آن اقدام می‌کنند. اما چند نکته در این زمینه قابل توجه است. اول اینکه شبکه‌های اجتماعی اینترنتی از عمر مشخصی برخوردارند و پس از مدتی جای خود را به شبکه‌های دیگر می‌دهند. دوم اینکه علی رغم تفاوتها، از یک سری قواعد خاصی پیروی می‌کنند که در ابتدا بر آشنایی حضوری افراد استوار است. سوم اینکه اقشار خاصی به عضویت و فعالیت در این گونه شبکه‌ها مبادرت می‌کنند.

تاملاتی در موضوع ایران
فارغ از بحث‌های متعددی که این روزها پیرامون شبکه های اجتماعی صورت گرفته است، به نظر می‌رسد که نکات زیر در آثار این شبکه‌ها در فضای ایران قابل تامل باشد:
1-    این روزها خبرهای متعددی از وابستگی شبکه‌های اجتماعی به سازمان‌ها و نهادهای امنیتی و اطلاعاتی کشورهای متخاصم به گوش می‌رسد. به طوری که در بعضی از موارد، شرکتهای ارائه دهنده خدمات اجتماعات اینترنتی به صراحت اعلام کرده‌اند که اطلاعات شخصی کاربران را در اختیار نهادهای اطلاعاتی و جاسوسی قرار می‌دهند. به طور خاص، منابع امنیتی امریکا و اسرائیل از شبکه‌هایی مانند فیس بوک و مای اسپیس برای شناسایی افرادی جهت سپردن فعالیتهای جاسوسی استفاده می‌کنند و به شناسایی استعدادهایی که به طور رایگان اطلاعات لازم را در اختیار آنان قرار می‌دهند، می‌پردازند که متاسفانه کاربران ایرانی از این امر مستثنی نبوده و «کاربران هدف» در این گونه شبکه‌ها محسوب می‌شوند.
2-    کاربران اینترنتی در سراسر دنیا، در واقع سرآمدان و نخبگان یک ملت محسوب می‌شوند. حقیقت این است که داشتن سواد کافی و آشنایی حداقلی با زبان خارجی، از ملزومات استفاده از خدمات اینترنتی است. از سوی دیگر، حضور مؤثر در شبکه‌های اجتماعی اینترنتی نیز حداکثر معلومات، توانایی و استعداد را می‌طلبد که تنها در قشر تحصیلکرده می‌توان آن را یافت. از سوی دیگر استفاده از خدمات رایانه‌ای محدود به نسل‌های جوان و جدید است. این مسئله در غزب هم نیز شایع است. به طوری که قسمت عمده‌ای از کاربران را جوانان تشکیل می‌دهند. این مسئله در ایران مضاعف است. بنابراین، جوانان دانشجو، مهمترین قشر درگیر در ماجرا است.
3-    از سوی دیگر، استفاده از اینترنت مستلزم هزینه‌ها و امکاناتی است که در اختیار تمامی اقشار نیست. واقعیت مسئله این است که اقشار پردرآمدتر و البته با وقت و زمان کافی، می‌توانند فعالیت زیادی در شبکه‌های اجتماعی داشته باشند. بنابراین با توجه به گرانی اینترنت در ایران، ما شاهد حضور طبقات پردرآمدتر هستیم. به طوریکه با فعالیتهای گروهها در شبکه‌های اجتماعی، طبقات مرفه در اغتشاشات حضور می‌یافتند.

در پایان
اگرچه شبکه‌های اجتماعی در ایجاد اغتشاشات جزئی و در یک یا چند خیابان یک شهر از ایران توانسته‌اند توفیقاتی بدست آورند. اما واقعیت آن است که شبکه‌های اجتماعی با ساختار ویژه خود – که تبعیت از روابط اجتماعی غرب از مستلزمات آن است – هنوز نتوانسته‌اند به اهداف بزرگتر خود دست یابند. هرچند توفیقاتی در زمینه مسائل امنیتی برای آنان حاصل شده است. اما این مسئله نیز تنها یک روی سکه است. زیرا دستگاههای اطلاعاتی موافق نیز توانسته‌اند با توجه به اطلاعات موجود در شبکه‌های اجتماعی به شناسایی اغتشاشگران و وابستگان به بیگانگان بپردازند.
در پایان نیز باید اشاره کرد که هرچند شبکه‌های اجتماعی در جوامع غربی بیشتر کارکردی تجاری و اقتصادی دارند، اما همین کارکرد اقتصادی نیز زمانی مفهوم می‌یابد که در خدمت سیاست خاص و همچنین سبک زندگی خاصی باشد که از فلسفه اومانیستی لیبرالیزم نشات گرفته باشد. فلسفه‌ای که غایت زندگی انسانی را لذت بیشتر تعریف و انسان را نهایت همه چیز می‌داند.

این مقاله برای سایت کانون اندیشه جوان نگاشته شده است و در این صفحه قابل بازیابی است.


جنگ نرم و تحلیل رفتار نخبگان

 
نظریه «جریان دو مرحله‎ای در ارتباطات»، از اولین نظریه‎های ارتباطی در حوزه «افکار عمومی» است که سعی دارد با نگاهی واقع‎گرایانه، به تبیین نقش «نخبگان اجتماعی» در اقناع و تأثیر پیام بر مخاطبان بپردازد. طبق این الگو، پیام‌های رسانه‌ای وقتی تأثیرگذار است که ابتدا «رهبران فکری» را متقاعد کند، زیرا آن‎ها هستند که با پیام‎ها بیشتر درگیر می‌شوند. در واقع استفاده‌کنندگان عمده رسانه‎ها، نخبگان اجتماعی هستند که با توجه به «شبکه‎های اجتماعی مسلط» به انتشار مجدد پیام‌های رسانه‌ای می‌پردازند و نفوذ قابل توجهی در میان عموم افراد جامعه دارند. «پل لازاسفلد»، دانشمند آمریکایی حوزه ارتباطات، این نفوذ را تحت عنوان نظریه «نفوذ شخصی» و طی پژوهشی درباره انتخابات ریاست‌جمهوری در ایالات متحده، مطرح کرده است. اساس نظریه جریان دو مرحله‌ای ارتباط و نفوذ شخصی بر فرآیند تکمیلی اقناع رسانه‌ای و «ارتباطات چهره به چهره» استوار است.
در واقع، ایده‎ها و افکار از طریق رسانه‎ها جریان پیدا می‎کند و از طرف نخبگان به بخش‌های کمتر فعال جامعه منتقل می‎شود. نخبگان افرادی هستند که از رسانه‎ها بیش از مردم عادی استفاده می‌کنند، با دیگران درباره موضوعات معین بحث و سعی می‌کنند که بیش از آن‎ها از محیط پیرامونی و حوادث و جریاناتی که در آن رخ می‌دهد، آگاهی یابند. سپس به تفسیر و تعدیل پیام‌های رسانه‌ای در انتقال به مردم می‌پردازند. ناگفته نماند که در مطالعات مربوط به جنگ روانی، اقناع و تأثیرات رسانه‎های همگانی، نظریه نفوذ شخصی در چنان موقعیتی از اهمیت تئوریک قرار دارد که در بعضی ارزیابی‌ها از آن به‎عنوان پارادایم مسلط یاد شده است.
از سوی دیگر، کمتر متن تئوریکی درباره جنگ نرم و نقش رسانه‎ها را در زمینه‎ای می‌توانید پیدا کنید که رسانه‎ها را به‎تنهایی مبدا تحولات قلمداد کند. امروزه با حجم انبوه اطلاعاتی که به‎راحتی در اختیار عموم قرار می‌گیرد، ساده‌انگارانه است که نفوذ رسانه‎ها به‎تنهایی، به‎عنوان عامل عمل اجتماعی مورد توجه قرار گیرد و نقش نخبگان در این زمینه نادیده انگاشته شود. اما نقش نخبگان، همیشه نقش ثابتی نبوده است و نخبگان با توجه به منابع فکری و رسانه‌ای خود، موضعی متفاوت در برابر رسانه‎های متفاوت اتخاذ کرده‌اند. از این رو، گفتمان‌های «مسلط» و «پیرامونی» با توجه به منابع متعدد رسانه‌ای توسط مصرف‌کنندگان عمده رسانه‎ها شکل می‌گیرد.
البته نباید از نظر دور داشت که رسانه‎ها با توجه به حجم و همچنین کیفیت پیام خود، نقش عمده‌ای در ایجاد گفتمان‌ها ایفا می‌کنند. اما با توجه به پیام‌های متضاد و متفاوت، مخاطبان تصمیم‌گیری را مبنای عناصر مکمل پیام‌های رسانه‌ای، مانند گروه‎ها و اطرافیان اتخاذ می‌کنند. در واقع این ارتباطات بی‌واسطه است که صحت پیام‌های رسانه‌ای را تأیید یا رد می‌کند. بنابراین دو مسئله در اینجا اهمیت می‌یابد. یکی کیفیت و حجم پیام‌های رسانه‌ای است که نخبگان فکری دریافت می‌کنند و دیگری، تأیید و رد پیام‌ها توسط نخبگان اجتماعی برای عامه مردم است که در بمباران بی‌هدف اطلاعات قرار می‌گیرند. در صورتی که نخبگان با توجه به مبانی معرفتی و منظومه فکری خود، به گزینش رسانه‎ها و پیام‌ها دست می‎زنند و خود را در معرض هر پیامی قرار نمی‌دهند و به مطالعه و مشاهده هر رسانه‌ای نمی‌پردازند.
در مبانی جنگ نرم و تکنیک‌های اقناعی نیز این مسئله به دقت مورد توجه قرار گرفته است. هر پروژه نرم رسانه‌ای برای رسیدن به اهداف عملی خود ناگزیر به ایجاد چنین چرخه‌ای است. در واقع بدون ایجاد گروه‎های نخبگانی که تأثیر عمده‌ای در ایجاد فضای گفتمانی مسلط ایفا می‌کنند، نمی‌توان از تأثیر پیام‌های مستقیم رسانه‌ای مطمئن بود. بنابراین طراحان پروژه، با تمسک به فنون جنگ نرم مانند تطمیع، تهدید و ارعاب ابتدا سعی در ایجاد نخبگان مورد نظر را در جامعه هدف دارند تا مکمل پیام‌های رسانه‌ای آنان باشند.
بنابراین در سیاست‎های دفاعی در پروژه‎های جنگ نرم رسانه‌ای، باید به دقت به تحلیل رفتار نخبگان پرداخت و عملیات روانی دشمن را از طریق ایجاد گروه‎های نخبگانی در مقابل خواص فریب‌خورده و همچنین ایجاد فضایی برای بیان منابع معرفتی و فکری لازم در میان نخبگان به‎کار بست. تجربه نشان داده است که هرگاه «شکاف» بین نخبگان و عموم جامعه بیشتر شده، تنها «انزوای اجتماعی» آنان را به دنبال داشته است. در واقع نخبگانی که بدون توجه به منابع معرفتی، آیین و تاریخ ملت خود، به مصرف و ترویج منابع رسانه‌ای دیگری می‌پردازند، بی‌شک از دایره منابع تصمیم‌سازی ملت خارج خواهند شد و در انزوای مطلق قرار خواهند گرفت.

این مقاله برای سایت باشگاه اندیشه نگاشته شده است و در این صفحه قابل بازیابی است.


جهانی شدن: صد سینه سخن، یك سوال

 
1-    نظام سرمایه‌داری، مبتنی بر مبانی اصول مدرنیته است. توسعه از مهمترین مفاهیم اصولی مدرنیته در عالی ترین اهداف خود، نیازمند به جهانی شدن است و لذا جهانی شدن در تاریخ بشریت – كه همواره از اهداف متعالی بشریت است - را به نفع آمال خود مدیریت می‌كند. به تعبیر دیگر درصدد ساختن جهانی هماهنگ با روند توسعه‌ی خود می‌باشد. در این راستا در فكر از بین بردن مواضع سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، در مقیاس جهانی است.
2-    اصلی‌ترین مانع بر سر راه نظام سرمایه‌داری، وجود هویت دینی است، زیرا پایگاه مشروعیت، كاركرد و اهداف نظام سرمایه‌داری، هیچ تطابقی با دین ندارد. بنابراین  مدرنیته در یك فرایند تاریخی دین را به عرصه خصوصی تنزل داد. بر این اساس با تنظیمات روابط فردی و اجتماعی بر اساس مبانی و اهداف نظام سرمایه‌داری، جایگاهی برای جریان آموزه‌های دینی در حیات فردی و اجتماعی تعریف نگردید.
3-    نظریه جهانی شدن از نظریه «نوسازی» تاثیرات فراوان پذیرفته است. بر اساس نظریه نوسازی، سیر پیشرف جوامع، خطی تصور شده است. نظریه پردازان نوسازی، با توجه به فرایند توسعه غربی، مدلی را برای جهان سوم تدارك دیدند. آنان بدون توجه به شكل گیری فرایند به اصطلاح توسعه در غرب و نادیده گرفتن اشكال فرهنگ در جهان سوم به خصوص جوامع شرقی، مدرنیزاسیون را در دستور كار خود قرار دادند. با شكل گیری مقاومت ها در برابر نظریه نوسازی، نتیجتا غرب درصدد بر آمد كه به بازتولید نظریه نوسازی در شكل و نام جدید آن یعنی جهانی شدن بپردازد.
4-    بی شك سیر تاریخ بشر به سمت نوعی جهانی شدن حركت خواهد كرد. اما مفهومی كه ما از جهانی شدن به معنای كنونی داریم، در واقع فریبی در قالب ساختار زبانی غرب نیست. سوال اصلی این است كه خاستگاه شكل گیری نظریه جهانی شدن و قالب ساختاری زبان آیا هیچ تاثیر فابل ملاحظه ای در انحراف حركت راستین انسان نخواهد داشت؟


  • تعداد کل صفحات:2 
  • 1  
  • 2  

نظرسازی!
    تغییرات صورت گرفته گرافیکی در سایت را چگونه ارزیابی می کنید؟



اینم آمار ما!
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :