<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>نیمه تاریک</title>
    <subtitle>در نیمه تاریک همیشه تو را می‌ بینم - بی آنکه چشم مرا یاری کند
مجید سلیمانی هستم. دانش آموخته کارشناسی ارتباطات و کارشناسی ارشد مطالعات فرهنگی و رسانه از دانشگاه تهران!
توی زندگی از یه چیز خیلی بدم میاد: ریاکاری

یک نکته: دوستان برای دسترسی راحت تر به سایت می توانند از دامین www.tarik.ir استفاده کنند. ضمن اینکه تنها سه پست آخر در صفحه اول قرار دارد. برای دسترسی به دیگر پست های ارسالی از قسمت موضوعات استفاده شود.</subtitle>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.tarik.ir"/>
    <id>tag:http://www.tarik.ir</id>
    <updated>2010-03-11T21:27:20+01:00</updated>
    <generator>mihanblog.com</generator>
<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.tarik.ir/post/atom" />
    <entry>
        <title>خداحافظ سقوط!</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.tarik.ir/post/16"/>
        <published>2009-12-05T08:25:04+01:00</published>
        <updated>2009-12-05T08:25:04+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.tarik.ir/post/16</id>
        <author>
            <name>مجید سلیمانی</name>
        </author>
        <summary>در تزاحم نفس، نفس نفس می‌زنم و قلبم، هنوز در داغ عشق آغازین، با نگاه کوتاه تو، با آتش تو، می‌سوزد. رهایم کن!گاهی با اشک، قطره قطره بر آتش هجمه می‌کنم و زیر لب، هیمه آتش فراهم می‌کنم. در «تناقض» وجود خود گرفتارم. رهایم کن!چنگ می‌زنم بر آتش عشق تو.خداحافظ سقوط!استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر ماخذ و درج لینک بلامانع است.

</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.tarik.ir/post/16"><![CDATA[<div style="text-align: justify;">در تزاحم نفس، نفس نفس می‌زنم و قلبم، هنوز در داغ عشق آغازین، با نگاه کوتاه تو، با آتش تو، می‌سوزد. رهایم کن!<br>گاهی با اشک، قطره قطره بر آتش هجمه می‌کنم و زیر لب، هیمه آتش فراهم می‌کنم. در «تناقض» وجود خود گرفتارم. رهایم کن!<br>چنگ می‌زنم بر آتش عشق تو.<br>خداحافظ سقوط!<br><br><span style="color: rgb(255, 102, 102);">استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر ماخذ و درج لینک بلامانع است.</span>

</div>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>چشم‌های خالی از احساس</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.tarik.ir/post/15"/>
        <published>2009-12-01T19:46:08+01:00</published>
        <updated>2009-12-01T19:46:08+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.tarik.ir/post/15</id>
        <author>
            <name>مجید سلیمانی</name>
        </author>
        <summary>از زیر عینک بزرگ دودی‌اش، چشمش پیدا نیست که بدانم عکس‌العملش چیست! نمی‌دانم با گفتن این حرف دارد مرا مسخره می‌کند یا نه. از چشم آدم‌ها همیشه دنیایی برایم روشن می‌شود. تنها سوراخ ذهن آدم، اصلا چشمش است. می‌شود جریان فکر در مغز را در آن مشاهده کرد. خلاصه اینکه سیگنالش قوی است! همیشه فکر می‌کنم آدمهایی که می‌خواهند دروغ بگویند، راحت یک عینک دودی روی چشمشان می‌زنند تا مردمک چشمشان پیدا نباشد. نور خورشید اصلا بهانه است!لب و لپ هم عمرا جواب نمی‌دهد. لپ که اوضاعش به هم ور است! لب هم این روزها کلا جزء م</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.tarik.ir/post/15"><![CDATA[<div style="text-align: justify;">از زیر عینک بزرگ دودی‌اش، چشمش پیدا نیست که بدانم عکس‌العملش چیست! نمی‌دانم با گفتن این حرف دارد مرا مسخره می‌کند یا نه. از چشم آدم‌ها همیشه دنیایی برایم روشن می‌شود. تنها سوراخ ذهن آدم، اصلا چشمش است. می‌شود جریان فکر در مغز را در آن مشاهده کرد. خلاصه اینکه سیگنالش قوی است! <br>همیشه فکر می‌کنم آدمهایی که می‌خواهند دروغ بگویند، راحت یک عینک دودی روی چشمشان می‌زنند تا مردمک چشمشان پیدا نباشد. نور خورشید اصلا بهانه است!<br>لب و لپ هم عمرا جواب نمی‌دهد. لپ که اوضاعش به هم ور است! لب هم این روزها کلا جزء مصنوعات است و هزار جور رنگش می‌کنند! هر روز دارد به رنگی در می‌آید. راحت هم بالا و پایین می‌رود. بعضی وقت‌ها جوری رنگش می‌کنند که آدم فکر می‌کند که همیشه در حالت لبخندی عاشقانه است. خلاصه اینکه برایم سخت شده که صحت اطلاعات را با چه بسنجم! امان از دست مصنوعات ذهنی و فکری. گند زده است به فکر ما!<br>باز حرفش را تکرار می‌کند و لگدی به پایم می‌زند. هوش از سرم می‌پرد. ورانداز مجددی می‌کنم و می‌گویم: درک حرفهای یه آدم بی‌چشم و رو برایم سخت است! عصبانی می‌شود و عینکش را بر می‌دارد و داد می‌زند: بی‌چشم و رو خودتی! می‌خندم و می‌گویم که «حالا شد! حالا دارم چشماتو می‌بینم». خندید و بر خلاف ظاهرش، سریع منظورم را فهمید و لحظه‌ای ساکت شد. چشمهایمان به هم دوخته شد. نگاهی کاملا برابر. با اینکه حالت چشمانش را هم با خط و ... تغییر داده بود. اما مردمکش هنوز کار می‌کرد. <br>همه حرفهایش دروغ بود.<br><br><span style="color: rgb(255, 0, 0);">استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر ماخذ و درج لینک بلامانع است.</span><br></div>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>چکیده مقاله: بررسی و تحلیل جایگاه اجتماعی روحانیت در سه دهه بعد از انقلاب اسلامی؛ تحلیل بازنمایی تیپ‌شناسی کاراکتر «روحانی» در سینمای ایران</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.tarik.ir/post/14"/>
        <published>2009-11-30T10:36:48+01:00</published>
        <updated>2009-11-30T10:36:48+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.tarik.ir/post/14</id>
        <author>
            <name>مجید سلیمانی</name>
        </author>
        <summary>

مفهوم «بازنمایی» در رسانه‌ها ناظر بر عملکرد آنان در«شیوه ارائه پیام» محسوب می‌گردد و مطالب عرضه شده در رسانه‌ها، نحوه انعکاس موضوعات، گفتمانهای مطرح و ماهیت مباحث از جمله مواردی است که در تحلیل بازنمایی مورد توجه قرار می‌گیرد. مقاله حاضر نیز با استفاده از این نظریه، به بازنمایی تیپ‌شناسی کاراکتر و نقش «روحانی» در سینمای ایران بعد از انقلاب اسلامی پرداخته است. این بازنمایی از سویی در ارتباط با سیاستهای فرهنگی و وضعیت گفتمانی ادوار بعد از انقلاب اسلامی شکل گرفته و از سوی دیگر معلول افکار سینما</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.tarik.ir/post/14"><![CDATA[

<div style="text-align: justify;">مفهوم «بازنمایی» در رسانه‌ها ناظر بر عملکرد آنان در«شیوه ارائه پیام» محسوب می‌گردد و مطالب عرضه شده در رسانه‌ها، نحوه انعکاس موضوعات، گفتمانهای مطرح و ماهیت مباحث از جمله مواردی است که در تحلیل بازنمایی مورد توجه قرار می‌گیرد. <br>مقاله حاضر نیز با استفاده از این نظریه، به بازنمایی تیپ‌شناسی کاراکتر و نقش «روحانی» در سینمای ایران بعد از انقلاب اسلامی پرداخته است. این بازنمایی از سویی در ارتباط با سیاستهای فرهنگی و وضعیت گفتمانی ادوار بعد از انقلاب اسلامی شکل گرفته و از سوی دیگر معلول افکار سینماگران بعد از انقلاب است. بنابراین، کاراکتر «روحانی» در فیلم‌های مختلف، ایفاگر اعمال متفاوتی نیز بوده‌اند. این مقاله نیز ابتدا سعی دارد با توجه به رفتار، وظایف و اعمالی که سینماگران بر عهده این کاراکتر نهاده‌اند، به دسته‌بندی تیپ‌های بازنمایی شده پرداخته و سپس به مقایسه تیپولوژی ارائه شده با تیپ ایده‌آل «روحانی» و یا به عبارتی «مبلغ دینی» بپردازد.<br>شناخت وضعیت موجود بازنمایی حضور روحانیت در سینمای ایران پساانقلابی و مقایسه آن با تیپ ایده‌آل روحانیون و مبلغین دینی، هم می‌تواند در سیاستگذاری‌های فرهنگی آتی مثمر ثمر باشد و هم الگویی برای سینماگران جوان ارائه دهد.<br><br><span style="font-weight: bold;">کلمات کلیدی:</span><br>بازنمایی رسانه‌ای، کاراکتر سینمایی، تیپ‌‌شناسی، تیپ ایده‌آل، مبلغ دینی<br><br>این مقاله جهت ارائه در همایش انقلاب اسلامی و روحانیت که به همت پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی برگزار می شود، تقریر شده است.<br><br></div>



]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>حکایات العلوم فی اراجیف مقام الاصحاب التخیل (1)</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.tarik.ir/post/11"/>
        <published>2009-11-14T19:57:26+01:00</published>
        <updated>2009-11-14T19:57:26+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.tarik.ir/post/11</id>
        <author>
            <name>مجید سلیمانی</name>
        </author>
        <summary>حکیمی را گفتند که چه می‌نگری بر این اوضاع علوم انسانی؟دهان گشاد و هیچ نگفت. بار ثانی وی را پرسیدندی، باز هیچ نگفت تا مرتبه سوال کثیر نمود. پس حکیم دهان گشاد و یک کلمه بر زبان راند: «تخیل»مریدان بر سر و مغز خود و همقطاران زدندی و مدهوش گشته و ایضا بعضی نیز از فرط معرفت، بر پای و گل افتاده، تمارض نموده، خود به بیهوشی زدند!حکیم دهان گشاد و زیر لب زمزمه نمود که خاک بر آن سر شما! ناگفته حدیث به پایان می‌برید و در غفلت خویش مغروق می‌گردید.ادامه دارد...

</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.tarik.ir/post/11"><![CDATA[<div style="text-align: justify;">حکیمی را گفتند که چه می‌نگری بر این اوضاع علوم انسانی؟<br>دهان گشاد و هیچ نگفت. بار ثانی وی را پرسیدندی، باز هیچ نگفت تا مرتبه سوال کثیر نمود. پس حکیم دهان گشاد و یک کلمه بر زبان راند: «تخیل»<br>مریدان بر سر و مغز خود و همقطاران زدندی و مدهوش گشته و ایضا بعضی نیز از فرط معرفت، بر پای و گل افتاده، تمارض نموده، خود به بیهوشی زدند!<br>حکیم دهان گشاد و زیر لب زمزمه نمود که خاک بر آن سر شما! ناگفته حدیث به پایان می‌برید و در غفلت خویش مغروق می‌گردید.<br>ادامه دارد...<br><br></div>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>چند نکته در باب هدف جنبش تظاهر به سبز و تجاهل در رنگ یا آنها هدفی ندارند!</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.tarik.ir/post/10"/>
        <published>2009-11-05T07:46:37+01:00</published>
        <updated>2009-11-05T07:46:37+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.tarik.ir/post/10</id>
        <author>
            <name>مجید سلیمانی</name>
        </author>
        <summary>
دیروز هنگامی که با یکی از دوستان برای شرکت در مراسم سیزده آبان در مقابل لانه جاسوسی، از میدان هفت تیر عبور می‌کردیم، شاهد حضور دوستان سبزمان بودیم! تعدادشان بسیار کمتر از تجمعات قبلی بود. شاید کمتر از پانصد نفر!برایم جالب است که این همه دعوت رسانه‌ای نتیجه‌ای جز حضور اندک بوده سبزها نبوده است. اما فارغ از این مسائل، 3 نکته زیر قابل تامل خواهد بود:1) برخلاف تفکر آقایان موسوی، خاتمی، کروبی و ... که در این توهم به سر می‌برند که جمعیت اندک سبز لژنشین پایتخت، از حامیان آنان محسوب می‌شود، باید گفت ک</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.tarik.ir/post/10"><![CDATA[<div style="text-align: justify;">
دیروز هنگامی که با یکی از دوستان برای شرکت در مراسم سیزده آبان در مقابل لانه جاسوسی، از میدان هفت تیر عبور می‌کردیم، شاهد حضور دوستان سبزمان بودیم! تعدادشان بسیار کمتر از تجمعات قبلی بود. شاید کمتر از پانصد نفر!<br>برایم جالب است که این همه دعوت رسانه‌ای نتیجه‌ای جز حضور اندک بوده سبزها نبوده است. اما فارغ از این مسائل، 3 نکته زیر قابل تامل خواهد بود:<br>1) برخلاف تفکر آقایان موسوی، خاتمی، کروبی و ... که در این توهم به سر می‌برند که جمعیت اندک سبز لژنشین پایتخت، از حامیان آنان محسوب می‌شود، باید گفت که حرکت‌های دیروز این مسئله را کاملا رد می‌کند. البته نباید از تناقضات رفتاری درونی سبزها – که ناشی از کمبودهای اعتقادی و عاطفی است – نباید گذشت. دیروز از جمعیتی که شعار «یا حسین، میرحسین» را سر می‌دادند، شعار «نه احمدی، نه موسوی، فقط رژیم پهلوی» را نیز شنیدیم! این در حالی است که همین قماش، بارها در شعارهایش تاکید کرده است که رژیم گذشته را به هیچ وجه قبول ندارد!<br>این تناقضات شعاری و البته بعضا رفتاری – مثل ادعای خط امامی بودن و آتش زدن پرچم فلسطین در راهپیمایی روز قدس – نتیجه یک چیز است و آن هم بی‌هدف بودن اعمال و رفتار این قماش سبز است.<br>2) جنبش سبز در ادعاهای رسانه‌ای و میتینگی خود، به هر تفکری تمسک جسته است. از خط امام(ره) گرفته تا بسیج و جنگ و سپاه و دموکراسی و رژیم پهلوی و الله اکبر و بعضا ایمان و تقوای الهی و دعای کمیل و دعای افتتاح و روزه‌خوری در ملا عام (روز قدس) و دفاع از روابط نامشروع جنسی و همجنس‌بازی و آزادی و عدالت و یا حسین!<br>این تناقضات در چه صورت می‌تواند در کنار یکدیگر قرار گیرد. در حالی که هر یک از آنها متعلق به جریان فکری خاصی است. پاسخ بسیار ساده است. امروز، ما با کسانی مواجه هستیم که در سطح فرماندهی، منشی ریاکارانه و قدرت‌طلب دارند و در سطح‌های پایین‌تر، ملغمه‌ای از جهالت را پیشه خود ساخته‌اند. البته نباید از نظر دور داشت که وقتی جهالت، همه‌گیر شود، مرزهای فکری درهم شکسته می‌شود، مفاهیم جعل می‌شوند، استدلال تضعیف می‌شود و این‌ها همه از یک مساله ناشی می‌شود و آن هم هدف «بی هدفی» است!<br>3) به نظر می‌رسد که جنبش سبزها، مانند ادعاهای رسانه‌ای سلطنت‌طلبان، رنگ بازند! امروز ادعاهای سلطنت‌طلبان در رسانه‌های لس‌آنجلسی در نظر مردم مسخره جلوه می‌کند! این مسئله در مورد سبزها نیز در حال وقوع است. محتوای رسانه‌ای سبزها کاملا ادبیاتی مشابه با ادبیات رسانه‌ای سلطنت‌طلبان دارد. با این تفاوت که سلطنت‌طلبان، به دنبال هدفی مشخص، سی سال به تلاش مشغولند و به نتیجه‌ای نرسیدند. اما سبزهای&nbsp; مخملی، هم در خدمت آنان قرار گرفته‌اند و هم به علت تناقضات فکری خویش، هدف مشخصی ندارند.<br>و در پایان اینکه سبزها هدف خاصی ندارند، نباید خیلی آنان را جدی گرفت!!!<br>
</div>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>افول انسانی و ظهور ذهن ارتباطی</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.tarik.ir/post/8"/>
        <published>2009-10-30T07:51:04+01:00</published>
        <updated>2009-10-30T07:51:04+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.tarik.ir/post/8</id>
        <author>
            <name>مجید سلیمانی</name>
        </author>
        <summary>ذهن ارتباطی، پدیده‌ای جدید و حاصل ضروریات عصر مابعد تجدد است. تجدد، با جعل واقعیت ارتباطات انسانی، فرهنگی و بین فرهنگی، به دنبال مدل جدیدی برای ارتباطات است که در قالب «ذهن ارتباطی» و یا به عبارتی «تفکر ذهنی مبتنی بر جعل ارتباط» تجلی یافته است.در واقع، ظهور و تداوم تفکر متجددانه، تنها با افول ارتباطات انسانی و تداوم «ارتباطات جمعی» تعین می‌یابد و مفاهیم منظومه فکری مدرنیسم، تنها در این قالب است که کارکرد مناسب خود را می‌یابد. ارتباطات جمعی، تنها مسیری برای بیان و ایجاد ارتباط نیست، بلکه بنابر ذا</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.tarik.ir/post/8"><![CDATA[<div style="text-align: justify;">ذهن ارتباطی، پدیده‌ای جدید و حاصل ضروریات عصر مابعد تجدد است. تجدد، با جعل واقعیت ارتباطات انسانی، فرهنگی و بین فرهنگی، به دنبال مدل جدیدی برای ارتباطات است که در قالب «ذهن ارتباطی» و یا به عبارتی «تفکر ذهنی مبتنی بر جعل ارتباط» تجلی یافته است.<br>در واقع، ظهور و تداوم تفکر متجددانه، تنها با افول ارتباطات انسانی و تداوم «ارتباطات جمعی» تعین می‌یابد و مفاهیم منظومه فکری مدرنیسم، تنها در این قالب است که کارکرد مناسب خود را می‌یابد. ارتباطات جمعی، تنها مسیری برای بیان و ایجاد ارتباط نیست، بلکه بنابر ذاتیات خود، موجبات شکل‌گیری ذهن ارتباطی مبتنی بر آن را نیز فراهم می‌آورد. ذهن ارتباطی، از منطق خاص خود پیروی می‌کند و استدلالات و استنتاجات آن نیز، نه بر مبنای منطق مورد قبول انسانی، بلکه بر اساس مدل ذهنی پیچیده‌ای است که رسانه‌های جمعی، آن را شکل داده‌اند.<br></div><br style="color: rgb(255, 0, 0);"><span style="color: rgb(255, 0, 0);">متن کامل این مقاله، پس از انتشار، در وبلاگ لینک خواهد شد.</span><br>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>سهم سكوت</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.tarik.ir/post/7"/>
        <published>2009-10-07T13:09:40+01:00</published>
        <updated>2009-10-07T13:09:40+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.tarik.ir/post/7</id>
        <author>
            <name>مجید سلیمانی</name>
        </author>
        <summary>همیشه سهم من سكوت استگاهی عجزگاهی لابهیا التماستو را همیشه ترجیح داده امبا سهمی از جنس سكوتاین بار تو را فریاد می زنمدر رساله عشق توسكوت در لجن جلبك رنگان بی مغز جایز نیست

</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.tarik.ir/post/7"><![CDATA[همیشه سهم من سكوت است<br>گاهی عجز<br>گاهی لابه<br>یا التماس<br><br>تو را همیشه ترجیح داده ام<br>با سهمی از جنس سكوت<br><br>این بار تو را فریاد می زنم<br>در رساله عشق تو<br>سكوت در لجن جلبك رنگان بی مغز جایز نیست<br>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>برای همین روزها؛ دیروزها و امروزها</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.tarik.ir/post/6"/>
        <published>2009-08-15T07:03:36+01:00</published>
        <updated>2009-08-15T07:03:36+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.tarik.ir/post/6</id>
        <author>
            <name>مجید سلیمانی</name>
        </author>
        <summary>
من هنوز اثر محوی كه تو در خاطرم گذاشتینگه داشته ام در ذهنحفظ كرده ام در یاد*&amp;nbsp;&amp;nbsp; *&amp;nbsp;&amp;nbsp; *دیروز هنگام سحردر پیچش زوزه بی صدای باددر اثر تو محو بودمدرگیر ذهن اسیر از پرواز*&amp;nbsp;&amp;nbsp; *&amp;nbsp;&amp;nbsp; *امروز عقل را حلق آویز گناه آغازین می كنمبی آنكه در حلقه خویشتندر نگاه محو توبی اثر شومباز هم امروز!هنگام سحردر هر آنچه كه محو اثر تو باشدبی اثر می شومسالهاست كه امروز و دیروز و شاید هم «پس فردا»در اندیشه لختی سكوتدر بی انتهای سختی سكوندر انتظار محو شدن نشسته ایم24/5/88
</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.tarik.ir/post/6"><![CDATA[
من هنوز اثر محوی كه تو در خاطرم گذاشتی<br>نگه داشته ام در ذهن<br>حفظ كرده ام در یاد<br>*&nbsp;&nbsp; *&nbsp;&nbsp; *<br>دیروز هنگام سحر<br>در پیچش زوزه بی صدای باد<br>در اثر تو محو بودم<br>درگیر ذهن اسیر از پرواز<br>*&nbsp;&nbsp; *&nbsp;&nbsp; *<br>امروز عقل را حلق آویز گناه آغازین می كنم<br>بی آنكه در حلقه خویشتن<br>در نگاه محو تو<br>بی اثر شوم<br><br>باز هم امروز!<br>هنگام سحر<br>در هر آنچه كه محو اثر تو باشد<br>بی اثر می شوم<br><br>سالهاست كه امروز و دیروز <br>و شاید هم «پس فردا»<br>در اندیشه لختی سكوت<br>در بی انتهای سختی سكون<br>در انتظار محو شدن نشسته ایم<br><br>24/5/88<br>
]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>تمام دیشب بیدار بودم</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.tarik.ir/post/5"/>
        <published>2009-07-18T14:23:07+01:00</published>
        <updated>2009-07-18T14:23:07+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.tarik.ir/post/5</id>
        <author>
            <name>مجید سلیمانی</name>
        </author>
        <summary>



برای کسی که دیروز دور و دورتر شدتمام دیشب بیدار بودماز حزنی که مرا فرا گرفتدر فکر غوطه وردر حیرت بودم از درد بی پایانعشق را چه شده است که زیر پا لگد مال می شوداز ظهر جمعه تا غروب جمعه وقتی نیست؛ شاید چند ساعتخسته ایم بخدادیروز زیر ستیغ آفتابظهر جمعهعشق را زیر دست و پا قربانی کردنداو هم از جرگه یاران خارج شدرفت با آنهادور شد از مایادم میاید که سالهاست او را با فاصله نگاه می کردیم!ما و عشق اینجااو فرسنگها دورتراز عشق سالهاست که رد شده استزیر پا لگد مالو اما امروزمی آییم و می نشینیم بر حلقه</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.tarik.ir/post/5"><![CDATA[



<span style="font-weight: bold;">برای کسی که دیروز دور و دورتر شد</span><br><br>تمام دیشب بیدار بودم<br>از حزنی که مرا فرا گرفت<br><br>در فکر غوطه ور<br>در حیرت بودم از درد بی پایان<br><br>عشق را چه شده است که زیر پا لگد مال می شود<br><br>از ظهر جمعه تا غروب جمعه وقتی نیست؛ شاید چند ساعت<br>خسته ایم بخدا<br><br>دیروز زیر ستیغ آفتاب<br>ظهر جمعه<br>عشق را زیر دست و پا قربانی کردند<br><br>او هم از جرگه یاران خارج شد<br>رفت با آنها<br>دور شد از ما<br><br>یادم میاید که سالهاست او را با فاصله نگاه می کردیم!<br>ما و عشق اینجا<br>او فرسنگها دورتر<br>از عشق سالهاست که رد شده است<br>زیر پا لگد مال<br><br>و اما امروز<br>می آییم و می نشینیم بر حلقه عشق<br>زیر پا لگد مال شدن مال ماست!<br><br>عمریست که زیر پا له می شویم<br><br>جمعه<br>در اوج غربت آفتاب<br>با عشق منتظر رفت و آمد عشق می مانیم<br><br><br>





]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>سخنی با مجید مجیدی</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.tarik.ir/post/4"/>
        <published>2009-07-09T02:49:56+01:00</published>
        <updated>2009-07-09T02:49:56+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.tarik.ir/post/4</id>
        <author>
            <name>مجید سلیمانی</name>
        </author>
        <summary>
در خبرها آمده بود که این روزها «مجید مجیدی» کارگردان بنام سینمای ایران در خاموشی کامل به سر می برد. داستان مجیدی برای هر کسی که با «گفتمان انقلاب اسلامی» به حقیقت می نگرد، داستان جالبی است! هنوز قصه دفاع جانانه مجیدی از پیامبر اعظم و حقانیت اسلام در برابر افکار سکولار عبدالکریم سروش و یا حتی قبل از آن، داستان «صدای پای ابتذال» و انتقادات شدید از سیاستهای فرهنگی دولت اصلاحات از حافظه تاریخی سینمای ایران حذف نشده است. اما گرایشات اخیر مجیدی در حمایت از میرحسین موسوی - که در این انتخابات به نوعی </summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.tarik.ir/post/4"><![CDATA[
<img style="width: 502px; height: 327px;" src="http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2006/06/201323_orig.jpg" alt="مجید مجیدی" vspace="0" align="baseline" border="1" hspace="0"><br><br><div style="text-align: justify;">در خبرها آمده بود که این روزها «مجید مجیدی» کارگردان بنام سینمای ایران در خاموشی کامل به سر می برد. داستان مجیدی برای هر کسی که با «گفتمان انقلاب اسلامی» به حقیقت می نگرد، داستان جالبی است! هنوز قصه دفاع جانانه مجیدی از پیامبر اعظم و حقانیت اسلام در برابر افکار سکولار عبدالکریم سروش و یا حتی قبل از آن، داستان «صدای پای ابتذال» و انتقادات شدید از سیاستهای فرهنگی دولت اصلاحات از حافظه تاریخی سینمای ایران حذف نشده است. اما گرایشات اخیر مجیدی در حمایت از میرحسین موسوی - که در این انتخابات به نوعی هم نماینده جریان و افکار سکولار محسوب می شود و هم ادامه دهنده جریان اصلاحات است – برایم بسیار جالب توجه و عجیب به نظر می رسید.<br>
</div>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>اخراج مخاطب از سینما</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.tarik.ir/post/3"/>
        <published>2009-04-04T00:46:22+01:00</published>
        <updated>2009-04-04T00:46:22+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.tarik.ir/post/3</id>
        <author>
            <name>مجید سلیمانی</name>
        </author>
        <summary>&amp;nbsp;
بازنشر یادداشت در سایت کانون اندیشه جوان
بازنشر یادداشت در وبلاگ مسعود ده نمکی
بازنشر یادداشت در سایت بازنگار (خانه وبلاگ های فارسی زبان)
این روزها، مهمترین اخبار سینمای ایران، در حیرت فروش چند میلیاردی آخرین ساخته مسعود ده نمکی مانده است. به طوری که فروش این فیلم در دو هفته پس از اکران از مرز سه میلیارد تومان گذشت. فارغ از همه بحث ها و حاشیه هایی که در مورد این فیلم و کارگردان خاص آن وجود دارد، به نظر می رسد که باید موفقیت «اخراجیها2» را&amp;nbsp; از زوایای دیگر و به دور از مسائل حاشیه ا</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.tarik.ir/post/3"><![CDATA[<P><IMG alt=اخراجیها hspace=0 src="http://img.tebyan.net/big/1387/09/4621378235172716611221186199535239106.jpg" align=baseline border=1>&nbsp;</P>
<P dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><A title="" href="http://www.kanoonandisheh.com/note/003029.php" target=_blank>بازنشر یادداشت در سایت کانون اندیشه جوان</A></P>
<P dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><A title="" href="http://dehnamaki.blogfa.com/post-812.aspx" target=_blank>بازنشر یادداشت در وبلاگ مسعود ده نمکی</A></P>
<P dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><A title="" href="http://www.baznegar.com/permalink.aspx?id=66792094" target=_blank>بازنشر یادداشت در سایت بازنگار (خانه وبلاگ های فارسی زبان)</A></P>
<P dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%">این روزها، مهمترین اخبار سینمای ایران، در حیرت فروش چند میلیاردی آخرین ساخته مسعود ده نمکی مانده است. به طوری که فروش این فیلم در دو هفته پس از اکران از مرز سه میلیارد تومان گذشت. فارغ از همه بحث ها و حاشیه هایی که در مورد این فیلم و کارگردان خاص آن وجود دارد، به نظر می رسد که باید موفقیت «اخراجیها2» را&nbsp; از زوایای دیگر و به دور از مسائل حاشیه ای مورد مداقه قرار داد. اینکه چرا این فیلم توانسته است در مدتی کوتاه پای مخاطبان بسیار زیادی را به سینماها بکشاند. بنابراین ما به نگاهی محتاجیم که در آن اقتضائات مدیوم سینما و جایگاه «مخاطب» در آن مورد توجه قرار گرفته باشد. نگاهی که شاید سینمای ایران در این سالها از آن غافل مانده است.</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>Representation of religious experience discourses in Iranian cinema after Islamic revolution </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.tarik.ir/post/13"/>
        <published>2009-03-29T08:25:36+01:00</published>
        <updated>2009-03-29T08:25:36+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.tarik.ir/post/13</id>
        <author>
            <name>مجید سلیمانی</name>
        </author>
        <summary>

AbstractCurrent research titled” Representation of religious experience discourses in Irans cinema after Islamic revolution” by a discourse analytic approach firstly tries to distinguish different philosophical discourses in society and then by a “discourse analysis method” tries to represent the religious experience concept in cinema discourses. ”Representation Theory” as theoretical framework leads us to choose discourse analysis as our research method. According to the type of “Text” whic</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.tarik.ir/post/13"><![CDATA[

<div style="text-align: justify; direction: ltr;"><span style="font-weight: bold;">Abstract</span><br>Current research titled” Representation of religious experience discourses in Irans cinema after Islamic revolution” by a discourse analytic approach firstly tries to distinguish different philosophical discourses in society and then by a “discourse analysis method” tries to represent the religious experience concept in cinema discourses. ”Representation Theory” as theoretical framework leads us to choose discourse analysis as our research method. According to the type of “Text” which are here ”cinematic texts”, chosen a synthetic approach to core concepts of Chantal Mouffe and Ernesto Laclau. And discourse analytic facts of Van Dijk and Fairclough.<br>By using a “documentary research “approach we can find three main discourses. The first one is ”intellectualism ” discourse which has a functionalist view point to religion and religion history and the religion role as a social factor and by a humanistic ration they never accept religion as strict reality. Second ”religious intellectualism” discourse by following recent Christian theologians, the revelation bans to humanistic ration frame and interpret “spirituality” as “Religious Experience”. Third “Islamic Tradition” discourse by introducing “mystic experience” concept, trying to emphasize on revelationized ration as we see in Ibn Arabi - founder of Islamic mysticism-.<br>With these definitions, religious experience in each discourse will get a unique meaning. In intellectualist discourse&nbsp; the metaphysical experience is accepted as a personal matter that can not be trusted. In religious intellectualism discourse, religious experience concept become more important than religion and understood as the only mean for human beings to communicate with the God and in this kind of relation there is no boundary to limit .In Islamic tradition discourse, religious experience will be defined by religious beliefs. So any kind of metaphysical experience can not be defined as religious experience and we never can limit sharia and religious rituals to any facts from religious experience.<br>On this basis and according to religious experience concept in any of three discourses, we try to take a look at films in Irans cinema after Islamic revolution.&nbsp; So we chose films that can represent a complete discoursed meaning of religious experience. So we chose “Boie Kafoor,Atre Yas” and “Faryade Moorche ha” in intellectualism discourse ,”Marmoolak” in religious intellectualism discourse and “Zire Noore Mah” and “Tavallode Yek Parvaneh” in Islamic tradition discourse to be analyzed according to their discoursive factors and field of&nbsp; discursivity.<br></div>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>نتیجه گیری پایان نامه</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.tarik.ir/post/9"/>
        <published>2009-03-20T19:46:16+01:00</published>
        <updated>2009-03-20T19:46:16+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.tarik.ir/post/9</id>
        <author>
            <name>مجید سلیمانی</name>
        </author>
        <summary>
هر گفتمانی، با توجه به «نظام فکری» و «اصول موضوعه» خود، در مورد مفاهیم مختلف، موضع‌گیری‌های مختلفی ارائه می‌کند و در هر قالبی به «بازنمایی» نظرات خویش می‌پردازد. بازنمایی مفاهیم اصلی هر گفتمان به وضوح در تمام «متون» قابل مشاهده است و مفاهیم بازنمایی‌شده در اثر «قدرت» گفتمانی در هر متنی ارائه می‌گردد. پژوهش حاضر نیز با عنوان «بازنمایی مفهوم تجربه دینی در سینمای ایران پس از انقلاب اسلامی»، سعی داشته است که با نگاه و تحلیلی گفتمانی، ابتدا به شناخت گفتمان‌های موجود در جامعه پرداخته و سپس با استفاد</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.tarik.ir/post/9"><![CDATA[
<div style="text-align: justify;">هر گفتمانی، با توجه به «نظام فکری» و «اصول موضوعه» خود، در مورد مفاهیم مختلف، موضع‌گیری‌های مختلفی ارائه می‌کند و در هر قالبی به «بازنمایی» نظرات خویش می‌پردازد. بازنمایی مفاهیم اصلی هر گفتمان به وضوح در تمام «متون» قابل مشاهده است و مفاهیم بازنمایی‌شده در اثر «قدرت» گفتمانی در هر متنی ارائه می‌گردد. <br>پژوهش حاضر نیز با عنوان «بازنمایی مفهوم تجربه دینی در سینمای ایران پس از انقلاب اسلامی»، سعی داشته است که با نگاه و تحلیلی گفتمانی، ابتدا به شناخت گفتمان‌های موجود در جامعه پرداخته و سپس با استفاده از «روش تحلیل گفتمان»، به بازنمایی مفهوم تجربه دینی از نظرگاه این گفتمان‌ها در سینما بپردازد. <br>بنابراین در بخش مبانی نظری، ابتدا به بیان مفاهیمی مانند دین، دینداری و تجربه دینی از دیدگاه نظریه‌پردازان مختلف پرداخته شد. بیان این مفاهیم ابتدا از دیدگاه نظریه‌پردازان علوم اجتماعی شروع گشت و بدین نتیجه رسید که امور ماورائی مانند «تجربه دینی»، مورد توجه اندیشمندان علوم اجتماعی نبوده است و نظرات ایشان بیشتر معطوف به محتوای دین و سرگذشت ادیان و نقش دین به عنوان یک عامل اجتماعی در جامعه بوده است. البته باید این مسئله را نیز اضافه کرد که معدودی از نظریه‌پردازان علوم اجتماعی، مانند «یوآخیم واخ»، حوزه نگاه خود به دین را گسترش داده و مفهوم تجربه دینی را مدنظر قرار داده‌اند. «واخ» سه بعد برای تجربه دینی در نظر می‌گیرد که شامل مفهوم «شهود» در بیان نظری دین، انجام «مناسک» در جهت تحقق آن و «بیان اجتماعی» در جهت ایجاد روابط اجتماعی و نگهداری از این روابط است.<br>پس از بررسی نظریات عالمان علوم اجتماعی به بیان مفهوم «تجربه دینی» از دیدگاه متالهان پرداخته شد و این مفهوم از دیدگاه مسیحی و اسلامی – که به اعتقاد نگارنده بیشترین تاثیر را در گفتمان‌های دینی جامعه داشته‌‌اند – بررسی گشت و بر این مساله تاکید شد که «تجربه دینی»، اصطلاحی است که بیشتر ریشه در «الهیات مسیحی» داشته و از سوی بعضی از متالهان متاخر ایرانی از تعالیم مسیحیت اخذ شده است. البته این مفهوم در تعالیم عرفانی اسلامی و به طور خاص «ابن عربی» با عنوان «تجربه عرفانی» مطرح گشته و تفاوتهایی اساسی با نظریه متالهان مسیحی دارد.<br>تجربه دینی از دیدگاه متالهان مسیحی، تجربه‌ای است که به «اتصال به امر الهی» اشاره دارد و بر وجود امر متافیزیکی در آن تاکید می‌گردد. کلیاتی نیز در مورد ویژگی‌های تجربه دینی نیز بیان می‌شود که بعضا در تفکر اسلامی نیز مورد تایید است. متالهان مسیحی، تجربه دینی را نوعی «احساس» و از سنخ «ادراک حسی» می‌دانند که نوعی «تبیین فوق طبیعی» را مد نظر دارد و «بیان‌ناپذیر»، «معرفت‌بخش»، «موقتی» و «انفعالی» است. پس با «استدلالات عقلی» هماهنگ نیست. نکته‌ای که در مورد تفکر مسیحی باید ذکر کرد این است که مفهوم تجربه دینی زمانی شکل گرفت که انتقادهایی از کلیسا مطرح گشت و در جهت مخالفت با ارباب کلیسا، عده‌ای از متالهان مسیحی به تئوری‌پردازی در این زمینه پرداختند. از این رو، نظریه تجربه دینی در این نگاه، تاکید بر دین خاصی – حتی مسیحیت – ندارد و آن را حقیقتی می‌شمارد که برای هر کسی امکان وجودی دارد.<br>اما تجربه دینی در تعالیم اسلامی، بیشتر در قالب عرفان اسلامی و از سوی ابن عربی مطرح گشته است. البته، تعالیم فلسفی و کلامی نیز در ارائه چارچوب تجربه دینی بی‌تاثیر نبوده‌اند و فیلسوفانی مانند ملاصدرا به تمامی این وجوه در رسیدن به نقطه‌ای واحد در این زمینه تاکید ورزیده‌اند.<br>تعالیم ابن عربی – به عنوان بزرگترین نظریه پرداز عرفان اسلامی – در زمینه تجربه عرفانی، از جایگاه رفیعی در تفکر اسلامی برخوردار است و ریشه فکری تجربه عرفانی محسوب می‌شود. ابن عربی، تجربه عرفانی – یا به عبارتی دینی- را بر خلاف متالهان مسیحی از «وحی» جدا می‌کند و در قالب بحث «خیال» به بیان تئوری خویش در این زمینه می‌پردازد. وی بر «دینی بودن» این تجربه تاکید بسیاری دارد و اجرای «شریعت» در این مسئله را واجب می‌شمارد و معتقد است که «کشف» با تمام حواس پنجگانه قابل درک است. از نکات قوت نظریه ابن عربی، مراتبی است که وی برای تجربه دینی قائل است که این مراتب از قوه «مفکره» آغاز و با «تعقل»، در مرتبه «قلب» و سپس در «روح» تجلی می‌یابد و در مراحل پنجم و ششم، «قابل بیان» نیست.<br>مفاهیمی که در باب تجربه دینی در بخش نظری بیان شد، شالوده فکری گفتمان‌های موجود در جامعه را بیان می‌کند. به طوری که ما شاهد حضور این مفاهیم در گفتمان‌های اصلی هستیم. حضور تفکرات ابن‌عربی در گفتمان «سنت اسلامی»، تفکرات متالهان مسیحی در گفتمان‌های «روشنفکری دینی» و تفکرات اندیشمندان علوم اجتماعی در گفتمان «روشنفکری» - به عنوان گفتمان‌های فکری جامعه ایرانی – کاملا مشهود است و پایه‌های فکری این گفتمان‌ها را شکل می‌دهد.<br>در ادامه فصل مبانی نظری، به بیان نظریاتی در باب رویکرد دینی و هنری در فیلم پرداخته شده است و در پایان نیز «نظریه بازنمایی»، به عنوان نظریه‌ای که پایه اصلی پژوهش ما را در انتخاب روش تحلیل گفتمان تشکیل می‌دهد، بیان گشته است. «نظریه بازنمایی» بر این باور است که هر متنی در رسانه‌ها بر اساس شیوه و چگونگی عرضه، نوع گفتمان و بیان زبانی از قدرتی ایدئولوژیک پیروی می‌کند. از این رو، برای تحلیل این بازنمایی، از تحلیل‌های نشانه‌شناختی و گفتمانی استفاده می‌گردد که این پژوهش نیز، «تحلیل گفتمان» را به عنوان روش تحقیق خود انتخاب کرده است که در فصل «روش تحقیق» به بیان دقیق آن پرداخته‌ایم. در این بخش، ابتدا شیوه‌های جمع‌آوری اطلاعات – یعنی مطالعه اسنادی که خصوصا ما را در تحلیل تاریخی سینمای استعلاگرا یاری کرده است – ذکر شده و سپس رویکردهای مختلفی که نسبت به تحلیل گفتمان وجود داشته را بررسی کرده‌ایم. این رویکردها شامل رویکرد فرکلاف، ون‌دایک، لاکلاو و موفه و فوکو است که هر یک نقاط قوت و ضعفی را شامل می‌شوند. به طوریکه برای شناخت کلی گفتمان‌ها، باید رویکرد لاکلاو و موفه و فوکو را در نظر داشت و برای تحلیل مفاهیم جزئی از رویکرد فرکلاف و ون دایک بهره برد. بنابراین با ترکیب دو رویکرد فرکلاف و ون‌دایک و لاکلاو و موفه، چارچوبی برای مولفه‌های تحلیل گفتمانی متون سینمایی ارائه گشت (جدول شماره 2) که مبنای تحلیل آثار سینمایی در فصل یافته‌های تحقیق قرار گرفته است.<br>در این رویکرد ترکیبی، از مفاهیم اصلی نظریه لاکلاو و موفه یعنی؛ نقطه مرکزی، مفصل‌بندی، عنصر و وقته و حوزه گفتمانگونگی استفاده گردیده و مولفه‌های تحلیل گفتمانی فرکلاف و ون‌دایک - که ما را در عرصه تحلیل متون سینمایی یاری می‌کند – در قالب این مفاهیم اصلی جاگذاری شده است. این رویکرد ترکیبی ما را هم در شناخت گفتمان‌ها و هم تحلیل فیلم‌ها بر اساس آن، یاری رسانده است. به طوری که در ابتدای فصل «یافته‌های تحقیق» - پس از آنکه با رویکردی تاریخی و با روشی اسنادی، به مرور سینمای استعلاگرای ایران؛ قبل و پس از انقلاب اسلامی پرداخته شد - گفتمان‌های فکری در قالب سه گفتمان «روشنفکری»، «روشنفکری دینی» و «سنت اسلامی» طبق جدول ترکیبی رویکردهای گفتمانی بیان شده است.<br>طبق یافته‌های تحقیق، مشخص گردید که نقطه اصلی گفتمان‌های روشنفکری و روشنفکری دینی، «عقل خودبنیاد انسانی» است که در تمام امور و عناصر گفتمانی آنها جاری است. گفتمان روشنفکری بر اصالت انسان، زندگی مادی، تکنیک، روش تجربی در علم و حذف آموزه‌های وحیانی تاکید دارد و تنها اختلاف این گفتمان با گفتمان روشنفکری دینی، در اعتبار آموزه‌های وحیانی است. گفتمان روشنفکری دینی، آموزه‌های وحیانی را می‌پذیرد، اما آن را در قالب عقل انسانی معنا می‌کند و هر آنچه که در تضاد با این امر باشد را از درجه اعتبار ساقط می‌داند. بنابراین، مفهومی مانند «تکثرگرایی دینی» و پذیرش تجربه دینی شخصی افراد در این گفتمان بسیار مورد تاکید قرار گرفته است. البته نفی آموزه‌های وحیانی در این گفتمان از طیف قابل مشخصی برخوردار است و به نوعی نشان از عدم ثبات در این زمینه حکایت می‌کند.<br>اما گفتمان «سنت اسلامی» تفاوتهای اساسی با دو گفتمان پیشین دارد. نقطه مرکزی این گفتمان را «عقل قدسی» و یا به عبارتی عقل بر مبنای وحی تشکیل می‌دهد و بر اصالت وحی، انسان دینی، زندگی اخروی، روح انسانی، اخلاق دینی، طبیعت به عنوان نشانه الهی و حضور دین در تمام جهات انسانی تاکید فراوان دارد.<br>با این تعاریف، مفهوم تجربه دینی در گفتمان‌های فوق، هر یک شرایط خاصی پیدا می‌کند. در گفتمان روشنفکری نهایتا تجربه ماورائی به عنوان امری شخصی پذیرفته می‌شود که از اعتبار چندانی هم برخوردار نیست. در گفتمان روشنفکری دینی، مفهوم تجربه دینی بر دین نیز اصالت می‌یابد و تنها راه ارتباط انسان با خداوند محسوب گشته و محدودیتی نیز برای آن در نظر گرفته نمی‌شود. در گفتمان سنت اسلامی نیز تجربه دینی بر اساس آموزه‌های دینی تبیین می‌گردد. بنابراین هر نوع تجربه ماورائی، دینی محسوب نمی‌شود و شریعت و مناسک دینی، هرگز فدای تجربه دینی نمی‌گردد.<br>بر همین اساس و با توجه به مفهوم تجربه دینی در گفتمان‌های مختلف، به بررسی نمونه‌های از فیلم‌های سینمایی ایران پس از انقلاب پرداخته شد. از این رو، فیلم‌هایی مدنظر قرار گرفت که بتواند بازنمایی کاملی از مفهوم گفتمانی تجربه دینی ارائه کند. عطف به این موضوع، فیلم‌های «بوی کافور، عطریاس» و «فریاد مورچه‌ها» در گفتمان روشنفکری، «مارمولک» در گفتمان روشنفکری دینی و «زیر نور ماه» و «تولد یک پروانه» در گفتمان سنت اسلامی مورد تحلیل گفتمانی قرار گرفته است.<br>نکاتی که می‌توان در جمع‌بندی در زمینه بازنمایی مفهوم تجربه دینی از دیدگاه گفتمان‌های مختلف در سینمای ایران بدان اشاره کرد را این‌گونه می‌توان ذکر کرد:<br>1) سینمای استعلاگرا، از مفاهیم مشترکی برای بیان مفاهیم ماورائی استفاده می‌کند. از جمله این مفاهیم، «مرگ» و «طبیعت» است. به طوری که بیشترین تعداد فیلم‌های تولید شده در این زمینه، موضوعات فوق را به عنوان شالوده اصلی داستانی و فکری خود انتخاب کرده‌اند. البته باید این نکته را افزود که استفاده از این دو موضوع، تنها ورودی برای بحث در باب مسائل مهم‌تری بوده است که فیلمسازان در پی آن بوده‌اند. همچنین نگاه‌های متفاوتی در این زمینه عرضه شده است. به عنوان مثال از فیلم‌های تحلیل شده، «بوی کافور، عطر یاس» با نگاهی روشنفکرانه به موضوع مرگ و طبیعت پرداخته است و این دو را موجب تحول دنیوی انسان می‌داند، ولی «تولد یک پروانه» سعی کرده با نگاهی عرفانی؛ طبیعت و مرگ را شروع تحولی عظیم در نگرش انسانی به دنیای پس از مرگ قرار دهد. در حالی که مرگ حلقه اتصال به امر متافیزیکی در انسان محسوب می‌شود، گفتمان روشنفکری در سینما یا آن را مبدا تحول در زندگی انسانی تلقی می‌کند و یا از رهگذر آن دچار «نهیلیسم» می‌گردد. اما مرگ در بازنمایی سنت اسلامی در سینما، تلنگری است برای اندیشیدن در امر متافیزیکی و رهگذری است برای ورود انسان به مرحله «طریقت در راه حضرت حق». <br>2) همانگونه که گفتیم استفاده از زیبایی‌های بصری «طبیعت»، امری بوده است که هرگز در فیلم‌های استعلاگرا فراموش نگشته است. از فیلم‌هایی مانند تولد یک پروانه، پشت پرده مه، یک تکه نان، خدا نزدیک است و اینجا چراغی روشن است بگیرید تا فیلم‌هایی مانند باغ‌های کندلوس و بوی کافور، عطر یاس، طبیعت را مظهر تحول قرار داده‌اند. اما نگاه به بازنمایی طبیعت در آنان از تفاوت‌های بسیاری برخوردار بوده است. در فیلمی مانند تولد یک پروانه، طبیعت مفهومی «متکامل» از خود بروز می‌دهد که با سیر انسانی تقرب به خداوند، تکامل در طبیعت و زیبایی‌های آن نیز نمود می‌یابد. به طوری که در اپیزود اول فیلم، ما با چهره‌ای خشک از طبیعت روبرو هستیم. اما این مسئله در اپیزود دوم فیلم، کاهش یافته و در اپیزود سوم فیلم، ما با طبیعتی مطلق که نشانه‌های خداوند در آن جاری و ساری است،مواجه می‌شویم و خود مبنایی برای تکامل انسان است که زیبایی‌های خداوند را در اپیزود آخر بهتر درک می‌کند. اما در «بوی کافور، عطر یاس»، طبیعت هنگاهی رخ می‌نماید که شخصی در کما به سر می‌برد و پس از به هوش آمدن، آن را نشانه کتمان مرگ می‌یابد و تنها آن را موتور محرکه زندگی انسانی قلمداد می‌کند.<br>3) هیچ فیلمی در حوزه استعلاگرایی نمی‌یابید که موضعی در قبال اعتقادات دینی نگرفته باشد. این موضع‌گیری یا در حمایت از این اعتقادات بوده است و یا به دنبال نقد و یا رد کردن آن. در حالی که فیلم «فریاد مورچه‌ها»، هرگونه اعتقاد دینی را مانع پیشرفت، دموکراسی و آزادی انسان قلمداد می‌کند، «بوی کافور، عطر یاس» در لفافه آن را جزء امور بی‌اهمیت تلقی می‌کند، «مارمولک» با نگاه روشنفکری دینی و «زیر نور ماه» با نگاه گفتمان سنت اسلامی به نقد آن می‌پردازد و «تولد یک پروانه»، آن را نجات‌بخش تفکر انسانی و راهی برای وصول به حقیقت می‌شمارد.<br>همین نگاه در مورد عناصری مانند مناسک دینی نیز وجود دارد. مناسک دینی در فیلمی اهمیت می‌یابد که بازنمایی سنتی از مفهوم تجربه دینی ارائه کرده باشد. در این گونه از فیلم‌ها ما هرگز شاهد تقبیح مناسک و اعمال دینی نیستیم و به عنوان مثال اجرای فریضه «نماز»، با بازنمایی بسیار مثبتی که نشانه ارتباط با حقیقت است، نشان داده شده است.<br>4) ارائه مفهوم کلی فیلم‌ها، خود بازنمایی مفاهیم جزئی‌تری را نیز به همراه داشته است. «اخلاق» در گفتمان‌های مختلف، معنا و مفهومی خاص می‌یابد. اما هرگز نفی نمی‌گردد. در گفتمان روشنفکری، اخلاق از آنجا معنا می‌یابد که جزء مهمی برای ادامه حیات مسالمت‌آمیز انسانی است و بدون اخلاق، وضعیتی آنارشیستی جامعه را تهدید می‌کند. بنابراین اخلاق در گفتمان روشنفکری در خلوت انسانها، بی‌معناست و تنها در عرصه اجتماعی ظهور می‌یابد. از این رو، ما بعضا شاهد بازنمایی «دو رویی» و به عبارتی ریاکاری در فیلم‌ها هستیم. اما در فیلم‌های منطبق بر گفتمان سنت اسلامی، اخلاق چارچوبی مشخص به نام شرع به همراه دارد و باید بر تمام لحظات حکمفرما گردد. زیرا مفهوم اخلاق ارجاعی به آینده پس از مرگ دارد و خلوت و حضور نمی‌شناسد. از این رو، عمل به اخلاق، نشانه فضیلت و راهی برای رسیدن به حقیقت شمرده می‌شود. <br>از دیگر مفاهیمی که عنصر مهمی در فیلم‌ها محسوب می‌شود و هر یک از فیلم‌ها با توجه به اصول گفتمانی خود در باب آن موضع‌گیری کرده‌اند، مفاهیمی مانند «تقدیر»، «تردید»، «خودخواهی»، «بخشش»، «عشق و محبت»، «عدالت»، «زندگی اجتماعی» و «تقدس» از جمله عناصری هستند که با توجه به گفتمان خویش، یا در حوزه گفتمانگونگی قرار گرفته‌اند و یا به مفاهیم اصلی گفتمانی در فیلم‌ها بازنمایی گشته‌اند. به عنوان مثال عنصر تقدیر در گفتمان سنت، اراده خداوند را در کنار اراده انسان در جهت نیل به سوی خیر و شر مطرح می‌کند، اما همین عنصر در حوزه گفتمانگونگی گفتمان روشنفکری قرار می‌گیرد و در زمره خرافاتی شمرده می‌شود که موجب واپس‌زدگی زندگی دنیوی شده است.<br>×××&nbsp;&nbsp;&nbsp; ×××&nbsp;&nbsp;&nbsp; ×××<br>در این پژوهش، ابتدا به شناخت گفتمان‌های فکری و سپس بر اساس آنها به بازنمایی مفهوم تجربه دینی از دیدگاه این گفتمان‌ها در فیلم‌های سینمایی ایران پس از انقلاب اسلامی، پرداخته شد. در واقع این پژوهش به دنبال آن بوده است که نحوه بازنمایی یک مفهوم را از نظرگاه گفتمان‌های مختلف در سینما تبیین کند. اما نکته‌ای که در این زمینه وجود دارد، «رابطه دو سویه»ای است که میان متن و گفتمان برقرار است. بدین معنی که با مطالعه فیلم‌های استعلاگرای سینمای ایران نیز می‌توان به دسته‌بندی گفتمانی موجود دست یافت و شناخت عناصر موجود در فیلم‌ها – چه نفیاً و چه اثباتاً – می‌تواند ما را با نقاط مرکزی، عناصر گفتمانی و حوزه گفتمانگونگی آنها رهنمون سازد. ضمن اینکه، این مطالعات می‌تواند ما را با جابجایی قدرت گفتمانی در دوره‌های مختلف و همچنین گفتمان مسلط و حاشیه در بازنمایی مفاهیم دینی در سینما آشنا سازد.<br><br></div>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>منطق حمار</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.tarik.ir/post/2"/>
        <published>2009-02-18T11:51:54+01:00</published>
        <updated>2009-02-18T11:51:54+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.tarik.ir/post/2</id>
        <author>
            <name>مجید سلیمانی</name>
        </author>
        <summary>
می خواهم کله ام را به دیوار بکوبم. اعصاب و روانم خرد و خاکشیر است. اصلا من را چه به نظر دادن! به من چه که فلانی چه می گوید و بهمان آدم از خدا بی خبر، دین و ایمانش را توی چهار راه نزدیک خانه شان حراج کرده است. می گویند دختر فلانی هم جدیدا کمی به خودش آمده و کنار خیابان، منتظر می ماند! حالم در مجموع گرفته می شود. می خواهم استراحتی کنم. اما نمی دانم چرا نمی شود. حس می کنم مغزم نم کشیده...روزنامه را باز می کنم. صفحه دو که اصلا به درد خواندن نمی خورد. یکی می خواهد بیاید و یکی برای آمدن ناز می کند. </summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.tarik.ir/post/2"><![CDATA[<P><IMG height=336 alt="عکس یادگاری خرها" hspace=0 src="http://3.bp.blogspot.com/_d2w0aBF-BKU/ReopG-nzONI/AAAAAAAAAEY/Cc79evTRAmg/s400/donkey.jpg" width=500 align=absMiddle border=0></P>
<P align=justify>می خواهم کله ام را به دیوار بکوبم. اعصاب و روانم خرد و خاکشیر است. اصلا من را چه به نظر دادن! به من چه که فلانی چه می گوید و بهمان آدم از خدا بی خبر، دین و ایمانش را توی چهار راه نزدیک خانه شان حراج کرده است. می گویند دختر فلانی هم جدیدا کمی به خودش آمده و کنار خیابان، منتظر می ماند! حالم در مجموع گرفته می شود. می خواهم استراحتی کنم. اما نمی دانم چرا نمی شود. حس می کنم مغزم نم کشیده...<BR>روزنامه را باز می کنم. صفحه دو که اصلا به درد خواندن نمی خورد. یکی می خواهد بیاید و یکی برای آمدن ناز می کند. یکی نیست به این پدرآمرزیده ها بگوید می خواهی بیا، می خواهی نیا!&nbsp; چرا وقت ملت مومن و همیشه در صحنه را می گیری. اه! اصلا این روزنامه خواندن هم کار بیهوده ای است. این روزها فکر می کنم که کلا&nbsp; خواندن کار الکی و پیش پا افتاده ای محسوب می شود.کتاب هم که سرانه خواندنش ته کشیده! اصلا توی این کتاب ها مگر چی می&nbsp; نویسند که وقتمان را تلف تفکرات افلاطونی و متوهم یک عده آدم سرخوش کنیم که معلوم نیست اصلا هدفشان برای نوشتن چیست. همه دارند می گویند که نویسنده جماعت دارد وقتش را تلف می کند، اما گوش این جماعت بدهکار شنیدن این حرفا نیست. آخر مگر بیکارید که کتاب بنویسید و به طرفه‌العینی خمیر شود و از آن دستمال کاغذی یا زبانم لال، دستمال توالت خلق الله شود. خلاصه اینکه دل خوش سیری چند؟<BR>دارم کم کم به این نتیجه می رسم که خر شعورش کم و بیش از ما بیشتر است! البته آن هم منطق خودش را دارد. فکرش را بکنید! خوتان را لحظه ای در منظومه فلسفی منطقی جماعت خران تصور کنید. یونجه را بار شما می کنند تا دست آخر کاهی نصیبتان شود. تازه یونجه را هم به زور، شاید هفته ای یکبار بریزند توی حلق مبارکتان! شما هم گوشتان دراز می شود و هی حمالی دیگران را می کنید. منطق دنیایی ما به اصطلاح انسانها هم مگر غیر از این است؟ از کجا معلوم؟ شاید خر بیشتر بفهمد.<BR>خلص کلام اینکه؛ خریت به اصطلاح این انسانها – که خود را تنها تخم دو زرده تاریخ می داند – دارد بدجوری اعصابم را به هم می ریزد. خدا وکیلی، مصداق نخواهید که حال این جور کارها را ندارم.<BR></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>به نام او</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.tarik.ir/post/1"/>
        <published>2009-01-28T18:34:26+01:00</published>
        <updated>2009-01-28T18:34:26+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.tarik.ir/post/1</id>
        <author>
            <name>مجید سلیمانی</name>
        </author>
        <summary>در نیمه تاریک همیشه تو را می بینم
بی آنکه چشم مرا یاری کنید</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.tarik.ir/post/1"><![CDATA[<P>در نیمه تاریک همیشه تو را می بینم</P>
<P>بی آنکه چشم مرا یاری کنید</P>]]></content>
    </entry>
</feed>
