حکیمی را گفتند که چه مینگری بر این اوضاع علوم انسانی؟
دهان گشاد و هیچ نگفت. بار ثانی وی را پرسیدندی، باز هیچ نگفت تا مرتبه سوال کثیر نمود. پس حکیم دهان گشاد و یک کلمه بر زبان راند: «تخیل»
مریدان بر سر و مغز خود و همقطاران زدندی و مدهوش گشته و ایضا بعضی نیز از فرط معرفت، بر پای و گل افتاده، تمارض نموده، خود به بیهوشی زدند!
حکیم دهان گشاد و زیر لب زمزمه نمود که خاک بر آن سر شما! ناگفته حدیث به پایان میبرید و در غفلت خویش مغروق میگردید.
ادامه دارد...
دهان گشاد و هیچ نگفت. بار ثانی وی را پرسیدندی، باز هیچ نگفت تا مرتبه سوال کثیر نمود. پس حکیم دهان گشاد و یک کلمه بر زبان راند: «تخیل»
مریدان بر سر و مغز خود و همقطاران زدندی و مدهوش گشته و ایضا بعضی نیز از فرط معرفت، بر پای و گل افتاده، تمارض نموده، خود به بیهوشی زدند!
حکیم دهان گشاد و زیر لب زمزمه نمود که خاک بر آن سر شما! ناگفته حدیث به پایان میبرید و در غفلت خویش مغروق میگردید.
ادامه دارد...
دیروز هنگامی که با یکی از دوستان برای شرکت در مراسم سیزده آبان در مقابل لانه جاسوسی، از میدان هفت تیر عبور میکردیم، شاهد حضور دوستان سبزمان بودیم! تعدادشان بسیار کمتر از تجمعات قبلی بود. شاید کمتر از پانصد نفر!
برایم جالب است که این همه دعوت رسانهای نتیجهای جز حضور اندک بوده سبزها نبوده است. اما فارغ از این مسائل، 3 نکته زیر قابل تامل خواهد بود:
1) برخلاف تفکر آقایان موسوی، خاتمی، کروبی و ... که در این توهم به سر میبرند که جمعیت اندک سبز لژنشین پایتخت، از حامیان آنان محسوب میشود، باید گفت که حرکتهای دیروز این مسئله را کاملا رد میکند. البته نباید از تناقضات رفتاری درونی سبزها – که ناشی از کمبودهای اعتقادی و عاطفی است – نباید گذشت. دیروز از جمعیتی که شعار «یا حسین، میرحسین» را سر میدادند، شعار «نه احمدی، نه موسوی، فقط رژیم پهلوی» را نیز شنیدیم! این در حالی است که همین قماش، بارها در شعارهایش تاکید کرده است که رژیم گذشته را به هیچ وجه قبول ندارد!
این تناقضات شعاری و البته بعضا رفتاری – مثل ادعای خط امامی بودن و آتش زدن پرچم فلسطین در راهپیمایی روز قدس – نتیجه یک چیز است و آن هم بیهدف بودن اعمال و رفتار این قماش سبز است.
2) جنبش سبز در ادعاهای رسانهای و میتینگی خود، به هر تفکری تمسک جسته است. از خط امام(ره) گرفته تا بسیج و جنگ و سپاه و دموکراسی و رژیم پهلوی و الله اکبر و بعضا ایمان و تقوای الهی و دعای کمیل و دعای افتتاح و روزهخوری در ملا عام (روز قدس) و دفاع از روابط نامشروع جنسی و همجنسبازی و آزادی و عدالت و یا حسین!
این تناقضات در چه صورت میتواند در کنار یکدیگر قرار گیرد. در حالی که هر یک از آنها متعلق به جریان فکری خاصی است. پاسخ بسیار ساده است. امروز، ما با کسانی مواجه هستیم که در سطح فرماندهی، منشی ریاکارانه و قدرتطلب دارند و در سطحهای پایینتر، ملغمهای از جهالت را پیشه خود ساختهاند. البته نباید از نظر دور داشت که وقتی جهالت، همهگیر شود، مرزهای فکری درهم شکسته میشود، مفاهیم جعل میشوند، استدلال تضعیف میشود و اینها همه از یک مساله ناشی میشود و آن هم هدف «بی هدفی» است!
3) به نظر میرسد که جنبش سبزها، مانند ادعاهای رسانهای سلطنتطلبان، رنگ بازند! امروز ادعاهای سلطنتطلبان در رسانههای لسآنجلسی در نظر مردم مسخره جلوه میکند! این مسئله در مورد سبزها نیز در حال وقوع است. محتوای رسانهای سبزها کاملا ادبیاتی مشابه با ادبیات رسانهای سلطنتطلبان دارد. با این تفاوت که سلطنتطلبان، به دنبال هدفی مشخص، سی سال به تلاش مشغولند و به نتیجهای نرسیدند. اما سبزهای مخملی، هم در خدمت آنان قرار گرفتهاند و هم به علت تناقضات فکری خویش، هدف مشخصی ندارند.
و در پایان اینکه سبزها هدف خاصی ندارند، نباید خیلی آنان را جدی گرفت!!!
برایم جالب است که این همه دعوت رسانهای نتیجهای جز حضور اندک بوده سبزها نبوده است. اما فارغ از این مسائل، 3 نکته زیر قابل تامل خواهد بود:
1) برخلاف تفکر آقایان موسوی، خاتمی، کروبی و ... که در این توهم به سر میبرند که جمعیت اندک سبز لژنشین پایتخت، از حامیان آنان محسوب میشود، باید گفت که حرکتهای دیروز این مسئله را کاملا رد میکند. البته نباید از تناقضات رفتاری درونی سبزها – که ناشی از کمبودهای اعتقادی و عاطفی است – نباید گذشت. دیروز از جمعیتی که شعار «یا حسین، میرحسین» را سر میدادند، شعار «نه احمدی، نه موسوی، فقط رژیم پهلوی» را نیز شنیدیم! این در حالی است که همین قماش، بارها در شعارهایش تاکید کرده است که رژیم گذشته را به هیچ وجه قبول ندارد!
این تناقضات شعاری و البته بعضا رفتاری – مثل ادعای خط امامی بودن و آتش زدن پرچم فلسطین در راهپیمایی روز قدس – نتیجه یک چیز است و آن هم بیهدف بودن اعمال و رفتار این قماش سبز است.
2) جنبش سبز در ادعاهای رسانهای و میتینگی خود، به هر تفکری تمسک جسته است. از خط امام(ره) گرفته تا بسیج و جنگ و سپاه و دموکراسی و رژیم پهلوی و الله اکبر و بعضا ایمان و تقوای الهی و دعای کمیل و دعای افتتاح و روزهخوری در ملا عام (روز قدس) و دفاع از روابط نامشروع جنسی و همجنسبازی و آزادی و عدالت و یا حسین!
این تناقضات در چه صورت میتواند در کنار یکدیگر قرار گیرد. در حالی که هر یک از آنها متعلق به جریان فکری خاصی است. پاسخ بسیار ساده است. امروز، ما با کسانی مواجه هستیم که در سطح فرماندهی، منشی ریاکارانه و قدرتطلب دارند و در سطحهای پایینتر، ملغمهای از جهالت را پیشه خود ساختهاند. البته نباید از نظر دور داشت که وقتی جهالت، همهگیر شود، مرزهای فکری درهم شکسته میشود، مفاهیم جعل میشوند، استدلال تضعیف میشود و اینها همه از یک مساله ناشی میشود و آن هم هدف «بی هدفی» است!
3) به نظر میرسد که جنبش سبزها، مانند ادعاهای رسانهای سلطنتطلبان، رنگ بازند! امروز ادعاهای سلطنتطلبان در رسانههای لسآنجلسی در نظر مردم مسخره جلوه میکند! این مسئله در مورد سبزها نیز در حال وقوع است. محتوای رسانهای سبزها کاملا ادبیاتی مشابه با ادبیات رسانهای سلطنتطلبان دارد. با این تفاوت که سلطنتطلبان، به دنبال هدفی مشخص، سی سال به تلاش مشغولند و به نتیجهای نرسیدند. اما سبزهای مخملی، هم در خدمت آنان قرار گرفتهاند و هم به علت تناقضات فکری خویش، هدف مشخصی ندارند.
و در پایان اینکه سبزها هدف خاصی ندارند، نباید خیلی آنان را جدی گرفت!!!
ذهن ارتباطی، پدیدهای جدید و حاصل ضروریات عصر مابعد تجدد است. تجدد، با جعل واقعیت ارتباطات انسانی، فرهنگی و بین فرهنگی، به دنبال مدل جدیدی برای ارتباطات است که در قالب «ذهن ارتباطی» و یا به عبارتی «تفکر ذهنی مبتنی بر جعل ارتباط» تجلی یافته است.
در واقع، ظهور و تداوم تفکر متجددانه، تنها با افول ارتباطات انسانی و تداوم «ارتباطات جمعی» تعین مییابد و مفاهیم منظومه فکری مدرنیسم، تنها در این قالب است که کارکرد مناسب خود را مییابد. ارتباطات جمعی، تنها مسیری برای بیان و ایجاد ارتباط نیست، بلکه بنابر ذاتیات خود، موجبات شکلگیری ذهن ارتباطی مبتنی بر آن را نیز فراهم میآورد. ذهن ارتباطی، از منطق خاص خود پیروی میکند و استدلالات و استنتاجات آن نیز، نه بر مبنای منطق مورد قبول انسانی، بلکه بر اساس مدل ذهنی پیچیدهای است که رسانههای جمعی، آن را شکل دادهاند.
در واقع، ظهور و تداوم تفکر متجددانه، تنها با افول ارتباطات انسانی و تداوم «ارتباطات جمعی» تعین مییابد و مفاهیم منظومه فکری مدرنیسم، تنها در این قالب است که کارکرد مناسب خود را مییابد. ارتباطات جمعی، تنها مسیری برای بیان و ایجاد ارتباط نیست، بلکه بنابر ذاتیات خود، موجبات شکلگیری ذهن ارتباطی مبتنی بر آن را نیز فراهم میآورد. ذهن ارتباطی، از منطق خاص خود پیروی میکند و استدلالات و استنتاجات آن نیز، نه بر مبنای منطق مورد قبول انسانی، بلکه بر اساس مدل ذهنی پیچیدهای است که رسانههای جمعی، آن را شکل دادهاند.
متن کامل این مقاله، پس از انتشار، در وبلاگ لینک خواهد شد.
توصیف دوباره یک بحث همیشگی بیست و چهارم تیر 89
بشكنیـم آینه فلسفه و عرفان را سیزدهم خرداد 89
ترجمه: الازهر باید برج مراقبت میانهروی باشد شانزدهم اردیبهشت 89
شبکههای اجتماعی؛ در اختیار تحولات اخیر پنجم اردیبهشت 89
پایان ِ راهِ نرفتن بیست و پنجم فروردین 89
جنگ نرم و تحلیل رفتار نخبگان بیست و یکم فروردین 89
جهانی شدن: صد سینه سخن، یك سوال پانزدهم فروردین 89
به بهانه دارا و ندار چهاردهم فروردین 89
سینمای دینی؛ تاکید بر تجربه مخاطب چهاردهم فروردین 89
و هنوز منتظر...هنوز انتظار چهارم فروردین 89
در حسرت 88 یکم فروردین 89
حول حالنا الی احسن الحال بیست و نهم اسفند 88
خداحافظ سقوط! چهاردهم آذر 88
چشمهای خالی از احساس یازدهم آذر 88
لیست آخرین پستها
بشكنیـم آینه فلسفه و عرفان را سیزدهم خرداد 89
ترجمه: الازهر باید برج مراقبت میانهروی باشد شانزدهم اردیبهشت 89
شبکههای اجتماعی؛ در اختیار تحولات اخیر پنجم اردیبهشت 89
پایان ِ راهِ نرفتن بیست و پنجم فروردین 89
جنگ نرم و تحلیل رفتار نخبگان بیست و یکم فروردین 89
جهانی شدن: صد سینه سخن، یك سوال پانزدهم فروردین 89
به بهانه دارا و ندار چهاردهم فروردین 89
سینمای دینی؛ تاکید بر تجربه مخاطب چهاردهم فروردین 89
و هنوز منتظر...هنوز انتظار چهارم فروردین 89
در حسرت 88 یکم فروردین 89
حول حالنا الی احسن الحال بیست و نهم اسفند 88
خداحافظ سقوط! چهاردهم آذر 88
چشمهای خالی از احساس یازدهم آذر 88
لیست آخرین پستها
اینم آمار
ما!
- کل بازدید :
- بازدید امروز :
- بازدید دیروز :
- بازدید این ماه :
- بازدید ماه قبل :
- تعداد نویسندگان :
- تعداد کل پست ها :
- آخرین بازدید :
- آخرین بروز رسانی :
تبلیغات 