وبلاگ نویسی، کی و از کجا؟
هرچند می گویند «وبلاگ نویسی» از ابتدای رونق اینترنت یعنی از سال 1996 رواج داشته است، اما اولین کسی که از واژه «وبلاگ» استفاده کرد، «جورن برگر» بود که در دسامبر ۱۹۹۷ این اسم را پیشنهاد کرد . این واژه در ابتدا چندان مورد استقبال قرار نگرفت، اما حالا در جهان واژه شناخته شده ای است . در آغاز سال ۱۹۹۹ فقط و فقط ۲۳ وبلاگ ثبت شده رسمی در سرتاسر اینترنت پیدا می شد. آن موقع هنوز سرویس های رایگان وبلاگ نویسی مثل امروز وجود نداشت. تا اینکه در اوت سال 1999 موسسه «پیرالیز» با عرضه محصولی به نام «بلاگر» دنیای وبلاگ نویسی را متحول ساخت. ایرانی ها هم در این زمینه خیلی زود دست به کار شدند و اولین سرویس وبلاگ نویسی فارسی را با نام «پرشین بلاگ» راه انداختند. این «خیلی زود» یعنی به فاصله یکسال از تولد بلاگر. و اینکه می گویم «ایرانی» یعنی دقیقا چهار جوان ایرانی. بعد از آن، سرویس «بلاگاسكای» درست شد كه به علت مشكلات مالی و تكنیكی هنوز هم نتوانسته با قدرت پرشینبلاگ، در عرصه وبلاگنویسی فارسی رقابت كند. البته می گویند قبل از تاسیس سرویسهای ویژه فارسی نویسی، وبلاگ های فارسی زبان وجود داشته است. سایت بی. بی. سی فارسی از «حسین درخشان» نویسنده وبلاگهای «صبحانه» و «سردبیر:خودم» که ساکن تورنتوی کانادا است، به عنوان پیشگام در عرصه وبلاگ نویسی فارسی نام برده است.
وضعیت امروز وبلاگها؛ اینجا هم آمارها متفاوت است!
تاسیس سرویسهای رایگان وبلاگ نویسی موجب رشد سریع وبلاگ نویسی شد. به طور یکه در سال 2002 تعداد وبلاگهای ثبت شده در اینترنت توسط اشخاص، به چهار میلیون رسید. این رقم امروز به مرز 10 میلیون وبلاگ و یا حتی هم بیشتر هم رسیده است. البته خیلی نمی توان به این آمارها تکیه کرد زیرا آمارها در مورد تعداد وبلاگها در اینترنت بسیار متفاوت است. این تفاوتها در مورد وبلاگهای فارسی بیشتر است! به طوری که هر روزه یک رقم متفاوت در مورد تعداد وبلاگهای فارسی منتشر می شود که اختلاف فاحشی با رقم های قبلی دارد. به گفته «عطا خلیقی» یکی از 3 مدیر کنونی «پرشین بلاگ»، فقط در پرشین بلاگ حدود ۲۰۰ هزار نفر رجیستر کرده اند که حدود ۷۰ هزار وبلاگ آن فعال است و از این میان قریب ۱۷ هزار وبلاگ فقط در فهرست تفکیکی صفحه اول پرشین بلاگ منظم شده است . این فهرست توسط ۶۲ مدیر گروه اداره می شود و دهها هزار وبلاگ در نوبت ورود به این فهرست قرار دارند.
البته این رقم فقط مربوط به سایت پرشین بلاگ است. تعداد وبلاگهای فارسی زبانی که در سایتهای دیگر ثبت نام کرده اند، بسیار بیشتر از این حرفهاست.
«سعید طباطبایی» دیگر كارشناس حوزه وبلاگ ویسی هم می گوید: آمار وبلاگهای فارسی موجود نیست و سیستمی برای آمارگیری وبلاگهای فعال و مشخص وجود ندارد اما حدس میزنم بیش از یك میلیون وبلاگ فارسی داشته باشیم.
البته یکی از مسائلی که در آمارها کمتر به آن توجه می شود، فعال بودن یا نبودن وبلاگهاست. یکی از سایت های شمارش گر وبلاگهای فعال با نام «ایرانیان بلاگز» آب پاکی را روی دست همه وبلاگ نویسان ایرانی ریخته است و تعداد وبلاگهای فعال فارسی را چیزی حدود 65 هزار وبلاگ عنوان کرده است.
در مورد جایگاه زبان فارسی در میان وبلاگها نیز وضعیت همین طور است. به طوری که بعضی فارسی را بعد از انگلیسی، دومین زبان مورد استفاده در وبلاگها می دانند، اما بعضی این مقام را به «سکوی چهارم ماراتن وبلاگ نویسی» نزول می دهند.
اما یک تحقیق در مورد وبلاگها نکته های آماری جالبی را عرضه می کند. طبق پژوهشهای صورت گرفته توسط موسسه تحقیقاتی «پرسیوس» حدود 93 درصد از وبلاگها را افراد زیر 30 سال راهاندازی كردهاند و زنان سهم بیشتری در راهاندازی وبلاگها دارند. همچنین سایتهایBlogspot و live jurnal هركدام 31 درصد از وبلاگهای اینترنت را در اختیار دارند.
اینجا همه وبلاگ می نویسند!
اصلا تعجبی ندارد که چه کسی وبلاگ می نویسد. دانش آموز باشد یا دانشجو. روزنامه نگار باشد یا سیاستمدار. روحانی باشد یا تاجر! فرقی ندارد. همه می توانند از این رسانه ساده برای بیان نظرات خود استفاده کنند. مثلا تا چند وقت پیش وبلاگ نویسی برای سیاستمداران شاید کار جا افتاده ای نبود. اما الان این گونه نیست. الان همه می خواهند وبلاگ داشته باشند. علی الخصوص اگر دستی در سیاست هم داشته باشند، حضور در دنیای مجازی برایشان از نان شب هم واجب تر است.
سیاستمداران
از سیاستمداران آوانگارد عرصه وبلاگ نویسی در ایران، «محمد علی ابطحی» است. دیگر همه داستان وبلاگ نویسی ابطحی را شنیده اند. «وب نوشت» عنوان وبلاگ «معاون سابق پارلمانی رئیس جمهور» است که اتفاقا آن را می توان چیزی فراتر از یک وبلاگ ساده دانست. ابطحی در سایت اختصاصی اش علاوه بر وب نویسی، بازیگوشی هایش با گوشی دوربین دار معروفش را هم به نمایش گذاشته است. او در مورد شروع وبلاگ نویسی اش می گوید: «روزهایی که من قصد شروع وبلاگ نویسی را داشتم، اگر نگویم همه، قطعاً می توانم بگویم بسیاری از مقامات کشور با این نام حتی آشنایی نداشتند و اگر دورادور شنیده بودند، به طور طبیعی آن را از حوزه های قابل توجه خود نمی دانستند. اصلاً آدمها بخصوص کسانی که قدرت دارند -وقتی پدیده ای را نمی شناسند، آن را حوزه ممنوعه می دانند.» اما ابطحی آمد و این فضا را شکست. حضور جدی او در این عرصه شاید مهمترین دلیل حضور بقیه سیاستداران ایرانی در حوزه اینترنت بود. دیگر الان همه سیاستمداران برای خود سایت و وبلاگی دست و پا کرده اند. حتی اوضاع از این هم جالبتر شد. به طوریکه حتی پای بعضی از سیاستمداران به «اورکات» هم باز شد. حتی «کروبی» دلش را به دریا زد و عضو اورکات شد. تنور داغ انتخابات هم که روشن می شود، بازار وبلاگ نویسی کاندیداها رونق می گیرد. بازاری که هرچند توسط ابطحی شروع شد، اما اکنون جمعی سیاستمدار را متوجه خود کرده است.
البته این وضعیت تنها مختص به ایران نیست. بلکه این نوع تبلیغات سیاسی کمی زودتر در کشورهای غربی شروع شده بود.
روزنامه نگاران
شاید بتوان مهمترین گروه وبلاگ نویسان را روزنامه نگاران دانست. اما اینکه وبلاگ نویسی روزنامه نگاری است یا نه، سخت محل مناقشه صاحبنظران این علم است.
روزنامه نگاران بسیار زیادی وجود دارند که هم اکنون مشغول وبلاگ نویسی نیز هستند. حتی بعضی از وبلاگ نویسان حرفه ای از راه نوشتن وبلاگ خود را به عرصه روزنامه نگاری معرفی کرده اند. وبلاگ نویسی در میان روزنامه نگاران آنقدر پر سر و صدا بوده است که حتی بعضی از وبلاگ نویسان روزنامه نگار به دلیل انتشار مطالب وبلاگشان بازداشت شده اند.
اما در میان روزنامه نگاران وبلاگ نویس، «حمید ضیایی پرور» از بقیه فعالتر است. «خبرنگار» با آدرسreporter.ir عنوان وبلاگ ضیایی پرور است. او همچنین مطالب زیادی در باب روزنامه نگاری و نسبتش با وبلاگ نویسی ارائه کرده است. ضیایی پرور معتقد است: «بسیاری از ژورنالیستها به وبلاگها به عنوان یک منبع خبری دست اول و خام می نگرند، چرا که از فیلتر رد نشدن اطلاعات تولیدی وبلاگها در عین حال که یک حسن محسوب می شود، درجه احتمال نادرست بودن آنها را نیز بالا می برد.»
«امیر قادری» از دیگر روزنامه نگارانی است که در عرصه وبلاگ نویسی هم فعال است. او معتقد است که بخش زیادی از مخاطبان رسانه های چاپی، نسبت به این رسانه بی اعتنا شده اند. قادری می گوید: « اینترنت از همه جا پرطرفدارتر است. پس با انتخاب وبلاگ، می توانید طیف دیگری از مخاطبان را هم پوشش دهید. از طرف دیگر وبلاگ به یك محیط فردی می ماند. یكی از معدود بخش های خصوصی زندگی مان. جزو آخرین مكان هایی كه تا حدودی می توانیم خودمان باشیم. پس در جهانی كه همه دنبال فردیت گمشده شان می گردند، نمی شود بی خیال چنین مكانی شد. كامنت ها هم خیلی وسوسه انگیزند. در هیچ رسانه دیگری نمی شود به این سادگی با مخاطب رو در رو شد و نظراتش را شنید. به خصوص كه طرف مجبور نیست خودش را معرفی كند. پس می تواند حرف دلش را بزند و برود پی كارش. گذاشتن مطلب در وبلاگ گاهی مثل اجرای Live در یك كنسرت موسیقی می ماند. بحث سانسور و استقلال واین چیزها هم كه هست. این جا هیچ سردبیری نمی تواند جلوی چاپ مطلب تان را بگیرد. به عبارت دیگر خیلی سریع می توانید نسخه اصلی نوشته های مشكل دارتان را این جا بگذارید. از طریق وبلاگ همچنین می توانید نسبت به وقایعی كه اطراف تان می گذرد خیلی سریع واكنش نشان دهید. راه انداختن وبلاگ برای من یك دلیل خصوصی هم داشت. اینکه من مطالبم را در چند نشریه مختلف چاپ می كنم. دنبال كردن این مطالب برای همان چند تا مخاطب محدودی كه بدشان نمی اید این مطالب را دنبال كنند كار سختی بود. این طوری می توانم همه این مطالب را در مكان مشخصی كنار هم بگذارم.»
«بیژن صف سری» هم که سردبیری روزنامه «صدای عدالت» را نیز بر عهده داشته است، یک طرفه نبودن وبلاگها را از عوامل اصلی تشویق به سمت وبلاگ نویسی روزنامه نگاران می داند و معتقد است: « گرایش به این پدیده و دل دادن به آن امری طبیعی است و من هم از این امر مثتثنی نبودم. با مخاطبین خود هرلحظه در ارتباط بودن هم از ویژگیهای پدیده وبلاگ نویسی است كه می تواند برای هر كسی جذاب باشد.»
اما در این میان وضعیت کسی مانند «بابک غفوری» متفاوت است. او با وبلاگ نویسی از روزنامه نگاری سر در آورده است. غفوری وبلاگ نویسی را تجربه خوبی برای ورود به عرصه روزنامه نگاری معرفی می کند.
روزنامه نگاران بسیار زیاد دیگری نیز هستند که از وبلاگ نویسی بهره می برند. البته ما از کنار نام آنها می گذریم. البته نه با بی تفاوتی!
روحانیت و گروههای مذهبی
آدمها دیگر همه جا حضور دارند! حتی دیگر می توان وبلاگ یک هیئت و یا نوشته یک سخنران مذهبی را در وبلاگش دید. دیگر بعضی از روحانیون تنها به خطابه بر بالای منبر و در مسجد و حسینیه بسنده نمی کنند. «منبر» دیگری شکل گرفته است. آن هم با مخاطبان و سخنرانان خاص خودش. حالا دیگر مستمع می تواند نظر خود را در مورد حرفهای سخنران بزند. حتی می تواند از او انتقاد کند. وقتی وارد وبلاگ «منبر» که توسط یکی از طلبه های حوزه علمیه قم راه اندازی شده است می شوی، می توانی به لینک تعداد زیادی منبر اینترنتی طلاب دست پیدا کنی که فارغ از هرگونه هیاهو، شبکه ای از وبلاگها را ایجاد کرده اند. دیگر اینجا از «یک طرفه بودن» خبری نیست. واعظ از منبر پایین آمده و با زبان «کاربران» حرف می زند. کاربر هم می تواند نظرش را در مورد آنچه سخنران گفته است، ابراز کند.
علاوه بر این، حضور هیئت های مذهبی نیز در اینترنت قابل توجه است. آنها این بار راحت تر می توانند اطلاعیه های هیئت خود را به اعضای هیئت برسانند. گروههای مذهبی دیگر هم، مانند بعضی از روحانیان فعال در اینترنت، به تبلیغ دین مشغول شده اند. به نظر می رسد که وبلاگهای مرتبط با موضوع «مهدویت» در این زمینه بیش از موضوعات دیگر مذهبی باشد.
وبلاگهای شخصی و خانوادگی
هر چند وبلاگهای شخصی و خانوادگی مهمترین و معروفترین وبلاگهای موجود در بستر اینترنت نیستند، اما شمارگان آنها از همه انواع وبلاگها بیشتر است. به طوریکه قسمت عمده وبلاگهای سایت پرشین بلاگ را تشکیل می دهد. در این نوع وبلاگها از همه چیز می توان حرف زد. اما مطالب عمده آن را خاطرات و دل نوشته های افراد تشکیل می دهد.
اغلب شبکه ای از دوستان وبلاگهایی مرتبط را تشکیل می دهند و در یک جمع دوستانه به بیان نظرات خود می پردازند.
دیگران
واقعا از هر قشری که بگویید، وبلاگ نویس وجود دارد. دانشجو، دانش آموز، استاد و حتی تجار و کسبه!
و دست آخر اینکه...
و در پایان می توان گفت که پدیده اینترنت به طور اعم و وبلاگ نویسی به طور اخص، روز به روز عینیت جامعه چند صدایی را افزایش داده است و فردگرایی را به نحو بارزی موجب می شود. پیشرفت این تکنولوژی تا بدانجا پیش رفته است که افراد می توانند از هر جایی، چه در خیابان، فرودگاه، اتاقهای کنفرانس و ... وبلاگ خود را به روز کنند. آن هم بوسیله «موبلاگ»!
موبلاگ پدیده تقریبا جدیدتری به شمار می رود. در اینجا می توان با استفاده از پیامهای کوتاه(SMS) و تنها بوسیله تلفن همراه، وبلاگ را روزآمد کرد.
Representation of religious experience discourses in Iranian cinema after Islamic revolution
Current research titled” Representation of religious experience discourses in Irans cinema after Islamic revolution” by a discourse analytic approach firstly tries to distinguish different philosophical discourses in society and then by a “discourse analysis method” tries to represent the religious experience concept in cinema discourses. ”Representation Theory” as theoretical framework leads us to choose discourse analysis as our research method. According to the type of “Text” which are here ”cinematic texts”, chosen a synthetic approach to core concepts of Chantal Mouffe and Ernesto Laclau. And discourse analytic facts of Van Dijk and Fairclough.
By using a “documentary research “approach we can find three main discourses. The first one is ”intellectualism ” discourse which has a functionalist view point to religion and religion history and the religion role as a social factor and by a humanistic ration they never accept religion as strict reality. Second ”religious intellectualism” discourse by following recent Christian theologians, the revelation bans to humanistic ration frame and interpret “spirituality” as “Religious Experience”. Third “Islamic Tradition” discourse by introducing “mystic experience” concept, trying to emphasize on revelationized ration as we see in Ibn Arabi - founder of Islamic mysticism-.
With these definitions, religious experience in each discourse will get a unique meaning. In intellectualist discourse the metaphysical experience is accepted as a personal matter that can not be trusted. In religious intellectualism discourse, religious experience concept become more important than religion and understood as the only mean for human beings to communicate with the God and in this kind of relation there is no boundary to limit .In Islamic tradition discourse, religious experience will be defined by religious beliefs. So any kind of metaphysical experience can not be defined as religious experience and we never can limit sharia and religious rituals to any facts from religious experience.
On this basis and according to religious experience concept in any of three discourses, we try to take a look at films in Irans cinema after Islamic revolution. So we chose films that can represent a complete discoursed meaning of religious experience. So we chose “Boie Kafoor,Atre Yas” and “Faryade Moorche ha” in intellectualism discourse ,”Marmoolak” in religious intellectualism discourse and “Zire Noore Mah” and “Tavallode Yek Parvaneh” in Islamic tradition discourse to be analyzed according to their discoursive factors and field of discursivity.
پژوهش حاضر نیز با عنوان «بازنمایی مفهوم تجربه دینی در سینمای ایران پس از انقلاب اسلامی»، سعی داشته است که با نگاه و تحلیلی گفتمانی، ابتدا به شناخت گفتمانهای موجود در جامعه پرداخته و سپس با استفاده از «روش تحلیل گفتمان»، به بازنمایی مفهوم تجربه دینی از نظرگاه این گفتمانها در سینما بپردازد.
بنابراین در بخش مبانی نظری، ابتدا به بیان مفاهیمی مانند دین، دینداری و تجربه دینی از دیدگاه نظریهپردازان مختلف پرداخته شد. بیان این مفاهیم ابتدا از دیدگاه نظریهپردازان علوم اجتماعی شروع گشت و بدین نتیجه رسید که امور ماورائی مانند «تجربه دینی»، مورد توجه اندیشمندان علوم اجتماعی نبوده است و نظرات ایشان بیشتر معطوف به محتوای دین و سرگذشت ادیان و نقش دین به عنوان یک عامل اجتماعی در جامعه بوده است. البته باید این مسئله را نیز اضافه کرد که معدودی از نظریهپردازان علوم اجتماعی، مانند «یوآخیم واخ»، حوزه نگاه خود به دین را گسترش داده و مفهوم تجربه دینی را مدنظر قرار دادهاند. «واخ» سه بعد برای تجربه دینی در نظر میگیرد که شامل مفهوم «شهود» در بیان نظری دین، انجام «مناسک» در جهت تحقق آن و «بیان اجتماعی» در جهت ایجاد روابط اجتماعی و نگهداری از این روابط است.
پس از بررسی نظریات عالمان علوم اجتماعی به بیان مفهوم «تجربه دینی» از دیدگاه متالهان پرداخته شد و این مفهوم از دیدگاه مسیحی و اسلامی – که به اعتقاد نگارنده بیشترین تاثیر را در گفتمانهای دینی جامعه داشتهاند – بررسی گشت و بر این مساله تاکید شد که «تجربه دینی»، اصطلاحی است که بیشتر ریشه در «الهیات مسیحی» داشته و از سوی بعضی از متالهان متاخر ایرانی از تعالیم مسیحیت اخذ شده است. البته این مفهوم در تعالیم عرفانی اسلامی و به طور خاص «ابن عربی» با عنوان «تجربه عرفانی» مطرح گشته و تفاوتهایی اساسی با نظریه متالهان مسیحی دارد.
تجربه دینی از دیدگاه متالهان مسیحی، تجربهای است که به «اتصال به امر الهی» اشاره دارد و بر وجود امر متافیزیکی در آن تاکید میگردد. کلیاتی نیز در مورد ویژگیهای تجربه دینی نیز بیان میشود که بعضا در تفکر اسلامی نیز مورد تایید است. متالهان مسیحی، تجربه دینی را نوعی «احساس» و از سنخ «ادراک حسی» میدانند که نوعی «تبیین فوق طبیعی» را مد نظر دارد و «بیانناپذیر»، «معرفتبخش»، «موقتی» و «انفعالی» است. پس با «استدلالات عقلی» هماهنگ نیست. نکتهای که در مورد تفکر مسیحی باید ذکر کرد این است که مفهوم تجربه دینی زمانی شکل گرفت که انتقادهایی از کلیسا مطرح گشت و در جهت مخالفت با ارباب کلیسا، عدهای از متالهان مسیحی به تئوریپردازی در این زمینه پرداختند. از این رو، نظریه تجربه دینی در این نگاه، تاکید بر دین خاصی – حتی مسیحیت – ندارد و آن را حقیقتی میشمارد که برای هر کسی امکان وجودی دارد.
اما تجربه دینی در تعالیم اسلامی، بیشتر در قالب عرفان اسلامی و از سوی ابن عربی مطرح گشته است. البته، تعالیم فلسفی و کلامی نیز در ارائه چارچوب تجربه دینی بیتاثیر نبودهاند و فیلسوفانی مانند ملاصدرا به تمامی این وجوه در رسیدن به نقطهای واحد در این زمینه تاکید ورزیدهاند.
تعالیم ابن عربی – به عنوان بزرگترین نظریه پرداز عرفان اسلامی – در زمینه تجربه عرفانی، از جایگاه رفیعی در تفکر اسلامی برخوردار است و ریشه فکری تجربه عرفانی محسوب میشود. ابن عربی، تجربه عرفانی – یا به عبارتی دینی- را بر خلاف متالهان مسیحی از «وحی» جدا میکند و در قالب بحث «خیال» به بیان تئوری خویش در این زمینه میپردازد. وی بر «دینی بودن» این تجربه تاکید بسیاری دارد و اجرای «شریعت» در این مسئله را واجب میشمارد و معتقد است که «کشف» با تمام حواس پنجگانه قابل درک است. از نکات قوت نظریه ابن عربی، مراتبی است که وی برای تجربه دینی قائل است که این مراتب از قوه «مفکره» آغاز و با «تعقل»، در مرتبه «قلب» و سپس در «روح» تجلی مییابد و در مراحل پنجم و ششم، «قابل بیان» نیست.
مفاهیمی که در باب تجربه دینی در بخش نظری بیان شد، شالوده فکری گفتمانهای موجود در جامعه را بیان میکند. به طوری که ما شاهد حضور این مفاهیم در گفتمانهای اصلی هستیم. حضور تفکرات ابنعربی در گفتمان «سنت اسلامی»، تفکرات متالهان مسیحی در گفتمانهای «روشنفکری دینی» و تفکرات اندیشمندان علوم اجتماعی در گفتمان «روشنفکری» - به عنوان گفتمانهای فکری جامعه ایرانی – کاملا مشهود است و پایههای فکری این گفتمانها را شکل میدهد.
در ادامه فصل مبانی نظری، به بیان نظریاتی در باب رویکرد دینی و هنری در فیلم پرداخته شده است و در پایان نیز «نظریه بازنمایی»، به عنوان نظریهای که پایه اصلی پژوهش ما را در انتخاب روش تحلیل گفتمان تشکیل میدهد، بیان گشته است. «نظریه بازنمایی» بر این باور است که هر متنی در رسانهها بر اساس شیوه و چگونگی عرضه، نوع گفتمان و بیان زبانی از قدرتی ایدئولوژیک پیروی میکند. از این رو، برای تحلیل این بازنمایی، از تحلیلهای نشانهشناختی و گفتمانی استفاده میگردد که این پژوهش نیز، «تحلیل گفتمان» را به عنوان روش تحقیق خود انتخاب کرده است که در فصل «روش تحقیق» به بیان دقیق آن پرداختهایم. در این بخش، ابتدا شیوههای جمعآوری اطلاعات – یعنی مطالعه اسنادی که خصوصا ما را در تحلیل تاریخی سینمای استعلاگرا یاری کرده است – ذکر شده و سپس رویکردهای مختلفی که نسبت به تحلیل گفتمان وجود داشته را بررسی کردهایم. این رویکردها شامل رویکرد فرکلاف، وندایک، لاکلاو و موفه و فوکو است که هر یک نقاط قوت و ضعفی را شامل میشوند. به طوریکه برای شناخت کلی گفتمانها، باید رویکرد لاکلاو و موفه و فوکو را در نظر داشت و برای تحلیل مفاهیم جزئی از رویکرد فرکلاف و ون دایک بهره برد. بنابراین با ترکیب دو رویکرد فرکلاف و وندایک و لاکلاو و موفه، چارچوبی برای مولفههای تحلیل گفتمانی متون سینمایی ارائه گشت (جدول شماره 2) که مبنای تحلیل آثار سینمایی در فصل یافتههای تحقیق قرار گرفته است.
در این رویکرد ترکیبی، از مفاهیم اصلی نظریه لاکلاو و موفه یعنی؛ نقطه مرکزی، مفصلبندی، عنصر و وقته و حوزه گفتمانگونگی استفاده گردیده و مولفههای تحلیل گفتمانی فرکلاف و وندایک - که ما را در عرصه تحلیل متون سینمایی یاری میکند – در قالب این مفاهیم اصلی جاگذاری شده است. این رویکرد ترکیبی ما را هم در شناخت گفتمانها و هم تحلیل فیلمها بر اساس آن، یاری رسانده است. به طوری که در ابتدای فصل «یافتههای تحقیق» - پس از آنکه با رویکردی تاریخی و با روشی اسنادی، به مرور سینمای استعلاگرای ایران؛ قبل و پس از انقلاب اسلامی پرداخته شد - گفتمانهای فکری در قالب سه گفتمان «روشنفکری»، «روشنفکری دینی» و «سنت اسلامی» طبق جدول ترکیبی رویکردهای گفتمانی بیان شده است.
طبق یافتههای تحقیق، مشخص گردید که نقطه اصلی گفتمانهای روشنفکری و روشنفکری دینی، «عقل خودبنیاد انسانی» است که در تمام امور و عناصر گفتمانی آنها جاری است. گفتمان روشنفکری بر اصالت انسان، زندگی مادی، تکنیک، روش تجربی در علم و حذف آموزههای وحیانی تاکید دارد و تنها اختلاف این گفتمان با گفتمان روشنفکری دینی، در اعتبار آموزههای وحیانی است. گفتمان روشنفکری دینی، آموزههای وحیانی را میپذیرد، اما آن را در قالب عقل انسانی معنا میکند و هر آنچه که در تضاد با این امر باشد را از درجه اعتبار ساقط میداند. بنابراین، مفهومی مانند «تکثرگرایی دینی» و پذیرش تجربه دینی شخصی افراد در این گفتمان بسیار مورد تاکید قرار گرفته است. البته نفی آموزههای وحیانی در این گفتمان از طیف قابل مشخصی برخوردار است و به نوعی نشان از عدم ثبات در این زمینه حکایت میکند.
اما گفتمان «سنت اسلامی» تفاوتهای اساسی با دو گفتمان پیشین دارد. نقطه مرکزی این گفتمان را «عقل قدسی» و یا به عبارتی عقل بر مبنای وحی تشکیل میدهد و بر اصالت وحی، انسان دینی، زندگی اخروی، روح انسانی، اخلاق دینی، طبیعت به عنوان نشانه الهی و حضور دین در تمام جهات انسانی تاکید فراوان دارد.
با این تعاریف، مفهوم تجربه دینی در گفتمانهای فوق، هر یک شرایط خاصی پیدا میکند. در گفتمان روشنفکری نهایتا تجربه ماورائی به عنوان امری شخصی پذیرفته میشود که از اعتبار چندانی هم برخوردار نیست. در گفتمان روشنفکری دینی، مفهوم تجربه دینی بر دین نیز اصالت مییابد و تنها راه ارتباط انسان با خداوند محسوب گشته و محدودیتی نیز برای آن در نظر گرفته نمیشود. در گفتمان سنت اسلامی نیز تجربه دینی بر اساس آموزههای دینی تبیین میگردد. بنابراین هر نوع تجربه ماورائی، دینی محسوب نمیشود و شریعت و مناسک دینی، هرگز فدای تجربه دینی نمیگردد.
بر همین اساس و با توجه به مفهوم تجربه دینی در گفتمانهای مختلف، به بررسی نمونههای از فیلمهای سینمایی ایران پس از انقلاب پرداخته شد. از این رو، فیلمهایی مدنظر قرار گرفت که بتواند بازنمایی کاملی از مفهوم گفتمانی تجربه دینی ارائه کند. عطف به این موضوع، فیلمهای «بوی کافور، عطریاس» و «فریاد مورچهها» در گفتمان روشنفکری، «مارمولک» در گفتمان روشنفکری دینی و «زیر نور ماه» و «تولد یک پروانه» در گفتمان سنت اسلامی مورد تحلیل گفتمانی قرار گرفته است.
نکاتی که میتوان در جمعبندی در زمینه بازنمایی مفهوم تجربه دینی از دیدگاه گفتمانهای مختلف در سینمای ایران بدان اشاره کرد را اینگونه میتوان ذکر کرد:
1) سینمای استعلاگرا، از مفاهیم مشترکی برای بیان مفاهیم ماورائی استفاده میکند. از جمله این مفاهیم، «مرگ» و «طبیعت» است. به طوری که بیشترین تعداد فیلمهای تولید شده در این زمینه، موضوعات فوق را به عنوان شالوده اصلی داستانی و فکری خود انتخاب کردهاند. البته باید این نکته را افزود که استفاده از این دو موضوع، تنها ورودی برای بحث در باب مسائل مهمتری بوده است که فیلمسازان در پی آن بودهاند. همچنین نگاههای متفاوتی در این زمینه عرضه شده است. به عنوان مثال از فیلمهای تحلیل شده، «بوی کافور، عطر یاس» با نگاهی روشنفکرانه به موضوع مرگ و طبیعت پرداخته است و این دو را موجب تحول دنیوی انسان میداند، ولی «تولد یک پروانه» سعی کرده با نگاهی عرفانی؛ طبیعت و مرگ را شروع تحولی عظیم در نگرش انسانی به دنیای پس از مرگ قرار دهد. در حالی که مرگ حلقه اتصال به امر متافیزیکی در انسان محسوب میشود، گفتمان روشنفکری در سینما یا آن را مبدا تحول در زندگی انسانی تلقی میکند و یا از رهگذر آن دچار «نهیلیسم» میگردد. اما مرگ در بازنمایی سنت اسلامی در سینما، تلنگری است برای اندیشیدن در امر متافیزیکی و رهگذری است برای ورود انسان به مرحله «طریقت در راه حضرت حق».
2) همانگونه که گفتیم استفاده از زیباییهای بصری «طبیعت»، امری بوده است که هرگز در فیلمهای استعلاگرا فراموش نگشته است. از فیلمهایی مانند تولد یک پروانه، پشت پرده مه، یک تکه نان، خدا نزدیک است و اینجا چراغی روشن است بگیرید تا فیلمهایی مانند باغهای کندلوس و بوی کافور، عطر یاس، طبیعت را مظهر تحول قرار دادهاند. اما نگاه به بازنمایی طبیعت در آنان از تفاوتهای بسیاری برخوردار بوده است. در فیلمی مانند تولد یک پروانه، طبیعت مفهومی «متکامل» از خود بروز میدهد که با سیر انسانی تقرب به خداوند، تکامل در طبیعت و زیباییهای آن نیز نمود مییابد. به طوری که در اپیزود اول فیلم، ما با چهرهای خشک از طبیعت روبرو هستیم. اما این مسئله در اپیزود دوم فیلم، کاهش یافته و در اپیزود سوم فیلم، ما با طبیعتی مطلق که نشانههای خداوند در آن جاری و ساری است،مواجه میشویم و خود مبنایی برای تکامل انسان است که زیباییهای خداوند را در اپیزود آخر بهتر درک میکند. اما در «بوی کافور، عطر یاس»، طبیعت هنگاهی رخ مینماید که شخصی در کما به سر میبرد و پس از به هوش آمدن، آن را نشانه کتمان مرگ مییابد و تنها آن را موتور محرکه زندگی انسانی قلمداد میکند.
3) هیچ فیلمی در حوزه استعلاگرایی نمییابید که موضعی در قبال اعتقادات دینی نگرفته باشد. این موضعگیری یا در حمایت از این اعتقادات بوده است و یا به دنبال نقد و یا رد کردن آن. در حالی که فیلم «فریاد مورچهها»، هرگونه اعتقاد دینی را مانع پیشرفت، دموکراسی و آزادی انسان قلمداد میکند، «بوی کافور، عطر یاس» در لفافه آن را جزء امور بیاهمیت تلقی میکند، «مارمولک» با نگاه روشنفکری دینی و «زیر نور ماه» با نگاه گفتمان سنت اسلامی به نقد آن میپردازد و «تولد یک پروانه»، آن را نجاتبخش تفکر انسانی و راهی برای وصول به حقیقت میشمارد.
همین نگاه در مورد عناصری مانند مناسک دینی نیز وجود دارد. مناسک دینی در فیلمی اهمیت مییابد که بازنمایی سنتی از مفهوم تجربه دینی ارائه کرده باشد. در این گونه از فیلمها ما هرگز شاهد تقبیح مناسک و اعمال دینی نیستیم و به عنوان مثال اجرای فریضه «نماز»، با بازنمایی بسیار مثبتی که نشانه ارتباط با حقیقت است، نشان داده شده است.
4) ارائه مفهوم کلی فیلمها، خود بازنمایی مفاهیم جزئیتری را نیز به همراه داشته است. «اخلاق» در گفتمانهای مختلف، معنا و مفهومی خاص مییابد. اما هرگز نفی نمیگردد. در گفتمان روشنفکری، اخلاق از آنجا معنا مییابد که جزء مهمی برای ادامه حیات مسالمتآمیز انسانی است و بدون اخلاق، وضعیتی آنارشیستی جامعه را تهدید میکند. بنابراین اخلاق در گفتمان روشنفکری در خلوت انسانها، بیمعناست و تنها در عرصه اجتماعی ظهور مییابد. از این رو، ما بعضا شاهد بازنمایی «دو رویی» و به عبارتی ریاکاری در فیلمها هستیم. اما در فیلمهای منطبق بر گفتمان سنت اسلامی، اخلاق چارچوبی مشخص به نام شرع به همراه دارد و باید بر تمام لحظات حکمفرما گردد. زیرا مفهوم اخلاق ارجاعی به آینده پس از مرگ دارد و خلوت و حضور نمیشناسد. از این رو، عمل به اخلاق، نشانه فضیلت و راهی برای رسیدن به حقیقت شمرده میشود.
از دیگر مفاهیمی که عنصر مهمی در فیلمها محسوب میشود و هر یک از فیلمها با توجه به اصول گفتمانی خود در باب آن موضعگیری کردهاند، مفاهیمی مانند «تقدیر»، «تردید»، «خودخواهی»، «بخشش»، «عشق و محبت»، «عدالت»، «زندگی اجتماعی» و «تقدس» از جمله عناصری هستند که با توجه به گفتمان خویش، یا در حوزه گفتمانگونگی قرار گرفتهاند و یا به مفاهیم اصلی گفتمانی در فیلمها بازنمایی گشتهاند. به عنوان مثال عنصر تقدیر در گفتمان سنت، اراده خداوند را در کنار اراده انسان در جهت نیل به سوی خیر و شر مطرح میکند، اما همین عنصر در حوزه گفتمانگونگی گفتمان روشنفکری قرار میگیرد و در زمره خرافاتی شمرده میشود که موجب واپسزدگی زندگی دنیوی شده است.
××× ××× ×××
در این پژوهش، ابتدا به شناخت گفتمانهای فکری و سپس بر اساس آنها به بازنمایی مفهوم تجربه دینی از دیدگاه این گفتمانها در فیلمهای سینمایی ایران پس از انقلاب اسلامی، پرداخته شد. در واقع این پژوهش به دنبال آن بوده است که نحوه بازنمایی یک مفهوم را از نظرگاه گفتمانهای مختلف در سینما تبیین کند. اما نکتهای که در این زمینه وجود دارد، «رابطه دو سویه»ای است که میان متن و گفتمان برقرار است. بدین معنی که با مطالعه فیلمهای استعلاگرای سینمای ایران نیز میتوان به دستهبندی گفتمانی موجود دست یافت و شناخت عناصر موجود در فیلمها – چه نفیاً و چه اثباتاً – میتواند ما را با نقاط مرکزی، عناصر گفتمانی و حوزه گفتمانگونگی آنها رهنمون سازد. ضمن اینکه، این مطالعات میتواند ما را با جابجایی قدرت گفتمانی در دورههای مختلف و همچنین گفتمان مسلط و حاشیه در بازنمایی مفاهیم دینی در سینما آشنا سازد.

می خواهم کله ام را به دیوار بکوبم. اعصاب و روانم خرد و خاکشیر است. اصلا من را چه به نظر دادن! به من چه که فلانی چه می گوید و بهمان آدم از خدا بی خبر، دین و ایمانش را توی چهار راه نزدیک خانه شان حراج کرده است. می گویند دختر فلانی هم جدیدا کمی به خودش آمده و کنار خیابان، منتظر می ماند! حالم در مجموع گرفته می شود. می خواهم استراحتی کنم. اما نمی دانم چرا نمی شود. حس می کنم مغزم نم کشیده...
روزنامه را باز می کنم. صفحه دو که اصلا به درد خواندن نمی خورد. یکی می خواهد بیاید و یکی برای آمدن ناز می کند. یکی نیست به این پدرآمرزیده ها بگوید می خواهی بیا، می خواهی نیا! چرا وقت ملت مومن و همیشه در صحنه را می گیری. اه! اصلا این روزنامه خواندن هم کار بیهوده ای است. این روزها فکر می کنم که کلا خواندن کار الکی و پیش پا افتاده ای محسوب می شود.کتاب هم که سرانه خواندنش ته کشیده! اصلا توی این کتاب ها مگر چی می نویسند که وقتمان را تلف تفکرات افلاطونی و متوهم یک عده آدم سرخوش کنیم که معلوم نیست اصلا هدفشان برای نوشتن چیست. همه دارند می گویند که نویسنده جماعت دارد وقتش را تلف می کند، اما گوش این جماعت بدهکار شنیدن این حرفا نیست. آخر مگر بیکارید که کتاب بنویسید و به طرفهالعینی خمیر شود و از آن دستمال کاغذی یا زبانم لال، دستمال توالت خلق الله شود. خلاصه اینکه دل خوش سیری چند؟
دارم کم کم به این نتیجه می رسم که خر شعورش کم و بیش از ما بیشتر است! البته آن هم منطق خودش را دارد. فکرش را بکنید! خوتان را لحظه ای در منظومه فلسفی منطقی جماعت خران تصور کنید. یونجه را بار شما می کنند تا دست آخر کاهی نصیبتان شود. تازه یونجه را هم به زور، شاید هفته ای یکبار بریزند توی حلق مبارکتان! شما هم گوشتان دراز می شود و هی حمالی دیگران را می کنید. منطق دنیایی ما به اصطلاح انسانها هم مگر غیر از این است؟ از کجا معلوم؟ شاید خر بیشتر بفهمد.
خلص کلام اینکه؛ خریت به اصطلاح این انسانها – که خود را تنها تخم دو زرده تاریخ می داند – دارد بدجوری اعصابم را به هم می ریزد. خدا وکیلی، مصداق نخواهید که حال این جور کارها را ندارم.
در نیمه تاریک همیشه تو را می بینم
بی آنکه چشم مرا یاری کنید
بشكنیـم آینه فلسفه و عرفان را سیزدهم خرداد 89
ترجمه: الازهر باید برج مراقبت میانهروی باشد شانزدهم اردیبهشت 89
شبکههای اجتماعی؛ در اختیار تحولات اخیر پنجم اردیبهشت 89
پایان ِ راهِ نرفتن بیست و پنجم فروردین 89
جنگ نرم و تحلیل رفتار نخبگان بیست و یکم فروردین 89
جهانی شدن: صد سینه سخن، یك سوال پانزدهم فروردین 89
به بهانه دارا و ندار چهاردهم فروردین 89
سینمای دینی؛ تاکید بر تجربه مخاطب چهاردهم فروردین 89
و هنوز منتظر...هنوز انتظار چهارم فروردین 89
در حسرت 88 یکم فروردین 89
حول حالنا الی احسن الحال بیست و نهم اسفند 88
خداحافظ سقوط! چهاردهم آذر 88
چشمهای خالی از احساس یازدهم آذر 88
لیست آخرین پستها
- کل بازدید :
- بازدید امروز :
- بازدید دیروز :
- بازدید این ماه :
- بازدید ماه قبل :
- تعداد نویسندگان :
- تعداد کل پست ها :
- آخرین بازدید :
- آخرین بروز رسانی :
تبلیغات 