«شبکه اجتماعی»، مفهومی است که پیش از طرح در عرصه فضای مجازی، در فضای واقعی جوامع نیز دارای مفهوم است. اما مسئلهای که باعث مطرح شدن چنین مفهومی در فضای جامعه ایران در ماههای اخیر شده است، نقش ویژهای است که شبکههای اجتماعی اینترنتی در تحولات سیاسی یک سال اخیر و یا به عبارت دقیقتر چند سال اخیر ایران، ایفا کردهاند. به طوری که با یک جستجوی بسیار ساده در اینترنت متوجه خواهید شد که مقالات متعدد علمی و پژوهشی و حتی کتب زیادی در زمینه تاثیر شبکههای اجتماعی – و به طور خاص توئیتر، فیس بوک و یوتیوب – در تحولات سیاسی و فرهنگی ایران منتشر گشته است. حجم مطالب به حدی زیاد است که مطالعه و بررسی آن از عهده یک تیم تحقیقاتی نیز خارج است. البته گرایشهای متفاوتی در این پژوهشها نیز قابل روئیت است. از طرفی بعضی از محققان به تمجید از آثار مثبت این گونه شبکهها در اجرای پروژه استعماری «گسترش دموکراسی» پرداختهاند و از سوی دیگر ما شاهد مطالب متعدد و متنوعی در زمینه آثار زیانبار اجتماعی و فرهنگی این خدمات مجازی در جوامع – حتی جوامع غربی – هستیم. به طوری که در روزهای اخیر از آثار مضر «فیس بوک» - به عنوان مطرحترین شبکه اجتماعی اینترنتی – در ایجاد فضای غیربهداشتی در روابط جنسی در انگلستان نیز سخن به میان آمده است. هرچند بیشتر انتقاداتی که بر علیه شبکههای اجتماعی سازمان یافته، متوجه عملکرد آنها در ارائه اطلاعات شخصی و تجاوز به حریم خصوصی افراد است.
در هر صورت، پیش از آنکه در نقش شبکههای اجتماعی در جامعه ایران مداقه کنیم، لازم خواهد بود که نگاهی کوتاه به روند شکلگیری و اوجگیری شبکههای اجتماعی در اینترنت و ادبیات این موضوع داشته باشیم تا ما را در فهم درست این مسئله یاری سازد.
شبکههای اجتماعی؛ ظهور و بروز
شبکههای اجتماعی، نوعی از ساختار تعریف شده حضور جمعی است که با تکامل صنعت رسانهای فضای مجازی، قابلیت اجرا یافت. در ابتدای شکلگیری اینترنت – که پایههای آن در وزارت دفاع آمریکا و جهت ارتباط مراکز نظامی و دولتی و سپس دانشگاهی این کشور نهاده شد – شاید هرگز تصور نمیشد که بسیاری از روابط اجتماعی را بتوان در قالب آن پیگیری کرد. اما با شروع توسعه کمی و کیفی اینترنت که از روند تجاریسازی آن در اوائل دهه 1990 ناشی میشود، ما هر روز شاهد ایجاد انواع محیطهای جمعی اینترنتی بودهایم. اولین شکلهای این اجتماعات اینترنتی را میتوان در توسعه خدمات گفتگوی اینترنتی و یا به عبارتی؛ «چت» جستجو کرد. چت ابتدا نوعی ارتباط نهان اجتماعی معرفی شد که افراد بدون در نظر گرفتن محدودیتهای مختلف فرهنگی و اجتماعی خود به ارتباط با دیگران مبادرت میکردند. این ارتباطات یا در حوزه مجازی پایان مییافت و یا به ارتباط در حوزه واقعی ادامه پیدا میکرد. تاکنون، ادبیات نظری بسیار زیادی در زمینه آسیبشناسی روابط انسانی در چت – چه در محدوده فضای مجازی و چه در ادامه یافتن آن در فضای واقعی – منتشر شده است. به طوری که در اوجگیری روابط اجتماعی اینترنتی در جوامع غربی، آثار بسیار زیادی در این باره منتشر شد و تحقیقات اجتماعی زیادی به سمت این حوزه سوق یافت. البته هماکنون به وضوح میتوان گفت که هرچند چت، جای خود را به انواع پیشرفتهتر اجتماعات اینترنتی داده است، اما هنوز جایگاه خود را در میان کاربران اینترنتی حفظ کرده است.
فارغ از همه این مسائل، مسئلهای که اهمیت زیادی در بحث شبکههای اجتماعی داشته است، نوعی «سیطره پنهان» است که روابط انسانی را مسخر خویش ساخته است. حقیقت این است که جوامع، خواه ناخواه خود از مجموعهای از شبکههای اجتماعی واقعی شکل گرفتهاند که مجموعه آن در اصطلاح «جامعه» معرفی شده است. اما انتقال این فضا به محیطی مانند فضای مجازی باعث میشود که سیطره و کنترل کاملتری بر روابط اجتماعی صورت گیرد و جریانهای اجتماعی ساخته «مدیران سیستم» مبنا و اساس کار قرار گیرد. از این رو، سردمداران و مدعیان حاکمیت استعماری در دنیا، برای کنترل هرچه بیشتر «افکار عمومی» جوامع، علاوه بر گسترش رسانهها، به تعاریف جدیدی از روابط انسانی نیز دست یازیدهاند تا سیطره خویش را تکمیل سازند. در واقع، به وضوح میتوان این اهداف را در شکلگیری و توسعه روزافزون این اجتماعات اینترنتی مشاهده کرد.
تقریبا میتوان گفت که بیشتر شبکههای اجتماعی مطرح در دنیا، از سوی موسسات مطرح و وابسته به ایالات متحده تاسیس و حمایت شدهاند و سهم دیگر کشورها در ایجاد و توسعه جهانی شبکههای اینترنتی بسیار کم بوده است. به طوری که کاربران در اقصی نقاط دنیا رغبتی برای عضویت و فعالیت شبکههای اجتماعی داخلی نداشتهاند.
اولین شبکه اجتماعی که در ایران مورد استقبال قرار گرفت را میتوان «اورکات» دانست. به طوری که کاربران ایرانی این شبکه، پس از برزیل و آمریکا در مقام سوم تعداد اعضا قرار گرفتند. اما پس از مدتی، فعالیتهای ایرانیان در این شبکه کاهش یافت و به نوعی عمر اورکات به پایان رسید و کاربران جذب شبکههای اجتماعی جدیدتر مانند «یاهو360»، «فرندفید» و «فیس بوک» شدند. هر کدام از این شبکهها از ویژگیهای خاصی برخوردارند که کاربران با توجه به علاقهمندیهای خود به فعالیت در آن اقدام میکنند. اما چند نکته در این زمینه قابل توجه است. اول اینکه شبکههای اجتماعی اینترنتی از عمر مشخصی برخوردارند و پس از مدتی جای خود را به شبکههای دیگر میدهند. دوم اینکه علی رغم تفاوتها، از یک سری قواعد خاصی پیروی میکنند که در ابتدا بر آشنایی حضوری افراد استوار است. سوم اینکه اقشار خاصی به عضویت و فعالیت در این گونه شبکهها مبادرت میکنند.
تاملاتی در موضوع ایران
فارغ از بحثهای متعددی که این روزها پیرامون شبکه های اجتماعی صورت گرفته است، به نظر میرسد که نکات زیر در آثار این شبکهها در فضای ایران قابل تامل باشد:
1- این روزها خبرهای متعددی از وابستگی شبکههای اجتماعی به سازمانها و نهادهای امنیتی و اطلاعاتی کشورهای متخاصم به گوش میرسد. به طوری که در بعضی از موارد، شرکتهای ارائه دهنده خدمات اجتماعات اینترنتی به صراحت اعلام کردهاند که اطلاعات شخصی کاربران را در اختیار نهادهای اطلاعاتی و جاسوسی قرار میدهند. به طور خاص، منابع امنیتی امریکا و اسرائیل از شبکههایی مانند فیس بوک و مای اسپیس برای شناسایی افرادی جهت سپردن فعالیتهای جاسوسی استفاده میکنند و به شناسایی استعدادهایی که به طور رایگان اطلاعات لازم را در اختیار آنان قرار میدهند، میپردازند که متاسفانه کاربران ایرانی از این امر مستثنی نبوده و «کاربران هدف» در این گونه شبکهها محسوب میشوند.
2- کاربران اینترنتی در سراسر دنیا، در واقع سرآمدان و نخبگان یک ملت محسوب میشوند. حقیقت این است که داشتن سواد کافی و آشنایی حداقلی با زبان خارجی، از ملزومات استفاده از خدمات اینترنتی است. از سوی دیگر، حضور مؤثر در شبکههای اجتماعی اینترنتی نیز حداکثر معلومات، توانایی و استعداد را میطلبد که تنها در قشر تحصیلکرده میتوان آن را یافت. از سوی دیگر استفاده از خدمات رایانهای محدود به نسلهای جوان و جدید است. این مسئله در غزب هم نیز شایع است. به طوری که قسمت عمدهای از کاربران را جوانان تشکیل میدهند. این مسئله در ایران مضاعف است. بنابراین، جوانان دانشجو، مهمترین قشر درگیر در ماجرا است.
3- از سوی دیگر، استفاده از اینترنت مستلزم هزینهها و امکاناتی است که در اختیار تمامی اقشار نیست. واقعیت مسئله این است که اقشار پردرآمدتر و البته با وقت و زمان کافی، میتوانند فعالیت زیادی در شبکههای اجتماعی داشته باشند. بنابراین با توجه به گرانی اینترنت در ایران، ما شاهد حضور طبقات پردرآمدتر هستیم. به طوریکه با فعالیتهای گروهها در شبکههای اجتماعی، طبقات مرفه در اغتشاشات حضور مییافتند.
در پایان
اگرچه شبکههای اجتماعی در ایجاد اغتشاشات جزئی و در یک یا چند خیابان یک شهر از ایران توانستهاند توفیقاتی بدست آورند. اما واقعیت آن است که شبکههای اجتماعی با ساختار ویژه خود – که تبعیت از روابط اجتماعی غرب از مستلزمات آن است – هنوز نتوانستهاند به اهداف بزرگتر خود دست یابند. هرچند توفیقاتی در زمینه مسائل امنیتی برای آنان حاصل شده است. اما این مسئله نیز تنها یک روی سکه است. زیرا دستگاههای اطلاعاتی موافق نیز توانستهاند با توجه به اطلاعات موجود در شبکههای اجتماعی به شناسایی اغتشاشگران و وابستگان به بیگانگان بپردازند.
در پایان نیز باید اشاره کرد که هرچند شبکههای اجتماعی در جوامع غربی بیشتر کارکردی تجاری و اقتصادی دارند، اما همین کارکرد اقتصادی نیز زمانی مفهوم مییابد که در خدمت سیاست خاص و همچنین سبک زندگی خاصی باشد که از فلسفه اومانیستی لیبرالیزم نشات گرفته باشد. فلسفهای که غایت زندگی انسانی را لذت بیشتر تعریف و انسان را نهایت همه چیز میداند.
این مقاله برای سایت کانون اندیشه جوان نگاشته شده است و در این صفحه قابل بازیابی است.
در هر صورت، پیش از آنکه در نقش شبکههای اجتماعی در جامعه ایران مداقه کنیم، لازم خواهد بود که نگاهی کوتاه به روند شکلگیری و اوجگیری شبکههای اجتماعی در اینترنت و ادبیات این موضوع داشته باشیم تا ما را در فهم درست این مسئله یاری سازد.
شبکههای اجتماعی؛ ظهور و بروز
شبکههای اجتماعی، نوعی از ساختار تعریف شده حضور جمعی است که با تکامل صنعت رسانهای فضای مجازی، قابلیت اجرا یافت. در ابتدای شکلگیری اینترنت – که پایههای آن در وزارت دفاع آمریکا و جهت ارتباط مراکز نظامی و دولتی و سپس دانشگاهی این کشور نهاده شد – شاید هرگز تصور نمیشد که بسیاری از روابط اجتماعی را بتوان در قالب آن پیگیری کرد. اما با شروع توسعه کمی و کیفی اینترنت که از روند تجاریسازی آن در اوائل دهه 1990 ناشی میشود، ما هر روز شاهد ایجاد انواع محیطهای جمعی اینترنتی بودهایم. اولین شکلهای این اجتماعات اینترنتی را میتوان در توسعه خدمات گفتگوی اینترنتی و یا به عبارتی؛ «چت» جستجو کرد. چت ابتدا نوعی ارتباط نهان اجتماعی معرفی شد که افراد بدون در نظر گرفتن محدودیتهای مختلف فرهنگی و اجتماعی خود به ارتباط با دیگران مبادرت میکردند. این ارتباطات یا در حوزه مجازی پایان مییافت و یا به ارتباط در حوزه واقعی ادامه پیدا میکرد. تاکنون، ادبیات نظری بسیار زیادی در زمینه آسیبشناسی روابط انسانی در چت – چه در محدوده فضای مجازی و چه در ادامه یافتن آن در فضای واقعی – منتشر شده است. به طوری که در اوجگیری روابط اجتماعی اینترنتی در جوامع غربی، آثار بسیار زیادی در این باره منتشر شد و تحقیقات اجتماعی زیادی به سمت این حوزه سوق یافت. البته هماکنون به وضوح میتوان گفت که هرچند چت، جای خود را به انواع پیشرفتهتر اجتماعات اینترنتی داده است، اما هنوز جایگاه خود را در میان کاربران اینترنتی حفظ کرده است.
فارغ از همه این مسائل، مسئلهای که اهمیت زیادی در بحث شبکههای اجتماعی داشته است، نوعی «سیطره پنهان» است که روابط انسانی را مسخر خویش ساخته است. حقیقت این است که جوامع، خواه ناخواه خود از مجموعهای از شبکههای اجتماعی واقعی شکل گرفتهاند که مجموعه آن در اصطلاح «جامعه» معرفی شده است. اما انتقال این فضا به محیطی مانند فضای مجازی باعث میشود که سیطره و کنترل کاملتری بر روابط اجتماعی صورت گیرد و جریانهای اجتماعی ساخته «مدیران سیستم» مبنا و اساس کار قرار گیرد. از این رو، سردمداران و مدعیان حاکمیت استعماری در دنیا، برای کنترل هرچه بیشتر «افکار عمومی» جوامع، علاوه بر گسترش رسانهها، به تعاریف جدیدی از روابط انسانی نیز دست یازیدهاند تا سیطره خویش را تکمیل سازند. در واقع، به وضوح میتوان این اهداف را در شکلگیری و توسعه روزافزون این اجتماعات اینترنتی مشاهده کرد.
تقریبا میتوان گفت که بیشتر شبکههای اجتماعی مطرح در دنیا، از سوی موسسات مطرح و وابسته به ایالات متحده تاسیس و حمایت شدهاند و سهم دیگر کشورها در ایجاد و توسعه جهانی شبکههای اینترنتی بسیار کم بوده است. به طوری که کاربران در اقصی نقاط دنیا رغبتی برای عضویت و فعالیت شبکههای اجتماعی داخلی نداشتهاند.
اولین شبکه اجتماعی که در ایران مورد استقبال قرار گرفت را میتوان «اورکات» دانست. به طوری که کاربران ایرانی این شبکه، پس از برزیل و آمریکا در مقام سوم تعداد اعضا قرار گرفتند. اما پس از مدتی، فعالیتهای ایرانیان در این شبکه کاهش یافت و به نوعی عمر اورکات به پایان رسید و کاربران جذب شبکههای اجتماعی جدیدتر مانند «یاهو360»، «فرندفید» و «فیس بوک» شدند. هر کدام از این شبکهها از ویژگیهای خاصی برخوردارند که کاربران با توجه به علاقهمندیهای خود به فعالیت در آن اقدام میکنند. اما چند نکته در این زمینه قابل توجه است. اول اینکه شبکههای اجتماعی اینترنتی از عمر مشخصی برخوردارند و پس از مدتی جای خود را به شبکههای دیگر میدهند. دوم اینکه علی رغم تفاوتها، از یک سری قواعد خاصی پیروی میکنند که در ابتدا بر آشنایی حضوری افراد استوار است. سوم اینکه اقشار خاصی به عضویت و فعالیت در این گونه شبکهها مبادرت میکنند.
تاملاتی در موضوع ایران
فارغ از بحثهای متعددی که این روزها پیرامون شبکه های اجتماعی صورت گرفته است، به نظر میرسد که نکات زیر در آثار این شبکهها در فضای ایران قابل تامل باشد:
1- این روزها خبرهای متعددی از وابستگی شبکههای اجتماعی به سازمانها و نهادهای امنیتی و اطلاعاتی کشورهای متخاصم به گوش میرسد. به طوری که در بعضی از موارد، شرکتهای ارائه دهنده خدمات اجتماعات اینترنتی به صراحت اعلام کردهاند که اطلاعات شخصی کاربران را در اختیار نهادهای اطلاعاتی و جاسوسی قرار میدهند. به طور خاص، منابع امنیتی امریکا و اسرائیل از شبکههایی مانند فیس بوک و مای اسپیس برای شناسایی افرادی جهت سپردن فعالیتهای جاسوسی استفاده میکنند و به شناسایی استعدادهایی که به طور رایگان اطلاعات لازم را در اختیار آنان قرار میدهند، میپردازند که متاسفانه کاربران ایرانی از این امر مستثنی نبوده و «کاربران هدف» در این گونه شبکهها محسوب میشوند.
2- کاربران اینترنتی در سراسر دنیا، در واقع سرآمدان و نخبگان یک ملت محسوب میشوند. حقیقت این است که داشتن سواد کافی و آشنایی حداقلی با زبان خارجی، از ملزومات استفاده از خدمات اینترنتی است. از سوی دیگر، حضور مؤثر در شبکههای اجتماعی اینترنتی نیز حداکثر معلومات، توانایی و استعداد را میطلبد که تنها در قشر تحصیلکرده میتوان آن را یافت. از سوی دیگر استفاده از خدمات رایانهای محدود به نسلهای جوان و جدید است. این مسئله در غزب هم نیز شایع است. به طوری که قسمت عمدهای از کاربران را جوانان تشکیل میدهند. این مسئله در ایران مضاعف است. بنابراین، جوانان دانشجو، مهمترین قشر درگیر در ماجرا است.
3- از سوی دیگر، استفاده از اینترنت مستلزم هزینهها و امکاناتی است که در اختیار تمامی اقشار نیست. واقعیت مسئله این است که اقشار پردرآمدتر و البته با وقت و زمان کافی، میتوانند فعالیت زیادی در شبکههای اجتماعی داشته باشند. بنابراین با توجه به گرانی اینترنت در ایران، ما شاهد حضور طبقات پردرآمدتر هستیم. به طوریکه با فعالیتهای گروهها در شبکههای اجتماعی، طبقات مرفه در اغتشاشات حضور مییافتند.
در پایان
اگرچه شبکههای اجتماعی در ایجاد اغتشاشات جزئی و در یک یا چند خیابان یک شهر از ایران توانستهاند توفیقاتی بدست آورند. اما واقعیت آن است که شبکههای اجتماعی با ساختار ویژه خود – که تبعیت از روابط اجتماعی غرب از مستلزمات آن است – هنوز نتوانستهاند به اهداف بزرگتر خود دست یابند. هرچند توفیقاتی در زمینه مسائل امنیتی برای آنان حاصل شده است. اما این مسئله نیز تنها یک روی سکه است. زیرا دستگاههای اطلاعاتی موافق نیز توانستهاند با توجه به اطلاعات موجود در شبکههای اجتماعی به شناسایی اغتشاشگران و وابستگان به بیگانگان بپردازند.
در پایان نیز باید اشاره کرد که هرچند شبکههای اجتماعی در جوامع غربی بیشتر کارکردی تجاری و اقتصادی دارند، اما همین کارکرد اقتصادی نیز زمانی مفهوم مییابد که در خدمت سیاست خاص و همچنین سبک زندگی خاصی باشد که از فلسفه اومانیستی لیبرالیزم نشات گرفته باشد. فلسفهای که غایت زندگی انسانی را لذت بیشتر تعریف و انسان را نهایت همه چیز میداند.
این مقاله برای سایت کانون اندیشه جوان نگاشته شده است و در این صفحه قابل بازیابی است.
یا رفیق من لا رفیق له
از گفتن و شنیدن، گوش دنیا كر شده است.
این روزها گوش دنیا فقط سكوت را می پذیرد. سكوتی كه از نهادِ دانستن هم بر نیامده باشد. چشم دنیا هم نمی بیند. از بس به نگاههای احمقانه تن داده است و خود را اسیر قفسی ساخته كه راه گریزی ندارد، برای آنانكه به فكر گزیری نیستند.
دنیایی را می بینم كه دست و پای افلیجش، مرا ناامیدانه، امیدوار ِ نرفتن راهی می كند كه پایانی برای آن متصور نیست. پس نمی روم به راهی كه نباید رفت. راهی كه با گوش و چشم و دست و پای كر و كور و افلیج، راهی از پیش نمی برد.
پرنده می پنداشت چكاد كوه آخرین منزلگهی است كه می تواند آشیانه اش را در آنجا استوار سازد، به تماشا بنشیند و خود را فریاد كند. اما آروزهایش در دلش شكست. صدای شكستن شیشه دل پرنده، هنوز از اعماق قلبش شنیدنی است. پرنده هنوز هم نفس می كشد. امیدوار است. اما نه اینبار به خاطر فتح قله كوهی كه پیوسته ایستاده است و رنج سكوتی سكون را تحمل می كند. كوهی كه خود گرفتار سردی سرمایی است كه او را دلگرم رفتن نمی كند.
بلكه او قله ای را یافته است كه در قلبش، او را فریاد می كرد. اما گوشی نبود كه بدهكار قله قلبش باشد.
از گفتن و شنیدن، گوش دنیا كر شده است.
این روزها گوش دنیا فقط سكوت را می پذیرد. سكوتی كه از نهادِ دانستن هم بر نیامده باشد. چشم دنیا هم نمی بیند. از بس به نگاههای احمقانه تن داده است و خود را اسیر قفسی ساخته كه راه گریزی ندارد، برای آنانكه به فكر گزیری نیستند.
دنیایی را می بینم كه دست و پای افلیجش، مرا ناامیدانه، امیدوار ِ نرفتن راهی می كند كه پایانی برای آن متصور نیست. پس نمی روم به راهی كه نباید رفت. راهی كه با گوش و چشم و دست و پای كر و كور و افلیج، راهی از پیش نمی برد.
***
نمی دانم چرا داستان غم انگیز غرور پرواز را كسی نمی داند. چكاد هیچ كوهی نیست كه پذیرای آشیانه پرنده بلندپروازی باشد كه دلشده غروب غم انگیز كوه است. پرنده می پنداشت چكاد كوه آخرین منزلگهی است كه می تواند آشیانه اش را در آنجا استوار سازد، به تماشا بنشیند و خود را فریاد كند. اما آروزهایش در دلش شكست. صدای شكستن شیشه دل پرنده، هنوز از اعماق قلبش شنیدنی است. پرنده هنوز هم نفس می كشد. امیدوار است. اما نه اینبار به خاطر فتح قله كوهی كه پیوسته ایستاده است و رنج سكوتی سكون را تحمل می كند. كوهی كه خود گرفتار سردی سرمایی است كه او را دلگرم رفتن نمی كند.
بلكه او قله ای را یافته است كه در قلبش، او را فریاد می كرد. اما گوشی نبود كه بدهكار قله قلبش باشد.
نظریه «جریان دو مرحلهای در ارتباطات»، از اولین نظریههای ارتباطی در حوزه «افکار عمومی» است که سعی دارد با نگاهی واقعگرایانه، به تبیین نقش «نخبگان اجتماعی» در اقناع و تأثیر پیام بر مخاطبان بپردازد. طبق این الگو، پیامهای رسانهای وقتی تأثیرگذار است که ابتدا «رهبران فکری» را متقاعد کند، زیرا آنها هستند که با پیامها بیشتر درگیر میشوند. در واقع استفادهکنندگان عمده رسانهها، نخبگان اجتماعی هستند که با توجه به «شبکههای اجتماعی مسلط» به انتشار مجدد پیامهای رسانهای میپردازند و نفوذ قابل توجهی در میان عموم افراد جامعه دارند. «پل لازاسفلد»، دانشمند آمریکایی حوزه ارتباطات، این نفوذ را تحت عنوان نظریه «نفوذ شخصی» و طی پژوهشی درباره انتخابات ریاستجمهوری در ایالات متحده، مطرح کرده است. اساس نظریه جریان دو مرحلهای ارتباط و نفوذ شخصی بر فرآیند تکمیلی اقناع رسانهای و «ارتباطات چهره به چهره» استوار است.
در واقع، ایدهها و افکار از طریق رسانهها جریان پیدا میکند و از طرف نخبگان به بخشهای کمتر فعال جامعه منتقل میشود. نخبگان افرادی هستند که از رسانهها بیش از مردم عادی استفاده میکنند، با دیگران درباره موضوعات معین بحث و سعی میکنند که بیش از آنها از محیط پیرامونی و حوادث و جریاناتی که در آن رخ میدهد، آگاهی یابند. سپس به تفسیر و تعدیل پیامهای رسانهای در انتقال به مردم میپردازند. ناگفته نماند که در مطالعات مربوط به جنگ روانی، اقناع و تأثیرات رسانههای همگانی، نظریه نفوذ شخصی در چنان موقعیتی از اهمیت تئوریک قرار دارد که در بعضی ارزیابیها از آن بهعنوان پارادایم مسلط یاد شده است.
از سوی دیگر، کمتر متن تئوریکی درباره جنگ نرم و نقش رسانهها را در زمینهای میتوانید پیدا کنید که رسانهها را بهتنهایی مبدا تحولات قلمداد کند. امروزه با حجم انبوه اطلاعاتی که بهراحتی در اختیار عموم قرار میگیرد، سادهانگارانه است که نفوذ رسانهها بهتنهایی، بهعنوان عامل عمل اجتماعی مورد توجه قرار گیرد و نقش نخبگان در این زمینه نادیده انگاشته شود. اما نقش نخبگان، همیشه نقش ثابتی نبوده است و نخبگان با توجه به منابع فکری و رسانهای خود، موضعی متفاوت در برابر رسانههای متفاوت اتخاذ کردهاند. از این رو، گفتمانهای «مسلط» و «پیرامونی» با توجه به منابع متعدد رسانهای توسط مصرفکنندگان عمده رسانهها شکل میگیرد.
البته نباید از نظر دور داشت که رسانهها با توجه به حجم و همچنین کیفیت پیام خود، نقش عمدهای در ایجاد گفتمانها ایفا میکنند. اما با توجه به پیامهای متضاد و متفاوت، مخاطبان تصمیمگیری را مبنای عناصر مکمل پیامهای رسانهای، مانند گروهها و اطرافیان اتخاذ میکنند. در واقع این ارتباطات بیواسطه است که صحت پیامهای رسانهای را تأیید یا رد میکند. بنابراین دو مسئله در اینجا اهمیت مییابد. یکی کیفیت و حجم پیامهای رسانهای است که نخبگان فکری دریافت میکنند و دیگری، تأیید و رد پیامها توسط نخبگان اجتماعی برای عامه مردم است که در بمباران بیهدف اطلاعات قرار میگیرند. در صورتی که نخبگان با توجه به مبانی معرفتی و منظومه فکری خود، به گزینش رسانهها و پیامها دست میزنند و خود را در معرض هر پیامی قرار نمیدهند و به مطالعه و مشاهده هر رسانهای نمیپردازند.
در مبانی جنگ نرم و تکنیکهای اقناعی نیز این مسئله به دقت مورد توجه قرار گرفته است. هر پروژه نرم رسانهای برای رسیدن به اهداف عملی خود ناگزیر به ایجاد چنین چرخهای است. در واقع بدون ایجاد گروههای نخبگانی که تأثیر عمدهای در ایجاد فضای گفتمانی مسلط ایفا میکنند، نمیتوان از تأثیر پیامهای مستقیم رسانهای مطمئن بود. بنابراین طراحان پروژه، با تمسک به فنون جنگ نرم مانند تطمیع، تهدید و ارعاب ابتدا سعی در ایجاد نخبگان مورد نظر را در جامعه هدف دارند تا مکمل پیامهای رسانهای آنان باشند.
بنابراین در سیاستهای دفاعی در پروژههای جنگ نرم رسانهای، باید به دقت به تحلیل رفتار نخبگان پرداخت و عملیات روانی دشمن را از طریق ایجاد گروههای نخبگانی در مقابل خواص فریبخورده و همچنین ایجاد فضایی برای بیان منابع معرفتی و فکری لازم در میان نخبگان بهکار بست. تجربه نشان داده است که هرگاه «شکاف» بین نخبگان و عموم جامعه بیشتر شده، تنها «انزوای اجتماعی» آنان را به دنبال داشته است. در واقع نخبگانی که بدون توجه به منابع معرفتی، آیین و تاریخ ملت خود، به مصرف و ترویج منابع رسانهای دیگری میپردازند، بیشک از دایره منابع تصمیمسازی ملت خارج خواهند شد و در انزوای مطلق قرار خواهند گرفت.
این مقاله برای سایت باشگاه اندیشه نگاشته شده است و در این صفحه قابل بازیابی است.
در واقع، ایدهها و افکار از طریق رسانهها جریان پیدا میکند و از طرف نخبگان به بخشهای کمتر فعال جامعه منتقل میشود. نخبگان افرادی هستند که از رسانهها بیش از مردم عادی استفاده میکنند، با دیگران درباره موضوعات معین بحث و سعی میکنند که بیش از آنها از محیط پیرامونی و حوادث و جریاناتی که در آن رخ میدهد، آگاهی یابند. سپس به تفسیر و تعدیل پیامهای رسانهای در انتقال به مردم میپردازند. ناگفته نماند که در مطالعات مربوط به جنگ روانی، اقناع و تأثیرات رسانههای همگانی، نظریه نفوذ شخصی در چنان موقعیتی از اهمیت تئوریک قرار دارد که در بعضی ارزیابیها از آن بهعنوان پارادایم مسلط یاد شده است.
از سوی دیگر، کمتر متن تئوریکی درباره جنگ نرم و نقش رسانهها را در زمینهای میتوانید پیدا کنید که رسانهها را بهتنهایی مبدا تحولات قلمداد کند. امروزه با حجم انبوه اطلاعاتی که بهراحتی در اختیار عموم قرار میگیرد، سادهانگارانه است که نفوذ رسانهها بهتنهایی، بهعنوان عامل عمل اجتماعی مورد توجه قرار گیرد و نقش نخبگان در این زمینه نادیده انگاشته شود. اما نقش نخبگان، همیشه نقش ثابتی نبوده است و نخبگان با توجه به منابع فکری و رسانهای خود، موضعی متفاوت در برابر رسانههای متفاوت اتخاذ کردهاند. از این رو، گفتمانهای «مسلط» و «پیرامونی» با توجه به منابع متعدد رسانهای توسط مصرفکنندگان عمده رسانهها شکل میگیرد.
البته نباید از نظر دور داشت که رسانهها با توجه به حجم و همچنین کیفیت پیام خود، نقش عمدهای در ایجاد گفتمانها ایفا میکنند. اما با توجه به پیامهای متضاد و متفاوت، مخاطبان تصمیمگیری را مبنای عناصر مکمل پیامهای رسانهای، مانند گروهها و اطرافیان اتخاذ میکنند. در واقع این ارتباطات بیواسطه است که صحت پیامهای رسانهای را تأیید یا رد میکند. بنابراین دو مسئله در اینجا اهمیت مییابد. یکی کیفیت و حجم پیامهای رسانهای است که نخبگان فکری دریافت میکنند و دیگری، تأیید و رد پیامها توسط نخبگان اجتماعی برای عامه مردم است که در بمباران بیهدف اطلاعات قرار میگیرند. در صورتی که نخبگان با توجه به مبانی معرفتی و منظومه فکری خود، به گزینش رسانهها و پیامها دست میزنند و خود را در معرض هر پیامی قرار نمیدهند و به مطالعه و مشاهده هر رسانهای نمیپردازند.
در مبانی جنگ نرم و تکنیکهای اقناعی نیز این مسئله به دقت مورد توجه قرار گرفته است. هر پروژه نرم رسانهای برای رسیدن به اهداف عملی خود ناگزیر به ایجاد چنین چرخهای است. در واقع بدون ایجاد گروههای نخبگانی که تأثیر عمدهای در ایجاد فضای گفتمانی مسلط ایفا میکنند، نمیتوان از تأثیر پیامهای مستقیم رسانهای مطمئن بود. بنابراین طراحان پروژه، با تمسک به فنون جنگ نرم مانند تطمیع، تهدید و ارعاب ابتدا سعی در ایجاد نخبگان مورد نظر را در جامعه هدف دارند تا مکمل پیامهای رسانهای آنان باشند.
بنابراین در سیاستهای دفاعی در پروژههای جنگ نرم رسانهای، باید به دقت به تحلیل رفتار نخبگان پرداخت و عملیات روانی دشمن را از طریق ایجاد گروههای نخبگانی در مقابل خواص فریبخورده و همچنین ایجاد فضایی برای بیان منابع معرفتی و فکری لازم در میان نخبگان بهکار بست. تجربه نشان داده است که هرگاه «شکاف» بین نخبگان و عموم جامعه بیشتر شده، تنها «انزوای اجتماعی» آنان را به دنبال داشته است. در واقع نخبگانی که بدون توجه به منابع معرفتی، آیین و تاریخ ملت خود، به مصرف و ترویج منابع رسانهای دیگری میپردازند، بیشک از دایره منابع تصمیمسازی ملت خارج خواهند شد و در انزوای مطلق قرار خواهند گرفت.
این مقاله برای سایت باشگاه اندیشه نگاشته شده است و در این صفحه قابل بازیابی است.
1- نظام سرمایهداری، مبتنی بر مبانی اصول مدرنیته است. توسعه از مهمترین مفاهیم اصولی مدرنیته در عالی ترین اهداف خود، نیازمند به جهانی شدن است و لذا جهانی شدن در تاریخ بشریت – كه همواره از اهداف متعالی بشریت است - را به نفع آمال خود مدیریت میكند. به تعبیر دیگر درصدد ساختن جهانی هماهنگ با روند توسعهی خود میباشد. در این راستا در فكر از بین بردن مواضع سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، در مقیاس جهانی است.
2- اصلیترین مانع بر سر راه نظام سرمایهداری، وجود هویت دینی است، زیرا پایگاه مشروعیت، كاركرد و اهداف نظام سرمایهداری، هیچ تطابقی با دین ندارد. بنابراین مدرنیته در یك فرایند تاریخی دین را به عرصه خصوصی تنزل داد. بر این اساس با تنظیمات روابط فردی و اجتماعی بر اساس مبانی و اهداف نظام سرمایهداری، جایگاهی برای جریان آموزههای دینی در حیات فردی و اجتماعی تعریف نگردید.
3- نظریه جهانی شدن از نظریه «نوسازی» تاثیرات فراوان پذیرفته است. بر اساس نظریه نوسازی، سیر پیشرف جوامع، خطی تصور شده است. نظریه پردازان نوسازی، با توجه به فرایند توسعه غربی، مدلی را برای جهان سوم تدارك دیدند. آنان بدون توجه به شكل گیری فرایند به اصطلاح توسعه در غرب و نادیده گرفتن اشكال فرهنگ در جهان سوم به خصوص جوامع شرقی، مدرنیزاسیون را در دستور كار خود قرار دادند. با شكل گیری مقاومت ها در برابر نظریه نوسازی، نتیجتا غرب درصدد بر آمد كه به بازتولید نظریه نوسازی در شكل و نام جدید آن یعنی جهانی شدن بپردازد.
4- بی شك سیر تاریخ بشر به سمت نوعی جهانی شدن حركت خواهد كرد. اما مفهومی كه ما از جهانی شدن به معنای كنونی داریم، در واقع فریبی در قالب ساختار زبانی غرب نیست. سوال اصلی این است كه خاستگاه شكل گیری نظریه جهانی شدن و قالب ساختاری زبان آیا هیچ تاثیر فابل ملاحظه ای در انحراف حركت راستین انسان نخواهد داشت؟
2- اصلیترین مانع بر سر راه نظام سرمایهداری، وجود هویت دینی است، زیرا پایگاه مشروعیت، كاركرد و اهداف نظام سرمایهداری، هیچ تطابقی با دین ندارد. بنابراین مدرنیته در یك فرایند تاریخی دین را به عرصه خصوصی تنزل داد. بر این اساس با تنظیمات روابط فردی و اجتماعی بر اساس مبانی و اهداف نظام سرمایهداری، جایگاهی برای جریان آموزههای دینی در حیات فردی و اجتماعی تعریف نگردید.
3- نظریه جهانی شدن از نظریه «نوسازی» تاثیرات فراوان پذیرفته است. بر اساس نظریه نوسازی، سیر پیشرف جوامع، خطی تصور شده است. نظریه پردازان نوسازی، با توجه به فرایند توسعه غربی، مدلی را برای جهان سوم تدارك دیدند. آنان بدون توجه به شكل گیری فرایند به اصطلاح توسعه در غرب و نادیده گرفتن اشكال فرهنگ در جهان سوم به خصوص جوامع شرقی، مدرنیزاسیون را در دستور كار خود قرار دادند. با شكل گیری مقاومت ها در برابر نظریه نوسازی، نتیجتا غرب درصدد بر آمد كه به بازتولید نظریه نوسازی در شكل و نام جدید آن یعنی جهانی شدن بپردازد.
4- بی شك سیر تاریخ بشر به سمت نوعی جهانی شدن حركت خواهد كرد. اما مفهومی كه ما از جهانی شدن به معنای كنونی داریم، در واقع فریبی در قالب ساختار زبانی غرب نیست. سوال اصلی این است كه خاستگاه شكل گیری نظریه جهانی شدن و قالب ساختاری زبان آیا هیچ تاثیر فابل ملاحظه ای در انحراف حركت راستین انسان نخواهد داشت؟
بعد از پایان پخش سریال تحسین برانگیز دارا و ندار به ذهنم خطور کرد که مصاحبه منتشرنشده ام با مسعود ده نمکی- که پس از پخش مستند فقر و فحشا انجام شده است - را در وبلاگ منتشر کنم. این مصاحبه مربوط به زمستان سال 1383 است.
شاید مقایسه نظرات ده نمکی با حرفهای امروزش جالب توجه باشد. ضمنا در این مصاحبه، ده نمکی برای اولین بار خبر ساخت فیلم سینمایی اخراجی ها 1 را می دهد.
این مصاحبه را می توانید در این صفحه بخوانید
شاید مقایسه نظرات ده نمکی با حرفهای امروزش جالب توجه باشد. ضمنا در این مصاحبه، ده نمکی برای اولین بار خبر ساخت فیلم سینمایی اخراجی ها 1 را می دهد.
این مصاحبه را می توانید در این صفحه بخوانید
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در بهمن 1357 یکی از موضوعاتی که بیش از پیش بدان پرداخته شد، «لزوم تبلیغ دین» با جدیدترین وسایل ارتباطی بود. در این میان، «سینما» و در کل «رسانه های تصویری» به دلیل تاثیر به سزایی که در شکل گیری اندیشه مخاطبان داشت، بیش از سایر وسایل ارتباطی مورد توجه قرار گرفت. اما موضوعی که در این مقاله بدان پرداخته می شود، یکی از موضوعاتی است که سالها در بین هنرمندان مسلمان مورد مناقشه بوده است. یعنی «وجود یا عدم وجود ژانر سینمای دینی».
برای روشن شدن بحث، ابتدا باید به این موضوع پرداخت كه آیا اصولا میتوان ازسینمای دینی تعریفی ارائه داد یا نه؟ دینی بودن فیلم منوط به «سبك» آن است یا «موضوع فیلم»؟ در این باره «پاول شریدر» در كتاب «سبك استعلایی فیلم» براین نكته تاكید میكند كه دینی بودن فیلم منوط به سبك آن است و نه موضوع. » تعریف سینمای دینی به پخش روایتهای دینی صرف و تعریف آن بر حسب «موضوع»، سینمای دینی را دچار محدودیت میكند. سینمای دینی بیشتر وابسته به «سبك» و تجربة تماشای فیلم است.» (می و برد،2:1375)
مایكل برد بر این نكته تاكید دارد كه «ویژگیهای سبكی رسانة سینما» موجب شده است فیلمهایی كه اصطلاحاً دینی خوانده میشوند، به بیراهه روند. «سیّد مرتضی آوینی» نیز به نوعی به این امر میپردازد. آوینی براین باور است كه تكنیك سینما دارای غایتی متناسب با تكوین آن در غرب میباشد و تا هنگامی كه فیلمساز مسلمان نتواند آن غایات را بر غایات دینیاش منطبق گرداند، هرگز نخواهد توانست به فیلم دینی دست یابد.(آوینی،1380)
موضوع دیگری كه «برد» به آن میپردازد، به مخاطب برمیگردد. اینكه مخاطب باید از فیلم به «تجربة دینی» دست یابد. وی اعتقاد دارد كه فیلم باید به گونهای باشد كه بتواند مكاشفة امر قدسی را مقدور سازد. این اندیشة «برد» از تفكرات «پاول تیلیچ» نشات میگیرد. تیلیچ معتقد است كه از «خلال واقعیت مادی باید به تجلّی و مكاشفة قدسی دست یافت.» (می و برد،14:1375)
«دارول بریانت» نیز در «مقالة سینما، دین و فرهنگ همگانی» بر این نكته تاكید میكند كه اهمیت فیلم در گروی محتوا یا موضوع آن نیست، بلكه به «تجربة ما از فیلم» بر میگردد. (همان) چه بسیار فیلمهایی كه از لحاظ محتوا دینی محسوب نشدهاند، امّا مخاطب از آن برداشت دینی كرده است. در واقع دینی بودن فیلم تنها منوط به مخاطب است و اوست كه باید از فیلم، «بهرة دینی» بگیرد و بر اصالت مخاطب تاکید می شود.
در متون اسلامی نیز «اصالت مخاطب» مورد توجه قرار گرفته است. مبانی تبلیغی دین در صدر اسلام این امر را ثابت می کند. یعنی این پیامبر بوده است كه به دنبال مخاطب میرود و آنها را به دین دعوت میكند. او در این راه مصائب و دردهای فراوانی را تحمّل میكند تا به هدایت مخاطب بپردازد.(حریری،1382)
بنابراین «نادیده گرفتن مخاطب» در فیلمی كه میخواهد به تبلیغات دینی دست یازد و مخاطب را متوجّه «امر قدسی و درون خویش» سازد، كاری است بس اشتباه!
یكی از آفتهای بعضی از فیلمهایی كه بعد از انقلاب اسلامی با هدف تبلیغ دین، ساخته شده است، در واقع همین «نادیدهگرفتن مخاطب» بوده است. فیلمساز تنها به دغدغههای خود توجّه كرده و از جامعه غافل شده است. توجّه به سلیقههای فردی، عدم مدیریت صحیح در نهادهای فیلمسازی كشور، عدم توجّه به فرهنگ روزمره و مردمپسند، ناآشنایی فیلمسازان مذهبی به تكنیكهای روز فیلمسازی، كمبود امكانات كشور و... از جمله فاكتورهایی است كه میتوان برای این «غفلت و عدم توجّه» شمرد.
در پایان می توان نتیجه گرفت که اساساً نمیتوان «وجود» سینمای دینی را به عنوان یک ژانر سینمایی که موضوع آن «دین» است، پذیرفت. بلکه باید به تجربه دینی مخاطب از فیلم پرداخت و فیلم دینی را فیلمی دانست كه موجب تجلی قدسی مخاطب شود.
منابع:
جهت رعایت قوانین کپی رایت منابع این مقاله حذف شده است.
برای روشن شدن بحث، ابتدا باید به این موضوع پرداخت كه آیا اصولا میتوان ازسینمای دینی تعریفی ارائه داد یا نه؟ دینی بودن فیلم منوط به «سبك» آن است یا «موضوع فیلم»؟ در این باره «پاول شریدر» در كتاب «سبك استعلایی فیلم» براین نكته تاكید میكند كه دینی بودن فیلم منوط به سبك آن است و نه موضوع. » تعریف سینمای دینی به پخش روایتهای دینی صرف و تعریف آن بر حسب «موضوع»، سینمای دینی را دچار محدودیت میكند. سینمای دینی بیشتر وابسته به «سبك» و تجربة تماشای فیلم است.» (می و برد،2:1375)
مایكل برد بر این نكته تاكید دارد كه «ویژگیهای سبكی رسانة سینما» موجب شده است فیلمهایی كه اصطلاحاً دینی خوانده میشوند، به بیراهه روند. «سیّد مرتضی آوینی» نیز به نوعی به این امر میپردازد. آوینی براین باور است كه تكنیك سینما دارای غایتی متناسب با تكوین آن در غرب میباشد و تا هنگامی كه فیلمساز مسلمان نتواند آن غایات را بر غایات دینیاش منطبق گرداند، هرگز نخواهد توانست به فیلم دینی دست یابد.(آوینی،1380)
موضوع دیگری كه «برد» به آن میپردازد، به مخاطب برمیگردد. اینكه مخاطب باید از فیلم به «تجربة دینی» دست یابد. وی اعتقاد دارد كه فیلم باید به گونهای باشد كه بتواند مكاشفة امر قدسی را مقدور سازد. این اندیشة «برد» از تفكرات «پاول تیلیچ» نشات میگیرد. تیلیچ معتقد است كه از «خلال واقعیت مادی باید به تجلّی و مكاشفة قدسی دست یافت.» (می و برد،14:1375)
«دارول بریانت» نیز در «مقالة سینما، دین و فرهنگ همگانی» بر این نكته تاكید میكند كه اهمیت فیلم در گروی محتوا یا موضوع آن نیست، بلكه به «تجربة ما از فیلم» بر میگردد. (همان) چه بسیار فیلمهایی كه از لحاظ محتوا دینی محسوب نشدهاند، امّا مخاطب از آن برداشت دینی كرده است. در واقع دینی بودن فیلم تنها منوط به مخاطب است و اوست كه باید از فیلم، «بهرة دینی» بگیرد و بر اصالت مخاطب تاکید می شود.
در متون اسلامی نیز «اصالت مخاطب» مورد توجه قرار گرفته است. مبانی تبلیغی دین در صدر اسلام این امر را ثابت می کند. یعنی این پیامبر بوده است كه به دنبال مخاطب میرود و آنها را به دین دعوت میكند. او در این راه مصائب و دردهای فراوانی را تحمّل میكند تا به هدایت مخاطب بپردازد.(حریری،1382)
بنابراین «نادیده گرفتن مخاطب» در فیلمی كه میخواهد به تبلیغات دینی دست یازد و مخاطب را متوجّه «امر قدسی و درون خویش» سازد، كاری است بس اشتباه!
یكی از آفتهای بعضی از فیلمهایی كه بعد از انقلاب اسلامی با هدف تبلیغ دین، ساخته شده است، در واقع همین «نادیدهگرفتن مخاطب» بوده است. فیلمساز تنها به دغدغههای خود توجّه كرده و از جامعه غافل شده است. توجّه به سلیقههای فردی، عدم مدیریت صحیح در نهادهای فیلمسازی كشور، عدم توجّه به فرهنگ روزمره و مردمپسند، ناآشنایی فیلمسازان مذهبی به تكنیكهای روز فیلمسازی، كمبود امكانات كشور و... از جمله فاكتورهایی است كه میتوان برای این «غفلت و عدم توجّه» شمرد.
در پایان می توان نتیجه گرفت که اساساً نمیتوان «وجود» سینمای دینی را به عنوان یک ژانر سینمایی که موضوع آن «دین» است، پذیرفت. بلکه باید به تجربه دینی مخاطب از فیلم پرداخت و فیلم دینی را فیلمی دانست كه موجب تجلی قدسی مخاطب شود.
منابع:
جهت رعایت قوانین کپی رایت منابع این مقاله حذف شده است.
فعالیت دوباره سایت شخصی در حوالی فرهنگ و هنر بیست و سوم دی 90
انتشار شماره 17 گزارش راهبردی رسانه دوم شهریور 90
ظرفیتها و محدودیتهای سینمای ایران در روایت داستانی و تکنیکی انگارههای مهدوی بیست و چهارم تیر 90
آئین دینداری؛ از اجتماعات تا ساختارهای رسانهای تلویزیون پنجم فروردین 90
در خدمت و خیانت فستیوال؛ تاملاتی در باب جشنواره فیلم فجر بیست و دوم بهمن 89
بازنمایی گفتمان سنت اسلامی از تجربه دینی در سینمای ایران؛ تحلیل گفتمان فیلم زیر نور ماه شانزدهم بهمن 89
نفوذی؛ مقدمهای بر بسط نگاه گفتمان انقلاب اسلامی در بیان هنری چهارم بهمن 89
جهانیشدن؛ از نوسازی مدرن تا گفتمان انقلاب اسلامی بیست و یکم دی 89
بگذار تا سرنگون شویم! یازدهم دی 89
یک سری دغدغه یازدهم دی 89
تاملی كوتاه بر بنیانهای تئوریك در تفكر سینمایی شهید آوینی نوزدهم آذر 89
دو هفته و چهار روز! چهارم آذر 89
رسانه ملی، مناسبتها و مسئلهای مبهم به نام مجموعه های داستانی فاخر بیست و یکم آبان 89
انتشار کتاب مجموعه مقالات بررسی راهکارهای تحقق رسالت مطبوعات در جمهوری اسلامی ایران چهاردهم آبان 89
لیست آخرین پستها
انتشار شماره 17 گزارش راهبردی رسانه دوم شهریور 90
ظرفیتها و محدودیتهای سینمای ایران در روایت داستانی و تکنیکی انگارههای مهدوی بیست و چهارم تیر 90
آئین دینداری؛ از اجتماعات تا ساختارهای رسانهای تلویزیون پنجم فروردین 90
در خدمت و خیانت فستیوال؛ تاملاتی در باب جشنواره فیلم فجر بیست و دوم بهمن 89
بازنمایی گفتمان سنت اسلامی از تجربه دینی در سینمای ایران؛ تحلیل گفتمان فیلم زیر نور ماه شانزدهم بهمن 89
نفوذی؛ مقدمهای بر بسط نگاه گفتمان انقلاب اسلامی در بیان هنری چهارم بهمن 89
جهانیشدن؛ از نوسازی مدرن تا گفتمان انقلاب اسلامی بیست و یکم دی 89
بگذار تا سرنگون شویم! یازدهم دی 89
یک سری دغدغه یازدهم دی 89
تاملی كوتاه بر بنیانهای تئوریك در تفكر سینمایی شهید آوینی نوزدهم آذر 89
دو هفته و چهار روز! چهارم آذر 89
رسانه ملی، مناسبتها و مسئلهای مبهم به نام مجموعه های داستانی فاخر بیست و یکم آبان 89
انتشار کتاب مجموعه مقالات بررسی راهکارهای تحقق رسالت مطبوعات در جمهوری اسلامی ایران چهاردهم آبان 89
لیست آخرین پستها
اینم آمار
ما!
- کل بازدید :
- بازدید امروز :
- بازدید دیروز :
- بازدید این ماه :
- بازدید ماه قبل :
- تعداد نویسندگان :
- تعداد کل پست ها :
- آخرین بازدید :
- آخرین بروز رسانی :
تبلیغات

