تبلیغات
نیمه تاریک
 

 

 

 
 

خداحافظ سقوط!

 
در تزاحم نفس، نفس نفس می‌زنم و قلبم، هنوز در داغ عشق آغازین، با نگاه کوتاه تو، با آتش تو، می‌سوزد. رهایم کن!
گاهی با اشک، قطره قطره بر آتش هجمه می‌کنم و زیر لب، هیمه آتش فراهم می‌کنم. در «تناقض» وجود خود گرفتارم. رهایم کن!
چنگ می‌زنم بر آتش عشق تو.
خداحافظ سقوط!

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر ماخذ و درج لینک بلامانع است.


چشم‌های خالی از احساس

 
از زیر عینک بزرگ دودی‌اش، چشمش پیدا نیست که بدانم عکس‌العملش چیست! نمی‌دانم با گفتن این حرف دارد مرا مسخره می‌کند یا نه. از چشم آدم‌ها همیشه دنیایی برایم روشن می‌شود. تنها سوراخ ذهن آدم، اصلا چشمش است. می‌شود جریان فکر در مغز را در آن مشاهده کرد. خلاصه اینکه سیگنالش قوی است!
همیشه فکر می‌کنم آدمهایی که می‌خواهند دروغ بگویند، راحت یک عینک دودی روی چشمشان می‌زنند تا مردمک چشمشان پیدا نباشد. نور خورشید اصلا بهانه است!
لب و لپ هم عمرا جواب نمی‌دهد. لپ که اوضاعش به هم ور است! لب هم این روزها کلا جزء مصنوعات است و هزار جور رنگش می‌کنند! هر روز دارد به رنگی در می‌آید. راحت هم بالا و پایین می‌رود. بعضی وقت‌ها جوری رنگش می‌کنند که آدم فکر می‌کند که همیشه در حالت لبخندی عاشقانه است. خلاصه اینکه برایم سخت شده که صحت اطلاعات را با چه بسنجم! امان از دست مصنوعات ذهنی و فکری. گند زده است به فکر ما!
باز حرفش را تکرار می‌کند و لگدی به پایم می‌زند. هوش از سرم می‌پرد. ورانداز مجددی می‌کنم و می‌گویم: درک حرفهای یه آدم بی‌چشم و رو برایم سخت است! عصبانی می‌شود و عینکش را بر می‌دارد و داد می‌زند: بی‌چشم و رو خودتی! می‌خندم و می‌گویم که «حالا شد! حالا دارم چشماتو می‌بینم». خندید و بر خلاف ظاهرش، سریع منظورم را فهمید و لحظه‌ای ساکت شد. چشمهایمان به هم دوخته شد. نگاهی کاملا برابر. با اینکه حالت چشمانش را هم با خط و ... تغییر داده بود. اما مردمکش هنوز کار می‌کرد.
همه حرفهایش دروغ بود.

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر ماخذ و درج لینک بلامانع است.


چکیده مقاله: بررسی و تحلیل جایگاه اجتماعی روحانیت در سه دهه بعد از انقلاب اسلامی؛ تحلیل بازنمایی تیپ‌شناسی کاراکتر «روحانی» در سینمای ایران

 
مفهوم «بازنمایی» در رسانه‌ها ناظر بر عملکرد آنان در«شیوه ارائه پیام» محسوب می‌گردد و مطالب عرضه شده در رسانه‌ها، نحوه انعکاس موضوعات، گفتمانهای مطرح و ماهیت مباحث از جمله مواردی است که در تحلیل بازنمایی مورد توجه قرار می‌گیرد.
مقاله حاضر نیز با استفاده از این نظریه، به بازنمایی تیپ‌شناسی کاراکتر و نقش «روحانی» در سینمای ایران بعد از انقلاب اسلامی پرداخته است. این بازنمایی از سویی در ارتباط با سیاستهای فرهنگی و وضعیت گفتمانی ادوار بعد از انقلاب اسلامی شکل گرفته و از سوی دیگر معلول افکار سینماگران بعد از انقلاب است. بنابراین، کاراکتر «روحانی» در فیلم‌های مختلف، ایفاگر اعمال متفاوتی نیز بوده‌اند. این مقاله نیز ابتدا سعی دارد با توجه به رفتار، وظایف و اعمالی که سینماگران بر عهده این کاراکتر نهاده‌اند، به دسته‌بندی تیپ‌های بازنمایی شده پرداخته و سپس به مقایسه تیپولوژی ارائه شده با تیپ ایده‌آل «روحانی» و یا به عبارتی «مبلغ دینی» بپردازد.
شناخت وضعیت موجود بازنمایی حضور روحانیت در سینمای ایران پساانقلابی و مقایسه آن با تیپ ایده‌آل روحانیون و مبلغین دینی، هم می‌تواند در سیاستگذاری‌های فرهنگی آتی مثمر ثمر باشد و هم الگویی برای سینماگران جوان ارائه دهد.

کلمات کلیدی:
بازنمایی رسانه‌ای، کاراکتر سینمایی، تیپ‌‌شناسی، تیپ ایده‌آل، مبلغ دینی

این مقاله جهت ارائه در همایش انقلاب اسلامی و روحانیت که به همت پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی برگزار می شود، تقریر شده است.



حکایات العلوم فی اراجیف مقام الاصحاب التخیل (1)

 
حکیمی را گفتند که چه می‌نگری بر این اوضاع علوم انسانی؟
دهان گشاد و هیچ نگفت. بار ثانی وی را پرسیدندی، باز هیچ نگفت تا مرتبه سوال کثیر نمود. پس حکیم دهان گشاد و یک کلمه بر زبان راند: «تخیل»
مریدان بر سر و مغز خود و همقطاران زدندی و مدهوش گشته و ایضا بعضی نیز از فرط معرفت، بر پای و گل افتاده، تمارض نموده، خود به بیهوشی زدند!
حکیم دهان گشاد و زیر لب زمزمه نمود که خاک بر آن سر شما! ناگفته حدیث به پایان می‌برید و در غفلت خویش مغروق می‌گردید.
ادامه دارد...



چند نکته در باب هدف جنبش تظاهر به سبز و تجاهل در رنگ یا آنها هدفی ندارند!

 
دیروز هنگامی که با یکی از دوستان برای شرکت در مراسم سیزده آبان در مقابل لانه جاسوسی، از میدان هفت تیر عبور می‌کردیم، شاهد حضور دوستان سبزمان بودیم! تعدادشان بسیار کمتر از تجمعات قبلی بود. شاید کمتر از پانصد نفر!
برایم جالب است که این همه دعوت رسانه‌ای نتیجه‌ای جز حضور اندک بوده سبزها نبوده است. اما فارغ از این مسائل، 3 نکته زیر قابل تامل خواهد بود:
1) برخلاف تفکر آقایان موسوی، خاتمی، کروبی و ... که در این توهم به سر می‌برند که جمعیت اندک سبز لژنشین پایتخت، از حامیان آنان محسوب می‌شود، باید گفت که حرکت‌های دیروز این مسئله را کاملا رد می‌کند. البته نباید از تناقضات رفتاری درونی سبزها – که ناشی از کمبودهای اعتقادی و عاطفی است – نباید گذشت. دیروز از جمعیتی که شعار «یا حسین، میرحسین» را سر می‌دادند، شعار «نه احمدی، نه موسوی، فقط رژیم پهلوی» را نیز شنیدیم! این در حالی است که همین قماش، بارها در شعارهایش تاکید کرده است که رژیم گذشته را به هیچ وجه قبول ندارد!
این تناقضات شعاری و البته بعضا رفتاری – مثل ادعای خط امامی بودن و آتش زدن پرچم فلسطین در راهپیمایی روز قدس – نتیجه یک چیز است و آن هم بی‌هدف بودن اعمال و رفتار این قماش سبز است.
2) جنبش سبز در ادعاهای رسانه‌ای و میتینگی خود، به هر تفکری تمسک جسته است. از خط امام(ره) گرفته تا بسیج و جنگ و سپاه و دموکراسی و رژیم پهلوی و الله اکبر و بعضا ایمان و تقوای الهی و دعای کمیل و دعای افتتاح و روزه‌خوری در ملا عام (روز قدس) و دفاع از روابط نامشروع جنسی و همجنس‌بازی و آزادی و عدالت و یا حسین!
این تناقضات در چه صورت می‌تواند در کنار یکدیگر قرار گیرد. در حالی که هر یک از آنها متعلق به جریان فکری خاصی است. پاسخ بسیار ساده است. امروز، ما با کسانی مواجه هستیم که در سطح فرماندهی، منشی ریاکارانه و قدرت‌طلب دارند و در سطح‌های پایین‌تر، ملغمه‌ای از جهالت را پیشه خود ساخته‌اند. البته نباید از نظر دور داشت که وقتی جهالت، همه‌گیر شود، مرزهای فکری درهم شکسته می‌شود، مفاهیم جعل می‌شوند، استدلال تضعیف می‌شود و این‌ها همه از یک مساله ناشی می‌شود و آن هم هدف «بی هدفی» است!
3) به نظر می‌رسد که جنبش سبزها، مانند ادعاهای رسانه‌ای سلطنت‌طلبان، رنگ بازند! امروز ادعاهای سلطنت‌طلبان در رسانه‌های لس‌آنجلسی در نظر مردم مسخره جلوه می‌کند! این مسئله در مورد سبزها نیز در حال وقوع است. محتوای رسانه‌ای سبزها کاملا ادبیاتی مشابه با ادبیات رسانه‌ای سلطنت‌طلبان دارد. با این تفاوت که سلطنت‌طلبان، به دنبال هدفی مشخص، سی سال به تلاش مشغولند و به نتیجه‌ای نرسیدند. اما سبزهای  مخملی، هم در خدمت آنان قرار گرفته‌اند و هم به علت تناقضات فکری خویش، هدف مشخصی ندارند.
و در پایان اینکه سبزها هدف خاصی ندارند، نباید خیلی آنان را جدی گرفت!!!


افول انسانی و ظهور ذهن ارتباطی

 
ذهن ارتباطی، پدیده‌ای جدید و حاصل ضروریات عصر مابعد تجدد است. تجدد، با جعل واقعیت ارتباطات انسانی، فرهنگی و بین فرهنگی، به دنبال مدل جدیدی برای ارتباطات است که در قالب «ذهن ارتباطی» و یا به عبارتی «تفکر ذهنی مبتنی بر جعل ارتباط» تجلی یافته است.
در واقع، ظهور و تداوم تفکر متجددانه، تنها با افول ارتباطات انسانی و تداوم «ارتباطات جمعی» تعین می‌یابد و مفاهیم منظومه فکری مدرنیسم، تنها در این قالب است که کارکرد مناسب خود را می‌یابد. ارتباطات جمعی، تنها مسیری برای بیان و ایجاد ارتباط نیست، بلکه بنابر ذاتیات خود، موجبات شکل‌گیری ذهن ارتباطی مبتنی بر آن را نیز فراهم می‌آورد. ذهن ارتباطی، از منطق خاص خود پیروی می‌کند و استدلالات و استنتاجات آن نیز، نه بر مبنای منطق مورد قبول انسانی، بلکه بر اساس مدل ذهنی پیچیده‌ای است که رسانه‌های جمعی، آن را شکل داده‌اند.

متن کامل این مقاله، پس از انتشار، در وبلاگ لینک خواهد شد.


  • تعداد کل صفحات:5 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  

نظرسازی!
    تغییرات صورت گرفته گرافیکی در سایت را چگونه ارزیابی می کنید؟



اینم آمار ما!
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :