پانزدهم مهر 88
سهم سكوت
همیشه سهم من سكوت است
گاهی عجز
گاهی لابه
یا التماس
تو را همیشه ترجیح داده ام
با سهمی از جنس سكوت
این بار تو را فریاد می زنم
در رساله عشق تو
سكوت در لجن جلبك رنگان بی مغز جایز نیست
گاهی عجز
گاهی لابه
یا التماس
تو را همیشه ترجیح داده ام
با سهمی از جنس سكوت
این بار تو را فریاد می زنم
در رساله عشق تو
سكوت در لجن جلبك رنگان بی مغز جایز نیست
بیست و چهارم مرداد 88
برای همین روزها؛ دیروزها و امروزها
من هنوز اثر محوی كه تو در خاطرم گذاشتی
نگه داشته ام در ذهن
حفظ كرده ام در یاد
* * *
دیروز هنگام سحر
در پیچش زوزه بی صدای باد
در اثر تو محو بودم
درگیر ذهن اسیر از پرواز
* * *
امروز عقل را حلق آویز گناه آغازین می كنم
بی آنكه در حلقه خویشتن
در نگاه محو تو
بی اثر شوم
باز هم امروز!
هنگام سحر
در هر آنچه كه محو اثر تو باشد
بی اثر می شوم
سالهاست كه امروز و دیروز
و شاید هم «پس فردا»
در اندیشه لختی سكوت
در بی انتهای سختی سكون
در انتظار محو شدن نشسته ایم
24/5/88
نگه داشته ام در ذهن
حفظ كرده ام در یاد
* * *
دیروز هنگام سحر
در پیچش زوزه بی صدای باد
در اثر تو محو بودم
درگیر ذهن اسیر از پرواز
* * *
امروز عقل را حلق آویز گناه آغازین می كنم
بی آنكه در حلقه خویشتن
در نگاه محو تو
بی اثر شوم
باز هم امروز!
هنگام سحر
در هر آنچه كه محو اثر تو باشد
بی اثر می شوم
سالهاست كه امروز و دیروز
و شاید هم «پس فردا»
در اندیشه لختی سكوت
در بی انتهای سختی سكون
در انتظار محو شدن نشسته ایم
24/5/88
بیست و هفتم تیر 88
تمام دیشب بیدار بودم
برای کسی که دیروز دور و دورتر شد
تمام دیشب بیدار بودم
از حزنی که مرا فرا گرفت
در فکر غوطه ور
در حیرت بودم از درد بی پایان
عشق را چه شده است که زیر پا لگد مال می شود
از ظهر جمعه تا غروب جمعه وقتی نیست؛ شاید چند ساعت
خسته ایم بخدا
دیروز زیر ستیغ آفتاب
ظهر جمعه
عشق را زیر دست و پا قربانی کردند
او هم از جرگه یاران خارج شد
رفت با آنها
دور شد از ما
یادم میاید که سالهاست او را با فاصله نگاه می کردیم!
ما و عشق اینجا
او فرسنگها دورتر
از عشق سالهاست که رد شده است
زیر پا لگد مال
و اما امروز
می آییم و می نشینیم بر حلقه عشق
زیر پا لگد مال شدن مال ماست!
عمریست که زیر پا له می شویم
جمعه
در اوج غربت آفتاب
با عشق منتظر رفت و آمد عشق می مانیم
تمام دیشب بیدار بودم
از حزنی که مرا فرا گرفت
در فکر غوطه ور
در حیرت بودم از درد بی پایان
عشق را چه شده است که زیر پا لگد مال می شود
از ظهر جمعه تا غروب جمعه وقتی نیست؛ شاید چند ساعت
خسته ایم بخدا
دیروز زیر ستیغ آفتاب
ظهر جمعه
عشق را زیر دست و پا قربانی کردند
او هم از جرگه یاران خارج شد
رفت با آنها
دور شد از ما
یادم میاید که سالهاست او را با فاصله نگاه می کردیم!
ما و عشق اینجا
او فرسنگها دورتر
از عشق سالهاست که رد شده است
زیر پا لگد مال
و اما امروز
می آییم و می نشینیم بر حلقه عشق
زیر پا لگد مال شدن مال ماست!
عمریست که زیر پا له می شویم
جمعه
در اوج غربت آفتاب
با عشق منتظر رفت و آمد عشق می مانیم
تبلیغات 