کلنجار ذهن با من بر سر این مسئله مهم – که شاید خیلی از دوستان با سادگی تمام از کنار آن گذشته اند و مانند بنده حقیر از روی ذهنیات آشفته خود مشغول تحلیل رفتارهای جمعی انسانی اند – تا بدانجا پیش می رود که اساسا رسیدن به نتیجه را دشوار می سازد. و صد البته هر چه به جلوتر نگاه می کنم، در ماهیت عبث گونه تحلیل راههای پیش روی انسانی، بیشتر مصمم می شوم.
فرصتی دست دهد، مغتنم خواهم شمرد و بیشتر در این باره به «توصیف» خواهم پرداخت که «تبیین» در این امور جایگاه ارزشمندی ندارد!
امام را همیشه دوست داشته ام. حتی گاهی که تردید همه وجودم را فرا می گرفت، هرگز این مرد بزرگ از دل و قلب من رخت بر نبسته است. فقط این مرد بزرگ می تواند چراغ کم سوی امید من را زنده نگه دارد. حقی دارد به بزرگای عالم بر گردن ما.
خـــرّم آن روز كــه ما عاكف میخانه شویم از كف عقل، بــرون جسته و دیوانه شویم
بشكنیــــــــــــــم آینه فلسفه و عرفان را از صنمخــــــــــانه این قافله، بیگانه شویم
فارغ از خـــــــــانقه و مدرسه و دیر شده پشت پایى زده بر هستى و فرزانه شویم
هجرت از خویش نموده، سوى دلدار رویم والــــــه شمع رُخش گشته و پروانه شویم
از همــــــــــــه قید بریده، ز همه دانه رها تا مگــــــــــــر بسته دام بت یكدانه شویم
مستى عقل ز سر برده و آییم به خویش
تا بهـــــــــــوش از قدح باده مستانه شویم
تنها چند روز از مرگ شیخ بزرگ الازهر، «محمد سید طنطاوی»، نگذشته بود كه دكتر «احمد الطیب» به عنوان جانشین او منصوب شد. اما برخی افراد، از این انتصاب انتقاد كردهاند، زیرا الطیب، عضو حزب حاكم دموكرات ملی (NDP) است. منتقدان بیان می كنند كه الازهر یكی از نهادهای مهم مذهبی در جهان است و حزب حاكم حق ندارد افرادی را كه تخصص لازم در این زمینه ندارند، به دلیل عضویت در حزب، به این منصب برگزیند.
امور، تغییر زیادی نكرده است و نهاد مذهبی الازهر، با مسجد، دانشگاه، دانشمندان و موقوفاتش، همواره محل نزاع حاكمان، چهره های مذهبی و ایدئولوژی های مخالف است. امروز جدال عمدهای، در درون اسلام، در میان گروه های میانه رو، محافظه كار و افراطی در جریان است. این نبرد قدرتی است كه در آن از شخصیت های مذهبی بهعنوان نماینده جریانات استفاده می شود. بنابراین، عجیب نیست كه دولت عضوی ازحزب حاكم را برای تكیه زدن بر مهمترین جایگاه در مصر انتخاب می كند.
نزاع بر سر الازهر، خلاصه و تجسم تاریخ اسلامی مصر است. الازهر توسط فاطمیان به عنوان یك مسجد سیاسی ساخته شد. پس از این كه «صلاحالدین ایوبی»، بیت المقدس را دوباره فتح كرد و مسجدالاقصی را به مسلمانان بازگرداند، الازهر را سدی در جلوگیری از گسترش شیعه فاطمی قرارداد، اما نزاع بر سر مقام شیخ بزرگ الازهر، تحت خلافت های گوناگون و متفاوت ادامه یافت.
در طی خلافت عثمانی، الازهر كوشید از تركی شدن جامعه مذهبی مصر جلوگیری كند. در طول تهاجم فرانسه به مصر، امپراتور ناپلئون بناپارت در مواجهه با الازهر موافقت كرد كه شیخ الازهر، حاكم قاهره باشد. حتی جمال عبدالناصر – به دنبال انقلاب مصر - با استفاده از حمایت الازهر، رییس جمهور «محمد نجیب» را بركنار ساخت و خود را رهبر مصر نامید. اما این امر فقط یك بار روی داد و ناصر، الازهر را به حاشیه راند و سیستم حكومتی را از نظام دینی، به نظام مدنی تغییر داد.
این نهاد مذهبی در حاشیه بود تا این كه «انور سادات»، جانشین ناصر شد. انور سادات گمان می كرد می تواند علیه بقایای طرفداران جمال عبدالناصر، با الازهر متحد شود؛ چیزی كه سرانجام به قیمت جانش تمام شد.
امروز، مصر بهشدت نیازمند الازهری است كه برج مراقبت میانه روی باشد، خصوصا در این زمان كه افراط گرایی اسلامی در دانشگاه ها و مساجد مصر نفوذ كرده است. این چیزی است كه بسیاری از مردم از سخنان شیخ جدید الازهر كه گفت او می خواهد اسلام میانهرو را ارتقاء دهد، استنباط كرده اند. جهان اسلام و در حقیقت همه جوامع مسلمان در اروپا تحت تأثیر افراطگرایی اسلامی قرار گرفتهاند. این افراطگرایی نه تنها تار و پود جامعه مصر را در طی 30 سال گذشته نابود كرده است، بلكه نفوذ خود را به كشورهای دوردست نظیر پاكستان، هند، اندونزی و مالزی كه قبلا به اعتدال مذهبی و تساهل شناخته می شدند، گسترش داده است. دكتر الطیب وعده داده است لباس غربیاش را كنار بگذارد و لباس سنتی الازهر را بپوشد و حتی همراستا با سنت های الازهر ریشش را نتراشد، اما او همچنین قول داده است اسلام میانهرو را ترویج كند، و این موضوعی است كه وی تجربه قابلتوجهی درباره آن دارد. دكتر الطیب در دانشگاه های عربستان سعودی، قطر، امارات و فرانسه درس خوانده و با طیفی از گروه های مذهبی اعم از مسلمان و غیرمسلمان، آمیخته است. او بهخوبی از تفاوت های پیچیده و غامض میان ادیان مختلف و حتی فرقه های مختلف آگاه است. امروز شیخ الطیب این فرصت را دارد كه پروژه اسلام سهلگیر و میانهرو را به منظور نجات مسلمانان از افراط گرایی، ایجاد و پیگیری كند
الشرق الاوسط – مارس 2010
عبدالرحمن الرشید - ترجمه مجیدسلیمانی
در هر صورت، پیش از آنکه در نقش شبکههای اجتماعی در جامعه ایران مداقه کنیم، لازم خواهد بود که نگاهی کوتاه به روند شکلگیری و اوجگیری شبکههای اجتماعی در اینترنت و ادبیات این موضوع داشته باشیم تا ما را در فهم درست این مسئله یاری سازد.
شبکههای اجتماعی؛ ظهور و بروز
شبکههای اجتماعی، نوعی از ساختار تعریف شده حضور جمعی است که با تکامل صنعت رسانهای فضای مجازی، قابلیت اجرا یافت. در ابتدای شکلگیری اینترنت – که پایههای آن در وزارت دفاع آمریکا و جهت ارتباط مراکز نظامی و دولتی و سپس دانشگاهی این کشور نهاده شد – شاید هرگز تصور نمیشد که بسیاری از روابط اجتماعی را بتوان در قالب آن پیگیری کرد. اما با شروع توسعه کمی و کیفی اینترنت که از روند تجاریسازی آن در اوائل دهه 1990 ناشی میشود، ما هر روز شاهد ایجاد انواع محیطهای جمعی اینترنتی بودهایم. اولین شکلهای این اجتماعات اینترنتی را میتوان در توسعه خدمات گفتگوی اینترنتی و یا به عبارتی؛ «چت» جستجو کرد. چت ابتدا نوعی ارتباط نهان اجتماعی معرفی شد که افراد بدون در نظر گرفتن محدودیتهای مختلف فرهنگی و اجتماعی خود به ارتباط با دیگران مبادرت میکردند. این ارتباطات یا در حوزه مجازی پایان مییافت و یا به ارتباط در حوزه واقعی ادامه پیدا میکرد. تاکنون، ادبیات نظری بسیار زیادی در زمینه آسیبشناسی روابط انسانی در چت – چه در محدوده فضای مجازی و چه در ادامه یافتن آن در فضای واقعی – منتشر شده است. به طوری که در اوجگیری روابط اجتماعی اینترنتی در جوامع غربی، آثار بسیار زیادی در این باره منتشر شد و تحقیقات اجتماعی زیادی به سمت این حوزه سوق یافت. البته هماکنون به وضوح میتوان گفت که هرچند چت، جای خود را به انواع پیشرفتهتر اجتماعات اینترنتی داده است، اما هنوز جایگاه خود را در میان کاربران اینترنتی حفظ کرده است.
فارغ از همه این مسائل، مسئلهای که اهمیت زیادی در بحث شبکههای اجتماعی داشته است، نوعی «سیطره پنهان» است که روابط انسانی را مسخر خویش ساخته است. حقیقت این است که جوامع، خواه ناخواه خود از مجموعهای از شبکههای اجتماعی واقعی شکل گرفتهاند که مجموعه آن در اصطلاح «جامعه» معرفی شده است. اما انتقال این فضا به محیطی مانند فضای مجازی باعث میشود که سیطره و کنترل کاملتری بر روابط اجتماعی صورت گیرد و جریانهای اجتماعی ساخته «مدیران سیستم» مبنا و اساس کار قرار گیرد. از این رو، سردمداران و مدعیان حاکمیت استعماری در دنیا، برای کنترل هرچه بیشتر «افکار عمومی» جوامع، علاوه بر گسترش رسانهها، به تعاریف جدیدی از روابط انسانی نیز دست یازیدهاند تا سیطره خویش را تکمیل سازند. در واقع، به وضوح میتوان این اهداف را در شکلگیری و توسعه روزافزون این اجتماعات اینترنتی مشاهده کرد.
تقریبا میتوان گفت که بیشتر شبکههای اجتماعی مطرح در دنیا، از سوی موسسات مطرح و وابسته به ایالات متحده تاسیس و حمایت شدهاند و سهم دیگر کشورها در ایجاد و توسعه جهانی شبکههای اینترنتی بسیار کم بوده است. به طوری که کاربران در اقصی نقاط دنیا رغبتی برای عضویت و فعالیت شبکههای اجتماعی داخلی نداشتهاند.
اولین شبکه اجتماعی که در ایران مورد استقبال قرار گرفت را میتوان «اورکات» دانست. به طوری که کاربران ایرانی این شبکه، پس از برزیل و آمریکا در مقام سوم تعداد اعضا قرار گرفتند. اما پس از مدتی، فعالیتهای ایرانیان در این شبکه کاهش یافت و به نوعی عمر اورکات به پایان رسید و کاربران جذب شبکههای اجتماعی جدیدتر مانند «یاهو360»، «فرندفید» و «فیس بوک» شدند. هر کدام از این شبکهها از ویژگیهای خاصی برخوردارند که کاربران با توجه به علاقهمندیهای خود به فعالیت در آن اقدام میکنند. اما چند نکته در این زمینه قابل توجه است. اول اینکه شبکههای اجتماعی اینترنتی از عمر مشخصی برخوردارند و پس از مدتی جای خود را به شبکههای دیگر میدهند. دوم اینکه علی رغم تفاوتها، از یک سری قواعد خاصی پیروی میکنند که در ابتدا بر آشنایی حضوری افراد استوار است. سوم اینکه اقشار خاصی به عضویت و فعالیت در این گونه شبکهها مبادرت میکنند.
تاملاتی در موضوع ایران
فارغ از بحثهای متعددی که این روزها پیرامون شبکه های اجتماعی صورت گرفته است، به نظر میرسد که نکات زیر در آثار این شبکهها در فضای ایران قابل تامل باشد:
1- این روزها خبرهای متعددی از وابستگی شبکههای اجتماعی به سازمانها و نهادهای امنیتی و اطلاعاتی کشورهای متخاصم به گوش میرسد. به طوری که در بعضی از موارد، شرکتهای ارائه دهنده خدمات اجتماعات اینترنتی به صراحت اعلام کردهاند که اطلاعات شخصی کاربران را در اختیار نهادهای اطلاعاتی و جاسوسی قرار میدهند. به طور خاص، منابع امنیتی امریکا و اسرائیل از شبکههایی مانند فیس بوک و مای اسپیس برای شناسایی افرادی جهت سپردن فعالیتهای جاسوسی استفاده میکنند و به شناسایی استعدادهایی که به طور رایگان اطلاعات لازم را در اختیار آنان قرار میدهند، میپردازند که متاسفانه کاربران ایرانی از این امر مستثنی نبوده و «کاربران هدف» در این گونه شبکهها محسوب میشوند.
2- کاربران اینترنتی در سراسر دنیا، در واقع سرآمدان و نخبگان یک ملت محسوب میشوند. حقیقت این است که داشتن سواد کافی و آشنایی حداقلی با زبان خارجی، از ملزومات استفاده از خدمات اینترنتی است. از سوی دیگر، حضور مؤثر در شبکههای اجتماعی اینترنتی نیز حداکثر معلومات، توانایی و استعداد را میطلبد که تنها در قشر تحصیلکرده میتوان آن را یافت. از سوی دیگر استفاده از خدمات رایانهای محدود به نسلهای جوان و جدید است. این مسئله در غزب هم نیز شایع است. به طوری که قسمت عمدهای از کاربران را جوانان تشکیل میدهند. این مسئله در ایران مضاعف است. بنابراین، جوانان دانشجو، مهمترین قشر درگیر در ماجرا است.
3- از سوی دیگر، استفاده از اینترنت مستلزم هزینهها و امکاناتی است که در اختیار تمامی اقشار نیست. واقعیت مسئله این است که اقشار پردرآمدتر و البته با وقت و زمان کافی، میتوانند فعالیت زیادی در شبکههای اجتماعی داشته باشند. بنابراین با توجه به گرانی اینترنت در ایران، ما شاهد حضور طبقات پردرآمدتر هستیم. به طوریکه با فعالیتهای گروهها در شبکههای اجتماعی، طبقات مرفه در اغتشاشات حضور مییافتند.
در پایان
اگرچه شبکههای اجتماعی در ایجاد اغتشاشات جزئی و در یک یا چند خیابان یک شهر از ایران توانستهاند توفیقاتی بدست آورند. اما واقعیت آن است که شبکههای اجتماعی با ساختار ویژه خود – که تبعیت از روابط اجتماعی غرب از مستلزمات آن است – هنوز نتوانستهاند به اهداف بزرگتر خود دست یابند. هرچند توفیقاتی در زمینه مسائل امنیتی برای آنان حاصل شده است. اما این مسئله نیز تنها یک روی سکه است. زیرا دستگاههای اطلاعاتی موافق نیز توانستهاند با توجه به اطلاعات موجود در شبکههای اجتماعی به شناسایی اغتشاشگران و وابستگان به بیگانگان بپردازند.
در پایان نیز باید اشاره کرد که هرچند شبکههای اجتماعی در جوامع غربی بیشتر کارکردی تجاری و اقتصادی دارند، اما همین کارکرد اقتصادی نیز زمانی مفهوم مییابد که در خدمت سیاست خاص و همچنین سبک زندگی خاصی باشد که از فلسفه اومانیستی لیبرالیزم نشات گرفته باشد. فلسفهای که غایت زندگی انسانی را لذت بیشتر تعریف و انسان را نهایت همه چیز میداند.
این مقاله برای سایت کانون اندیشه جوان نگاشته شده است و در این صفحه قابل بازیابی است.
از گفتن و شنیدن، گوش دنیا كر شده است.
این روزها گوش دنیا فقط سكوت را می پذیرد. سكوتی كه از نهادِ دانستن هم بر نیامده باشد. چشم دنیا هم نمی بیند. از بس به نگاههای احمقانه تن داده است و خود را اسیر قفسی ساخته كه راه گریزی ندارد، برای آنانكه به فكر گزیری نیستند.
دنیایی را می بینم كه دست و پای افلیجش، مرا ناامیدانه، امیدوار ِ نرفتن راهی می كند كه پایانی برای آن متصور نیست. پس نمی روم به راهی كه نباید رفت. راهی كه با گوش و چشم و دست و پای كر و كور و افلیج، راهی از پیش نمی برد.
پرنده می پنداشت چكاد كوه آخرین منزلگهی است كه می تواند آشیانه اش را در آنجا استوار سازد، به تماشا بنشیند و خود را فریاد كند. اما آروزهایش در دلش شكست. صدای شكستن شیشه دل پرنده، هنوز از اعماق قلبش شنیدنی است. پرنده هنوز هم نفس می كشد. امیدوار است. اما نه اینبار به خاطر فتح قله كوهی كه پیوسته ایستاده است و رنج سكوتی سكون را تحمل می كند. كوهی كه خود گرفتار سردی سرمایی است كه او را دلگرم رفتن نمی كند.
بلكه او قله ای را یافته است كه در قلبش، او را فریاد می كرد. اما گوشی نبود كه بدهكار قله قلبش باشد.
در واقع، ایدهها و افکار از طریق رسانهها جریان پیدا میکند و از طرف نخبگان به بخشهای کمتر فعال جامعه منتقل میشود. نخبگان افرادی هستند که از رسانهها بیش از مردم عادی استفاده میکنند، با دیگران درباره موضوعات معین بحث و سعی میکنند که بیش از آنها از محیط پیرامونی و حوادث و جریاناتی که در آن رخ میدهد، آگاهی یابند. سپس به تفسیر و تعدیل پیامهای رسانهای در انتقال به مردم میپردازند. ناگفته نماند که در مطالعات مربوط به جنگ روانی، اقناع و تأثیرات رسانههای همگانی، نظریه نفوذ شخصی در چنان موقعیتی از اهمیت تئوریک قرار دارد که در بعضی ارزیابیها از آن بهعنوان پارادایم مسلط یاد شده است.
از سوی دیگر، کمتر متن تئوریکی درباره جنگ نرم و نقش رسانهها را در زمینهای میتوانید پیدا کنید که رسانهها را بهتنهایی مبدا تحولات قلمداد کند. امروزه با حجم انبوه اطلاعاتی که بهراحتی در اختیار عموم قرار میگیرد، سادهانگارانه است که نفوذ رسانهها بهتنهایی، بهعنوان عامل عمل اجتماعی مورد توجه قرار گیرد و نقش نخبگان در این زمینه نادیده انگاشته شود. اما نقش نخبگان، همیشه نقش ثابتی نبوده است و نخبگان با توجه به منابع فکری و رسانهای خود، موضعی متفاوت در برابر رسانههای متفاوت اتخاذ کردهاند. از این رو، گفتمانهای «مسلط» و «پیرامونی» با توجه به منابع متعدد رسانهای توسط مصرفکنندگان عمده رسانهها شکل میگیرد.
البته نباید از نظر دور داشت که رسانهها با توجه به حجم و همچنین کیفیت پیام خود، نقش عمدهای در ایجاد گفتمانها ایفا میکنند. اما با توجه به پیامهای متضاد و متفاوت، مخاطبان تصمیمگیری را مبنای عناصر مکمل پیامهای رسانهای، مانند گروهها و اطرافیان اتخاذ میکنند. در واقع این ارتباطات بیواسطه است که صحت پیامهای رسانهای را تأیید یا رد میکند. بنابراین دو مسئله در اینجا اهمیت مییابد. یکی کیفیت و حجم پیامهای رسانهای است که نخبگان فکری دریافت میکنند و دیگری، تأیید و رد پیامها توسط نخبگان اجتماعی برای عامه مردم است که در بمباران بیهدف اطلاعات قرار میگیرند. در صورتی که نخبگان با توجه به مبانی معرفتی و منظومه فکری خود، به گزینش رسانهها و پیامها دست میزنند و خود را در معرض هر پیامی قرار نمیدهند و به مطالعه و مشاهده هر رسانهای نمیپردازند.
در مبانی جنگ نرم و تکنیکهای اقناعی نیز این مسئله به دقت مورد توجه قرار گرفته است. هر پروژه نرم رسانهای برای رسیدن به اهداف عملی خود ناگزیر به ایجاد چنین چرخهای است. در واقع بدون ایجاد گروههای نخبگانی که تأثیر عمدهای در ایجاد فضای گفتمانی مسلط ایفا میکنند، نمیتوان از تأثیر پیامهای مستقیم رسانهای مطمئن بود. بنابراین طراحان پروژه، با تمسک به فنون جنگ نرم مانند تطمیع، تهدید و ارعاب ابتدا سعی در ایجاد نخبگان مورد نظر را در جامعه هدف دارند تا مکمل پیامهای رسانهای آنان باشند.
بنابراین در سیاستهای دفاعی در پروژههای جنگ نرم رسانهای، باید به دقت به تحلیل رفتار نخبگان پرداخت و عملیات روانی دشمن را از طریق ایجاد گروههای نخبگانی در مقابل خواص فریبخورده و همچنین ایجاد فضایی برای بیان منابع معرفتی و فکری لازم در میان نخبگان بهکار بست. تجربه نشان داده است که هرگاه «شکاف» بین نخبگان و عموم جامعه بیشتر شده، تنها «انزوای اجتماعی» آنان را به دنبال داشته است. در واقع نخبگانی که بدون توجه به منابع معرفتی، آیین و تاریخ ملت خود، به مصرف و ترویج منابع رسانهای دیگری میپردازند، بیشک از دایره منابع تصمیمسازی ملت خارج خواهند شد و در انزوای مطلق قرار خواهند گرفت.
این مقاله برای سایت باشگاه اندیشه نگاشته شده است و در این صفحه قابل بازیابی است.
بشكنیـم آینه فلسفه و عرفان را سیزدهم خرداد 89
ترجمه: الازهر باید برج مراقبت میانهروی باشد شانزدهم اردیبهشت 89
شبکههای اجتماعی؛ در اختیار تحولات اخیر پنجم اردیبهشت 89
پایان ِ راهِ نرفتن بیست و پنجم فروردین 89
جنگ نرم و تحلیل رفتار نخبگان بیست و یکم فروردین 89
جهانی شدن: صد سینه سخن، یك سوال پانزدهم فروردین 89
به بهانه دارا و ندار چهاردهم فروردین 89
سینمای دینی؛ تاکید بر تجربه مخاطب چهاردهم فروردین 89
و هنوز منتظر...هنوز انتظار چهارم فروردین 89
در حسرت 88 یکم فروردین 89
حول حالنا الی احسن الحال بیست و نهم اسفند 88
خداحافظ سقوط! چهاردهم آذر 88
چشمهای خالی از احساس یازدهم آذر 88
لیست آخرین پستها
- کل بازدید :
- بازدید امروز :
- بازدید دیروز :
- بازدید این ماه :
- بازدید ماه قبل :
- تعداد نویسندگان :
- تعداد کل پست ها :
- آخرین بازدید :
- آخرین بروز رسانی :
تبلیغات 